را تسهیل میکند، زیرا پیوندهای اجتماعی قویترین مانع در برابر تمایل به تغییر و تحول است.
2. جوان میتواند برای درازمدت برنامهریزی کند، زیرا بیشتر عمر پیشِ روی اوست. این امور در تحرک و تلاش به هدف تغییر به او کمک میکند. از این گذشته، صبر و تحمل او بیشتر است. حتی از دیدگاه علمی توانایی جوان برای صبر در برابر فریبها هم بیشتر است. شاید فکر میکنید که من واقعبینانه سخن نمیگویم. اما این اصلی علمی است که همانگونه که نیاز جوان به عناصر فریبنده بیشتر است، صبر او نیز در مقابل آنها بیشتر است. این اصل ثابتی است و در تلاشها و جنگها و روزه و بسیاری از مواضع دیگر مشهود است.
خلاصه سخن اینکه امکان کار برای جوان بیشتر است و وابستگی کم وی به جامعه او را در این امر یاری میکند. روابط اجتماعی در او تثبیت نشده و هنوز در بخشی از ساختار جامعه موجود جذب نشده است. افزون بر این، تمایل او به دگرگونی نیز به او کمک میکند، زیرا او میخواهد مشارکتی فعالانه در شکلدهی به جامعهای بهتر داشته باشد. میخواهد به جامعه بار جدیدی بدهد و خود را نشان دهد و به خوردن بر سر سفره پدران و نسل سابق خود قانع نمیشود. میخواهد خود جامعهای را شکل دهد و نظامی را بنیان نهد و در راه تحول تلاش کند. این طبیعت جوان است.
در این بستر فرقهای که ما در لبنان داریم و از آن سخن میگوییم، چه چیزی باید از جوانان بخواهیم؟
پس از اینکه پذیرفتیم که نظام موجود دیگر توجیهات کافی ندارد و نتوانسته است انتظارات را برآورده کند، جوانان چه باید بکنند؟
چیزی که میخواهم بگویم و البته بحثی طولانی را میطلبد، این است که کسانی فکر میکنند که با اتکا به نهادها و قانون بر این مشکلات اجتماعی داخلی غلبه کردهاند. برخی گمان میکنند که میتوان فرقهگرایی را از متون و قوانین حذف کرد، بیآنکه به حذف آن از روانها فکر کنند. آنان میگویند که اگر فرقهگرایی را از متون و قوانین حذف کنیم، میتوانیم در آینده، فرقهگرایی را در جامعه از بین ببریم. ما به ضرورت از بین بردن فرقهگرایی از دل متون واقفیم، اما به از میان بردن آن در روانها نیز نیاز داریم. چرا؟ زیرا زمانی که جوانی تحصیل میکند و مهندس میشود و یا آماده عهدهداری شغلی میشود، برای اشتغال در امتحانات و مسابقات و مصاحبهها شرکت میکند. او خود را با همشاگردیاش در مدرسه مقایسه میکند که به لحاظ علمی از او بالاتر بوده است و بعد خود را در برابر مسئولانی میبیند که به صراحت اعلام نمیکنند که باید قانون شش و شش مکرر را اجرا کنند، بلکه پیچیده عمل میکنند. این رفتار درد را شدیدتر و کینه را عمیقتر میکند و موجب سرخوردگی میشود. این فقط مشکل فرقهگرایی نیست. هر مشکلی از این دست را اگر از بین بردیم و دچار شدیم به مشکل منطقهگرایی یا بومیگرایی، چنانکه در برخی کشورهای عربی یا برخی از دیگر کشورهای جهان وجود دارد و یا مشکل طبقهگرایی که همان فرقهگرایی قرن بیستم است، باز همان مشکل بازگشته است.
مسئله فقط مسئله متون و میثاق و قانون اساسی نیست تا بتوانیم وضعیت موجود را درمان کنیم. انسانْ اندیشهها و ذهنیتها و اموری دارد که بر اساس آن آگاهی که دلش را آکنده و عقلش را قانع
