گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 2
صفحه: 340

سیاستمدار را در آن شغل بگماریم.

‌نظام‌ فرقه‌ای‌، در حقیقت، با شایسته‌سالاری‌ تضاد دارد. بر این‌ اساس، ‌گذشته ‌از اینکه ‌در مقام‌ دفاع از دینیم، ‌نمی‌توانیم نظام‌ فرقه‌ای ‌را نظام‌ آرمانی ‌برای ‌این‌ کشور بدانیم. اما در این ‌نقطه ‌مشخص ‌سؤ‌ال‌ و جوابی ‌مطرح ‌است.

سؤ‌ال ‌ این ‌است ‌که ‌اگر نظام‌ شایسته‌سالاری ‌را بر می‌گزیدیم، وضعیت ‌چگونه‌ می‌شد؟

به ‌لحاظ ‌نظری، ‌اگر در سطح ‌برنامه‌ریزی ‌و اداری ‌مبنای‌ ما شایسته‌سالاری ‌بود، هرکس ‌مناسب‌تر بود، به شغل ‌مناسب خویش گمارده می‌شد. اما آیا این ‌شیوه‌ در مرحله ‌عمل ‌هم اجرا ‌می‌شد؟ طبعاً ‌هرگز، زیرا در حرکت‌ کلی ‌به ‌سوی ‌جامعه‌ای ‌برتر، وضعیت‌های ‌اجتماعی ‌ویژه‌ای ‌وجود دارد؛ وضعیت ‌مالی ‌و وضعیت ‌سنتی و دیگر وضعیت‌هایی که ‌برای‌ برخی ‌از مردم ابزارهای ‌رشد شایستگی‌ها را فراهم می‌کند و برای ‌دیگران‌ ‌فراهم نمی‌کند. به ‌تعبیر دیگر، اگر جامعه را به ‌حال ‌خود وانهیم‌ که ‌به ‌صورت ‌ویژه‌ای ‌رشد و تکامل ‌یابد و نخبگان ‌را از جامعه ‌بگیریم، آیا این ‌نخبگان ‌تنها نیروهای‌ موجود در جامعه‌اند؟ آیا فکر نمی‌کنید که ‌در جوامع ‌ما، برخی ‌فقیرزادگان‌ و بچه‌های‌ روستاهای‌ دوردست ‌و محروم‌ و فرزندان ‌یتیمی ‌که ‌اگر وضعیت ‌تحصیلی ‌برایشان ‌فراهم ‌بود و درس ‌می‌خواندند، صدها برابر کسانی‌ که ‌موفق‌ شدند و مدارک‌ و مشاغل عالی کسب ‌کردند، موفقیت ‌به ‌دست ‌می‌آوردند؟ قطعاً‌ این ‌همان‌ وضعی ‌است ‌که ‌ما در آن ‌به ‌سر می‌بریم. ما نمی‌توانیم ‌بگوییم ‌که ‌برترین‌ عالم ‌دینی ‌یا برترین‌ مهندس ‌یا برترین ‌حقوقدان فلانی یا فلانی ‌است. چه‌بسا، شایستگی‌ها و توانایی‌های بالقوه و خفته‌ای ‌در جوامع ‌ما وجود دارد که ‌می‌توانند جهان ‌را از خیر و عدالت ‌و اندیشه ‌پرکنند، اما ما نتوانسته‌ایم وضعیت ‌رشد را برای‌ این‌ شایستگی‌ها و لیاقت‌ها فراهم‌ آوریم.

‌اگر ما نظام ‌شایسته‌سالاری‌ را به ‌صورت ‌مطلق ‌می‌پذیرفتیم، میسر نبود که ‌در جامعه‌ آزادی که ‌مبتنی ‌بر شایسته‌سالاری‌ است، قابلیت‌ها و استعدادها به ‌صورت ‌طبیعی ‌رشد کند. ازهاینهرو، آمدند و نظام‌ فرقه‌ای‌ را وضع‌ کردند. یعنی‌ گفتند که ‌ما حقوق‌ و وظایف ‌را میان فرقه‌ها ‌تقسیم ‌می‌کنیم ‌تا برای‌ فرقه‌های ‌عقب‌مانده ‌هم ‌فرصت ‌رشد و بالندگی ‌را فراهم آوریم ‌و آنان‌ هم ‌بتوانند پیروان ‌خود را برای‌ در اختیار گرفتن شغل‌های تعیین‌شده ‌بفرستند. این ‌نیت ‌خیر ‌بود و ما هم‌ می‌گوییم ‌که ‌خیر بوده، ولی ‌آیا آنان ‌موفق ‌شدند؟ آیا بهترین ‌راه‌ را برگزیدند؟ آیا راه ‌دیگری‌ برای‌ رشد شایستگی‌ها و اعاده ‌حقوق ‌بربادرفته‌ و استعدادهای‌ رها شده وجود نداشت؟ آیا این‌ تنها راهی‌ بود که ‌آنان ‌پیش ‌روی ‌خود می‌دیدند؟ آیا این ‌روش ‌پس‌ از گذشت‌ ده‌ها سال‌ از تاریخ ‌و میثاق ‌و استقلال ‌ما روش ‌موفقی‌ بوده ‌است؟ آیا امروز میان فرقه‌ها تبعیض ‌وجود ندارد؟

من‌ اکنون ‌برخی ‌اعداد و ارقام‌ شگفتی‌آور را برایتان ‌نقل‌ می‌کنم، هرچند دوست ‌نداشتم‌ از این ‌مسائل ‌سخن ‌بگویم.

حضار محترم،

برخی ‌از فرقه‌های ‌لبنانی عزیز، البته‌ همه عزیزند و من دوست ‌داشتم‌ عضو یکی ‌از فرقه‌های ‌برخوردار بودم ‌تا راحت‌تر می‌توانستم ‌از فرقه‌های ‌محروم‌ دفاع‌ کنم. اما چه‌ کنم؟ بنا بر آمارهای ‌دقیق، برخی ‌از فِرَق ‌لبنانی ‌حتی یک‌درصد بی‌سواد هم ندارند. شاید شما از این آمار شگفت‌زده ‌شوید. اما این ‌حقیقت ‌است‌ وآمارهای ‌یونسکو گویای ‌این‌ وضع‌ است. اما از سوی دیگر، آمار بی‌سوادان ‌برخی فِرَق دیگر هفتاد درصد