لِّیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ.[69]
پیامبران
پیامبر بندهای است از بندگان خدا که مانند سایر انسانها از حالات و خواستهها و احساسات برخوردار است. همان احساسی را که دیگران در درون خود در خصوص نبرد میان خیر و شر دارند، پیامبر نیز دارد. اما او در گفتار و کردار و معاشرت با مردم آنطور رفتار میکند که وحی به وی میگوید، هرچند که برطبق خواستهها و رضایت مردم نباشد. پیامبر هیچگاه منحرف نمیشود و از روی هوای نفْس سخن نمیگوید و با رغبات و شهوات مردم مجامله و مسامحه نمیکند و امور را با موازین شایع و مورد پسند تودهها نمیسنجد. وی همانند همگان زندگی میکند، پیر میشود، میمیرد و در روز قیامت محشور میشود و مورد محاسبه و سؤال و جواب قرار میگیرد. و بالأخره، پیامبر یکی از بندگان خداست، نه فرشته است و نه نیمهخدا، و اینگونه است که الگو و اسوه صالحی است برای مردم، پیشوای آنان و سند زنده برای واقعی بودن رسالتش؛ انسانِ اسوه و امامی که با ایمان و عمل خویش امکان تحقق تعالیم آیین و رسالتش را به اثبات میرساند.
در قرآن کریم و در سیره انبیا و در سیره شخص محمد(ص) دلایل فراوانی بر آنچه برشمردیم، وارد شده است. در این منابع، انبیای الهی نقد و تشویق و تأیید و تهدید و نصیحت، و حتی درباره برخی اعمال عتاب شدهاند. درهعینهحال، پیامبر همواره از وحی و مساعدت و عنایت خداوند برخوردار بوده است و به همین سبب، قول و رأی و عمل و رضای او از دیگران، سیره و اسوه حسنهای برای امت است.
ویژگی بارز پیامبـر از دیـدگاه اسلام ایـن است که وی در آنِ واحد بنده و رسولخداست. ازهاینهرو، اصالت این اندیشه و تأثیرناپذیری آن از احساسات طبیعی، چنانکه برتراند راسل گفته است، آشکار میشود. این اندیشه قایل به این است که مسیح(ع) نه به قتل رسیده و نه مصلوب شده است، زیرا اسلامی که مصلوب شدن مسیح را رد میکند، تأکید دارد که بسا پیامبرانی که در راه رسالت خویش به قتل رسیدهاند: ( أَفَکُلَّمَا جَاءکُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقًا کَذَّبْتُمْ وَفَرِیقًا تَقْتُلُونَ.) [70]
انکار مصلوب شدن مسیح(ع)، بنا به حس پیامبربودنشان یا تحت تأثیر نظریات گنوسی از جانب پیامبر(ص) درباره مسیح(ع) نیست، بلکه رسالتْ مقامِ انسانی بزرگی است که ویژگیهای انسانی را از حامل آن منتزع نمیکند. نیز رسالت مقام اتصال به الله و انتقال تعالیم آن با امانت کامل و بدون خطا و تحریف است.
معاد
این اصل از مبادی و اصول عمومی جمیع ادیـان و بسیـاری از مکتبهای فلسفی بهشمار میآید. اما در اسلام ویژگیهای خاصی مییابد که آن را به اندیشهای اصیل تبدیل کرده است. خلاصه این ویژگیها این است که مسئله جزا و پاداش در روز معاد چیزی نیست جز نفسِ اعمال صادرشده از انسان: یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوَءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ
[69]ه«تا هرکه هلاک میشود به دلیلی هلاک شود و هرکه زنده میماند به دلیلی زنده ماند.» (انفال،42)
[70]ه«هرگاه پیامبری آمد و چیزهایی آورد که پسند نفس شما نبود سرکشی کردید و گروهی را دروغگو خواندید و گروهی را کشتید.» (بقره،87)
