گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 2
صفحه: 294

حق حق ‌است ‌و نه می‌زاید و نه زاده ‌می‌شود، چنان‌که ‌خداوند نه‌ می‌زاید و نه ‌زاده‌ می‌شود. ‌این‌ سخن‌ که ‌خداوند «لَم ‌یلد و لَم ‌یولَد» است، به چه معناست؟ معنایش ‌این ‌است ‌که ‌خدا نه‌ فرزند و نه‌ نوه ‌دارد و نه‌ پدر و مادر. در نتیجه، ‌خداوند عشیره ‌و قبیله‌ و خویشاوند و احزاب‌ و منسوبانی ‌ندارد، زیرا مطلق ‌است‌ و منتسب ‌نیست. نه ‌می‌زاید و نه ‌زاده ‌می‌شود، یعنی‌ منزه‌ و متعالی‌ و آرمانی ‌است ‌و هر حقی‌ در طبیعت‌ و هستی ‌نه‌ می‌زاید و نه ‌زاده ‌می‌شود.

علم ‌نیز نه می‌زاید و نه‌ زاده‌ می‌شود. هر انسانی‌که ‌درس ‌می‌خواند و زحمت ‌می‌کشد، علم‌ را به ‌دست ‌می‌آورد و هرکس،‌ هرچند پدرش عالم ‌باشد، اگر درس ‌نخواند عالم‌ نمی‌شود، زیرا میان ‌انسان ‌و علم ‌پیوند خاصی ‌وجود ندارد. علم ‌از پس‌ زحمت ‌و تلاش‌ می‌آید. علم ‌نه‌ می‌زاید و نه ‌زاده‌ می‌شود و حق‌ و عدل ‌نیز این‌چنین‌اند و در انحصار هیچ‌کس‌ نیستند. ‌امکان‌ ندارد که ‌اگر شخص مورد نظر من باشم، پس ‌بر حق‌ هستم و اگر غیر من باشد، پس ‌بر باطل است. ما باید نگاهی ‌منزه ‌و آسمانی‌ به ‌حق‌ داشته‌ باشیم‌ و از منظر ملاک‌های ‌پیامبرانه‌ و به‌دور از منافع و عواطف ‌و ذهنیت‌ها و عقده‌های ‌روانی ‌به ‌حق ‌بنگریم.

در اینجا نیز مشکلی ‌نهفته ‌است. درست ‌است ‌که ‌ما تنها در حدود اختیارات ‌و اطلاعات ‌خود مکلفیم، متأسفانه‌، در موارد فراوانی به عقده‌هایی ‌منفی ‌و یا ایجابی ‌در زندگی‌خود دچاریم. این‌ عقده‌ها سبب‌ می‌شود که ما اگر در تجرد و تنزه ‌از منافع‌ و عواطف ‌و ذهنیت‌ها نکوشیم‌ و به ‌تعبیر دینی‌، عدالت ‌نورزیم، حق ‌را در اشکال‌ مختلف ‌ببینیم ‌و تصور کنیم.

عادل ‌در تعبیر فقهی ‌کسی‌ است ‌که ‌ملکه ‌پرهیز از گناهان ‌و عادت ‌عدالت‌ورزی‌ را کسب ‌کرده ‌باشد. عادل ‌چنین ‌شخصی ‌است و نه‌ کسی‌ که ‌یک ‌یا دو بار عدالت ‌را رعایت‌ کرده ‌است. عادل‌ کسی ‌است‌ که ‌به ‌عدالت ‌عادت ‌کرده است ‌و رفتار عادلانه ‌به ‌سهولت ‌از او سر می‌زند و به ‌تعبیر دیگر، اگر رسالت ‌آسمانی بخشی ‌از وجود قاضی ‌شود، او عادل ‌است، ‌وگرنه ‌تا زمانی‌ که ‌وی ‌به ‌این ‌پالایش ‌پیشین ‌دست ‌نیافته، به ‌خطا و انحراف ‌بازمی‌گردد و بزرگ‌ترین ‌مشکل ‌را برای‌ سرنوشت ‌ملت ‌به ‌بار می‌آورد. در آداب دستگاه ‌قضایی اهتمامی‌ گسترده ‌به ‌تعالی ‌و تنزه، حتی ‌در اشکال ‌و ظواهر شده‌ است. شریعت ‌اسلام ‌به ‌رعایت ‌تساوی ‌میان دو ‌طرف ‌دعوا، حتی‌ به ‌لحاظ ‌نشستن، خطاب‌ کردن، آغاز به ‌سخن‌ کردن‌ و تقسیم ‌و توزیع ‌نگاه‌ها دستور داده‌ است، تا یکی ‌از آن‌دو احساس ‌نکند که ‌طرف ‌مقابل ‌او، مورد عنایت ‌است ‌و نسبت خاصی با حق دارد. ‌حق هر کجا ‌که ‌باشد حق است و باطل ‌هر جا که ‌یافته‌ شود باطل است، نه زاده است و نه زاده می‌‌شود.

در اینجا نکته‌ای متذکر می‌شوم. شعار جهانی‌ دستگاه قضایی فرشته‌ای چشم‌بسته است. من ‌آن‌ را نمادی ‌ابتدایی ‌می‌دانم. خوشبختانه دیدم که سیستم قضایی لبنان این شعار را برنگزیده است. در گذشته قاضی ‌می‌بایست‌ چشمش‌ را بر همه‌چیز می‌بست ‌تا منحرف ‌نشود. انسان ‌می‌توانست ‌چشمش ‌را ببندد و در هرجا که ‌راه‌ رفتن‌ آسان ‌بود، راه‌ برود. اما اکنون، حقوق ‌پیچیده ‌و درهم‌ تنیده‌ شده‌ و مشکلات ‌فنی ‌فزونی ‌یافته‌ و شکل‌ها و رنگ‌های ‌آن ‌چند برابر شده ‌است. بنابراین‌، چشم ‌بستن ‌سودی ‌برای ‌ما ندارد و قاضی ‌باید چشمش ‌را بگشاید و بر فرشته رحمت ‌در این ‌روزگار ‌است‌ که ‌چشمش ‌را بگشاید، ولی‌ از دریچه ‌چشم‌ منزه‌ بنگرد و نه‌ از طریق ‌عینک‌ها یا زوایای ‌منافع. کسی‌که ‌عینک ‌قرمز بر چشم ‌خویش ‌