أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَن یَتَحَاکَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن یَکْفُرُواْ بِهِ وَیُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَن یُضِلَّهُمْ ضَلاَلًا بَعِیدًا.[38]
خواهشمندم به این کلمات توجه کنید: آنان که میپندارند ایمان آوردهاند، ولی میخواهند طاغوت را حکم قرار دهند؛ طاغوت بنا بر تعابیر دینی، همان قاضی منحرف است، زیرا قویترین طغیان، طغیان در سرچشمه است، مانند اینکه به فرض پیامبری منحرف شود. اما خداوند به پیامبرش اجازه انحراف نمیدهد و ازهاینهروست که قرآن تأکید میکند: وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ.[39]
خدا به پیامبرش اجازه انحراف نمیدهد. اما قاضی انسانی است که رسالت پیامبری را بر دوش دارد و جایزالخطاست و امکان دارد که مرتکب خطا شود و ازهاین روست که این طغیان خطرناک طاغوت نامیده شده است. اقامه دعوا نزد قاضی منحرف، با ایمان منافات دارد. این افراد مدعیاند که به خدا ایمان دارند، درهحالیهکه نزد طاغوت اقامه دعوا میکنند و او را حَکَم خود قرار میدهند، درهحالیهکه فرمان دارند به طاغوت کفر بورزند. این کار اجرای فرمان شیطان است. پس کسی که طاغوت را به داوری و قضا برگزیند، سخت در مسیر گمراهی افتاده است، زیرا «شیطان میخواهد آنان را سخت گمراه کند.» ازآنرو که قضاوت در حکم رسالت است و باز عذر میخواهم که وعظ میکنم، قاضی وظیفه دارد تا زمانی که حامل این رسالت است و در جایگاه پیامبران و اولیا و یا اشقیا نشسته است، صفت رسالت خود را حفظ کند.
اما صفت رسالت چیست؟ در اصطلاح و ادبیات دینی، ما این رسالت را آسمانی میدانیم. اما آسمان کجاست؟ آیا این فضای لاجوردی آسمان است و یا ستارگان آسمان است؟ آسمانی بودن به معنای دور شدن از منافع خاص و گرایشهای زمینی و روابط و بستگیهای مادی است. دوری از این امور همان چیزی است که شما در منطق از آن به تجرد و تنزه یاد میکنید. هرچه درجه تنزه بالاتر باشد، آسمانی بودن انسان بیشتر است، زیرا انسان در حیات خود نه تنها در معرض رویارویی عامدانه در برابر حق است، بلکه در نتیجه برخی عوامل داخلی، در معرض ندیدن حق نیز قرار دارد. ازهاینهرو، قاضی بیش از دیگران وظیفه آسمانی شدن و دوری از دلبستگیهای مادی و به تعبیر دیگر، دوری از منافع شخصی مانند بیم و امید را برعهده دارد، چنانکه دیگران نیز این وظیفه را برعهده دارند. مبادا که قاضی بترسد و یا طمع ورزد، زیرا خداوند جامه بلند پیامبری را بر تن او پوشانده و او را در موضع اعتماد قرار داده است. پس او نباید بهراسد و نه طمع ورزد و اگر او بترسد و طمع کند، دیگر از دیگران چه توقعی میرود؟ تنزه سرچشمه آسمانیشدن و برحذر بودن از منافع و ترس و طمع و عواطف است و میدانیم که عواطف چقدر بر درون انسان حاکم است و همچنین، تنزه از زمینههای فرهنگی که مهمترین عقدههاست، و مهمتر از آن زمینهها و ذهنیتهای اجتماعی در زندگی انسان که گاه سبب میشود انسان به یک چیز از دو منظر بنگرد و متأسفانه، همینگونه است ذهنیتهای دینی و ذهنیتهای فرقهای و باید در این زمینه به صراحت سخن گفت.
[38]ه«آیا آنان را نمیبینی که میپندارند که به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل شده است ایمان آوردهاند، ولی میخواهند که بت را حکم قرار دهند، درهحالیهکه به آنان گفتهاند که بت را انکار کنند. شیطان میخواهد که گمراهشان سازد و از حق دور گرداند.» (نساء، 60)
[39]ه«اگر پیامبر پارهای سخنان را به افترا بر ما میبست، با قدرت او را فرو میگرفتیم، سپس رگ دلش را پاره میکردیم.» (حاقه، 46ـ44)
