امیدوارم همه ما لبنان را چون وطن درک کنیم، نه چون منطقه و یا فرقه، همانطور که در صحبتهای جناب مجری شنیدید.
طبیعتاً، این بحث مفصلی است. من دغدغه سؤالکننده یا کسانی را که دم از سکولاریسم میزنند، درک میکنم. آنان از فرقهگرایی ناراحتند. در واقع، مفهوم فرقهگرایی با مفهوم تعدد فِرَق متفاوت است. فرقههای گوناگون مایه غنای کشور است، زیرا هر فرقه پنجرهای است به روی تمدن و میتواند هدایای ارزشمند و تجربههای کهن انسانی به کشور تقدیم کند. البته، اگر روابط میان فرقهها روابطی در سطح ملی باشد. ولی اگر فرقهگرایی بر کشور حاکم باشد، یعنی کشور تبدیل به چند کشور شود و هر فرقهای به فرقه دیگر با چشم تردید بنگرد و با آن همکاری نکند، شکی نیست که این پدیده نوعی بیماری برای جامعه است که آن را فرقهگرایی منفی مینامیم.
این بیماری تنها در فرقهگرایی نیست، بلکه منطقهگرایی منفی نیز همین بدیها و مصیبتها را دارد. اگر من در منطقه جنوب زندگی میکنم و به منطقه شمال یا منطقه جبل بیتفاوت هستم، بنابراین، من جنوبی هستم نه لبنانی. وقتی من لبنانی هستم که در جامعهای واحد زندگی کنم و با دیگر مناطق همدردی کنم و آن مناطق نیز با منطقه من همدردی کنند، درست مانند وطن واحد. مشکل تنها در فرقهگرایی نیست، مشکل در منفینگری یا به تعبیر دقیقتر خودبینی است. این ویژگی منفی به فرقههای گوناگون رنگ فرقهگرایی میدهد و رابطه میان احزاب را رابطهای منفی میکند و اقلیمهای گوناگون را از یکدیگر جدا میسازد. مشکل این است.
اما بحث سکولار کردن زندگی نیز بحث طولانی دیگری است که نمیتوانم به تفصیل درباره آن صحبت کنم. بهطور خلاصه باید بگویم که من به سکولار کردن زندگی در روی زمین اعتقاد ندارم، زیرا ممکن نیست انسان تنها ایمان و عمل خود را حفظ کند و جامعه را رها سازد تا بدون سازگاری و هماهنگی با زندگی او شکل بگیرد. این ناممکن است. باید نوعی هماهنگی و سازگاری میان انسان و کارهای او با جامعهای که در آن زندگی میکند، وجود داشته باشد. حتی درمورد این سخن نقلشده از مسیح که «آنچه برای خداست به خدا بده و آنچه برای قیصر است به قیصر» باید بگویم که اگر ما به فرمان خداوند آنچه برای قیصر است به قیصر بدهیم، قاعده زندگی در زمین را قاعدهای ایمانی قرار دادهایم و به مشکل تمدن مادی جدید گرفتار نمیشویم. بحث سکولارسازی زندگی نیازمند بحث مفصل دیگری است. من شخصاً این پاسخ شما را تأیید میکنم. من به این مسئله اعتقاد ندارم. بنابراین، مشکل موجود مشکل تعدد فرقهها و سکولارسازی آنها یا تغییر نام آنها یا افزودن کلمهای به شناسنامه یا کاستن کلمهای از آن نیست. این کارها نه ما را به جلو میبرد و نه به عقب. مشکل در خودخواهی ماست. اگر من درد و رنج دیگران را احساس نکنم، وطن ندارم. وطن به معنای احساس مشترک و عمل مشترک است.
