در این صورت ازدواج باطل است، مگر آنکه زن در آخر رضایت دهد.
ازدواج در اسلام با ازدواج در مسیحیت تفاوت دارد، زیرا ازدواج مانند دیگر قراردادها محسوب میشود، ولی شرع به آن رنگ قداست میبخشد تا سختیها و اجرای التزامات آن را آسان کند. البته، از راه تعیین شروط ضمنِِِِِِِ عقد، متناسب با زمان و مکان میتوان ازدواج در اسلام را متحول کرد. به هر حال، در کتب فقهی به شروط ثابت و تغییرناپذیر و قوانین خاص ازدواج پرداخته شده است.
هرکس به وحدانیت خداوند و نبوت حضرت مسیح اعتراف کند، تمام انبیا را تصدیق کند و به رسالت محمد(ص) ایمان داشته باشد، مسلمان محسوب میشود و میتواند با دختری مسلمان ازدواج کند. اما در مورد کسی که به مبانی مذکور اعتقاد نداشته باشد، بدون شک متون صریحی وجود دارد که تخطی از آنها امکانپذیر نیست.
اعتقاد ندارم که تمدن امروزی آزادی درستی برای زن به ارمغان آورده باشد، زیرا این تمدن اگرچه از آزادی زن سخن گفته، عملاً او را با ابزارهای مختلفی چون تبلیغات و تجارت و جشنها مقید ساخته است و بیشترِ تلاش خود را بر رشد بُعد زنانگی او متمرکز کرده و این خود موجب کوتاهی عمر زن و کاهش فرصتهای او و افزایش قیدوبندهایش شده است. درحقیقت، اگر ما قصد آزادی حقیقی زن را داشته باشیم، در تعالیم دینی نکاتی میبینیم که این خواسته را تأمین میکند. دین مطلقاً فعالیت زن را در امور مختلف اجتماعی ممنوع نمیکند. اگرچه رسیدگی به امور خانه و خانواده را برای زن ترجیح میدهد، او را مجبور به این کار نمیکند.
اسلام استفاده از این قرصها را منع نمیکند، زیرا با کنترل جمعیت مخالف نیست. اما این کار بسته به موافقت زن و شوهر است، زیرا تنها زن و شوهرند که با هم در امور خانواده تصمیم میگیرند.
اگر بارداری خطری برای سلامت مادر در پی داشته باشد، سقط بچه جایز است، ولی در غیر این صورت، کشتن یک بیگناه تنها به سبب هوی و هوس ممنوع و غیرممکن است.
من در ایران به دنیا آمدهام. جد من سیدصدرالدین نام داشت، که خانوادهام به نام ایشان نامگذاری شد. وی با پدرشان سیدصالح، که از علمای روستای شحور از توابع صور بودند، در اواخر حکومت ترکها به عراق مهاجرت کردند. ایشان در آن دیار ساکن شدند و تشکیل خانواده دادند. سپس، برخی از نوادههایشان به ایران مهاجرت کردند و در آنجا خانواده تشکیل دادند. من در اجدادمان یک خصوصیت لبنانی یافتهام
