بهتری بین افراد و بین گروهها برقرار کند.
جرئت دین برای جلوگیری از فرقهگرایی سیاسی و معامله بر سر خدا و مقدسات، از هر نیروی دیگری بیشتر است. دین بهتر از هر وسیله دیگری میتواند امید به پیروزی را در ما زنده کند. دین بهترین راه برای بیدار کردنِ احساسات انسانی و شعلهور کردن آن بین ماست، بین ما هموطنان و بین اعراب و حتی بین ما و دنیا. تنها راه ما برای باور داشتن به پیروزی همان دین است؛ خواه در این راه جان ببازیم، خواه به هدف برسیم. تمام اینها با اجرای دینِ صحیح و تفسیرِ صحیح و زنده از مبانی دینی ممکن است و بدین منظور باید چند چیز را فراهم کرد:
اول، تربیت ملی عمیق و همهجانبهای که بر اساس ارائه اندیشههای روشن از هستی و جامعه استوار است. برادران، تربیتِ صحیح این نیست که دانشجو یا دانشآموز را از چیزی منع کنیم یا به چیزی عادت دهیم، بلکه باید به او فلسفه و دیدگاهی درباره جهانِ پیرامونش ارائه کنیم؛ دیدگاهی درمورد وطنش، درمورد حق و باطل، درمورد هستی و تاریخ. اِعمال تربیت در کودک به صورت تعریف یک سلسله کار و وظیفه، تربیت سطحی است. باید فلسفهای برای تربیت فرزندانمان ایجاد کنیم. برادران، باید به آنان درمورد خودشان و انسان و میهن و حق، مفاهیمِ روشن و آشکار عرضه کنیم.
دوم، برقرارکردن خدمت سربازی هم در بُعد نظامی کشور و هم در دیگر ابعاد اجتماعی، حتی اگر در جمعیتها و مؤسسات باشد. میتوان هر جوانِ مشغول در مدرسه یا غیرمدرسه را موظف کنیم که یک سال برای آمادگی و تمرین مشغول کار شود. قسمتی از آن یک سال در ارتش، قسمتی در مؤسسات مختلف، در جمعیتها و یا در جنبشهای اجتماعی. هر نوجوان باید کار کند، نه اینکه یک موجود مسخشده در زندگی لبنانیها باشد. و این برای آن است که تا اندازهای از این بیمسئولیتی و نداشتنِ احساسِ مشترک با دیگران و تحلیل رفتن و ضعیفشدن درآییم.
سوم، پاکسازی کشور از عواملِ فساد. این امری ضروری است و هرگز چیزی به اهمیت آن نمیرسد. این فسادِ رخنهگر که فیلمها و تبلیغات و جراید و مجلات آن را ترویج میکنند، بیش از حد شده است. بدون ایجاد فضایی که جوان بتواند در آن زندگی سالم و امکاناتی در حد کفایت داشته باشد، نمیتوان جامعه را درمان کرد و جلوی فساد جوانان را گرفت. وگرنه اگر جوانان را از این طرف درمان کردیم اما از طرف دیگر آنان را در محیطی رها کردیم که کمکم آنان را به فساد میکشد، مثل این است که مریض را درمان کردهایم، اما او را در وقت نقاهت یعنی در وقت و وضعیت نامناسب رها کردهایم، آن هم بدون خورد و خوراک مناسب.
چهارم، ایجادِ جدیت و تلاش با مقدس داشتن مبانی و ایجاد احترام در مراکز. در وضع و اوضاع کنونی هرچیزی نقضشدنی است و از همه قوانین گریز و سرپیچی ممکن است. با پارتیبازی میتوان هر کاری کرد. پس ممکن نیست که این مفهوم همهگیر جدیت و تلاش را در ما ایجاد کند و بپروراند.
پنجم، تشکیلِ هیئت دینی که تلاش کند با جهانِ اسلام و مسیحیت ارتباط برقرار کند، تا در مقابلِ این اشغال و این بیحرمتی به مقدسات دینی که از آن رنج میبریم کار جدی صورت دهد. همچنین، تبادلِ تجارب بین مؤسسات دینی ضروری است. رسالتِ تاریخی در این عصر بر دوش مراکز دینی نهاده شده است، بهحدی که در گذشته نظیر نداشته و در آینده
