از آن سخن میگوید. قرآن از آن صحبت میکند و میگوید: وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ[275] یَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ، یعنی دست خدا بسته است، یعنیخدا هست ولی اثری در زندگی ندارد. درست است که آفرید ولی از آن پس کار را به ما واگذاشت. فکر نمیکنم دین بتواند همدوش با این سیرِ فراگیرِ تمدن ـ اگر سیرِ تمدن به همین منوالِ امروز باقی بماند ـ در دنیا نقش اساسی ایفا کند، مگر با ایجاد انقلاب سهمگین بر ضد تمدنهای جهان و بازسازی این تمدنها از نو. وگرنه چه این سیر مثبت باشد چه منفی، چه غربی باشد چه شرقی، دین نمیتواند در این اوضاع نقش اساسی برعهده بگیرد، چون این سیر از نادیده گرفتن ماوراءالطبیعه جوشیده و بنایش را بر آن استوار کرده است. دینِ دنبالهروِ این قافله در این اوضاع چه میتواند بکند و اصلاً گمان هم نمیکنم که غرب و تمدن آن، که از ریشه بر اساس مادیت استوار است، بتواند از این خصلت جدا شود. چهبسا، شرق این نقش را ادا کند و بار دیگر شرق بشریت را که در قهقرای انحطاط سقوط کرده و از این خوابهای شیرینِ دروغین خسته شده است، نجات دهد.
وضعیت ما در کشورهای عربی شاید بهتر از غرب باشد، چراکه دین حداقل در مراکز خود و در عمقِ جانها حضور دارد و این صورت تمدن و این ساختارهایی که بر تمام وجودِ فرهنگ و شهرهای ما سیطره یافته، هنوز سطحی است و نتوانسته آن ایمان کم را که در وجود ما شرقیها باقی مانده است، از بین ببرد.
این امید هست که ما بتوانیم در لبنان، با توجه به تجربههای گوناگونی که داریم، برای خود و آنان کار کنیم. خصوصاً که ما در سالهای اخیر دچار مشکل بسیار تلخ مادّیگرایی شدهایم که برجستهترین مصداق و منفورترین شکل آن در اسرائیل تجسم پیدا کرده است. ما در سالهای اخیر پاگذاشتن جهان بر وجدان خویش را دیدیم. پشتیبانی جهان را از ایجاد دولتی غاصب دیدیم. البته، به اسم اینکه کفارهای باشد برای جنایتهایی که در حق ایشان روا داشتهاند، ولی کفارهای از کیسه ما. این تغافل و فریب خوردنِ عجیب و غریب را در هجوم گمراهکنندگی دیدیم. جنگ و جنایتها را دیدیم که نقاب از چهره انسانِ در اوجِ تمدن برگرفت. معامله و رقابتهای پست را برای تسلّط بر بازارهایمان از راه برانگیختن احساسات دیدهایم و میبینیم. و خود و تفرقه و خودخواهی خود را نیز دیدهایم. حقیقت این است: آنچه دیدهایم همان واقعیتِ آشکارشده ماست. چه کنیم؟ کار باید کرد. در این برهه از تاریخ باید با کارِ همهجانبه شروع کنیم و نقش دین را به دین بسپاریم، زیرا دین بیش از هر عامل دیگر میتواند نیروهای جوانان را ذخیره کند و از مصرف شدن آن نیروها در فساد و زیان و لاابالیگری جلوگیری کند. دین میتواند جلوی این طبع انسانی و این هدر شدن مداوم نیروهای جوانان را بگیرد. دین میتواند از فرد نیروهایی عظیم بسازد که مرگ را به چیزی نمیانگارد و زندگی را در مقابل اهدافش که گستردهتر از زندگی مادی است، کوچک میشمارد. اگر اینگونه شود، دین تا حد بسیاری میتواند جلوی زیادتطلبی و سرکشی و خودخواهی و منافع شخصیای را بگیرد که ما به آن مبتلاییم و هستی ما را بر باد داده است. دین میتواند بر اساس این ایده که تمام خلق عیال خداوندند و بهترینِ مردم نزد خداوند، سودمندترینِ ایشان برای عیالش است،[276]رابطههای
[275]«یهود گفتند که دست خدا بسته است» (مائده،64)
[276](کافی، ج2،ص164)
