گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 1
صفحه: 363

آن‌ ایمانِ‌ به‌ انسان‌ که‌ از ایمانِ‌ به‌ خدا سرچشمه‌ می‌گیرد، چیز دیگری‌ است. انسان‌ که‌ ساخته‌ خداوند است‌. خداگونه‌ است‌ و در امثال‌ و صفات‌ همچون‌ خداوند است. انسانی‌ که‌ ساخته‌ خداوند است‌ ماده‌ صِرف‌ نیست‌ و تنها صاحب زندگی‌ دنیوی‌ نیست،‌ بلکه‌ جاودانه‌ است‌ و صاحب حیاتِ‌ جاوید. انسانِ‌ به‌ این‌ معنا اگر منشأ‌ فعالیت‌های‌ ما در زندگی‌ روی‌ زمین‌ شود، دیگر این‌ به‌ معنای‌ سکولاریزه‌ کردن‌ و دین‌زدایی‌ نیست، بلکه‌ این‌ عین‌ دینداری‌ است. دینی‌ شدن‌ و تقدس ارتباطات‌ و پیوندهاست‌، چراکه‌ انسان‌ که منشأ فعالیت‌های ما در حیات دنیوی است، اثر و نشانه‌ای‌ از خداوند است. بنابراین، غایة الغایات‌ و علة‌ العلل‌ باز هم خداوند است.

در اینجا دوست‌ دارم‌ این‌ سؤ‌ال‌ را مطرح‌ کنم‌ که‌ چرا از دخالتِ‌ دین‌ در زندگی‌ انسان‌ بر روی‌ کره‌ خاکی‌ واهمه‌ داریم؟

بعد از اینکه‌ دانستیم‌ مصائبی‌ که‌ ما امروز متحمل‌ می‌شویم‌ به‌ سبب دین‌ نیست؛ بعد از اینکه‌ اذعان‌ کردیم‌ که‌ جنگ‌های‌ صلیبی‌ یا مثلاً فتحِ‌ قسطنطنیه‌ و چنین اقداماتی‌ که‌ صورت‌ گرفته‌ است، چه‌ به دست مسلمانان‌ و چه‌ به دست مسیحیان، از اساسِ‌ دین‌ نشئت نگرفته است و دین‌ هیچ‌کدام‌ از این‌ها را تأ‌یید نمی‌کند؛ و پس‌ از آنکه‌ گفتیم‌ این‌ واقعیت‌ که‌ امروز به‌ اسم‌ دین‌ با آن‌ زندگی‌ می‌کنیم،‌ دین‌ نیست؛ و بعد از آنکه‌ دریافتیم‌ فرقه‌گرایی‌ موجود در کشور ما از آثارِ‌ دین‌ نیست‌، اگر در مقابل‌ هرآنچه‌ در میان‌ ما به‌ اسمِ‌ دین‌ رواج‌ دارد تسلیم‌ نشویم‌ و آن‌ را نپذیریم‌ بلکه‌ مفاهیمِ‌ دینی‌ آن‌ را بیابیم، در این‌ صورت، چرا مردم‌ را به‌ سوی‌ دین‌گرایی در زندگی با روش درست‌ دعوت‌ نکنیم؟ چرا دعوت‌ به‌ سکولاریسم‌ بکنیم؟ روندِ‌ دین‌ستیزِ‌ موجود در زندگی‌ ما نتیجه‌ فریبی‌ است‌ که‌ ما از نمودهای‌ ارائه‌شده‌ از دین‌ خورده‌ایم. اعتراف‌ می‌کنم‌ که‌ این‌ نمودها برای‌ انسان‌ و دین‌ خطرآفرین‌ است. اما دین‌ در این‌ بیان‌ ابداً‌ سرزنش‌ نمی‌شود. ممکن‌ است‌ بگویید: آزادی‌ و کرامتِ‌ انسان‌ کجا رفت‌ و آیا بهتر نیست‌ بپذیریم‌ که انسان‌ بزرگ‌ شده‌ و دیگر نیازی‌ به‌ سرپرست‌ ندارد؟ دعوت‌ به‌ دخالت دین‌ در زندگی‌ انسان‌ معنایش‌ این‌ است‌ که‌ انسان‌ به‌ قیم‌ و سرپرست‌ نیاز دارد. آیا وقتِ‌ آن‌ نرسیده‌ که‌ ایمان‌ بیاوریم‌ که‌ انسان‌ بزرگ‌ شده‌ و از سرپرست‌ بی‌نیاز؟ شاید هم‌ بگویید: احکام‌ الهی‌ برای‌ اوضاع و احوال تاریخی‌ خاصی‌ است‌ و حال‌ آنکه‌ ما پیشرفت‌ کرده‌ایم. ممکن‌ است‌ بگویید: همه‌چیز تغییر یافته‌ و دگرگون‌ شده‌ است. پس‌ این‌ همه‌ پافشاری‌ بر احکام‌ قدیم‌ برای‌ چیست؟

اما شما نمی‌توانید هماهنگی‌ و پیوستگی را میانِ‌ ایمان‌ که‌ فعل‌ قلبی‌ است و افعال‌ که‌ فعل‌ بدنی‌ است، منکر شوید. اصلاً بدون‌ این‌ اعتقاد، ایمان‌ باقی‌ نمی‌ماند. پس‌ اینکه بخواهیم‌ به‌ زندگی‌ انسان‌ بر روی‌ زمین‌ چارچوبی‌ غیبی‌ و الهی‌ بدهیم‌، مانع‌ آزادی‌ نیست، همچنان‌که‌ اصول‌ و اعتقادات ریشه‌ای‌ انسان‌ مانعی‌ بر سر راهِ‌ آزادی‌ انسان‌ نیست. پس‌ اگر اوضاع تاریخ‌ معاصر را ملاحظه‌ کنید، خواهید دید که‌ این‌ پیشرفت‌ چیزی‌ جز تعامل انسان‌ با جهان نیست.

تحول‌ و پیشرفت‌ چیست؟

‌تحول‌ و پیشرفت‌ چیزی‌ نیست‌ جز تعامل انسان‌ و هستی: اینکه‌ انسان‌ صفحه‌ جدیدی‌ از خلقت‌ را بخواند و این‌ شناخت (خواندن)‌ بر زندگی‌ من‌ و شما اثر گذارد. سپس‌، قوانین‌ و راه‌های‌ زندگی، هرچند به‌‌طور کلی، نوعی‌ قداست‌ و احترام‌ پیدا کند. در این‌