گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 1
صفحه: 362

اعمال را فروگذاریم، ایمان‌ به‌ سستی‌ می‌گراید و در درونِ‌ انسان‌ می‌میرد. اینجاست‌ که‌ دین‌ برای‌ بقای‌ ایمان‌ به‌ میدان‌ می‌آید تا روابطِ‌ انسان‌ را با خداوند و با انسان‌های‌ دیگر و پیوند او را با هستی‌ سامان‌ بخشد و این‌ همان‌ چیزی‌ است‌ که‌ ما آن‌ را عبادت و معاملات‌ و احکام‌ می‌نامیم. برای‌ اینکه‌ دین‌ بماند و ایمان‌ پایدار باشد، باید آثارِ‌ دین‌ را در اعمالِ‌ خارجی خود جدی‌ بگیریم، یعنی‌ به‌ کیفیت و چگونگی زندگی انسان‌ بر روی‌ زمین‌ اهتمام‌ ورزیم.

تقاضا می‌کنم‌ در اینجا بیشتر دقت‌ کنید. گفتیم که‌ انسان‌ برای‌ حفظ ایمانِ‌ خود باید اعمالی‌ را در پیش‌ گیرد. آیا می‌توانیم‌ به‌ انسانی‌ که‌ تنها اعمال عبادی خود را ادا می‌کند، انسانِ‌ مؤ‌من‌ بگوییم؟ اما دیگر کارهای‌ انسان‌ را، که‌ به‌ اصطلاح‌ امروز به‌ آن‌ «زندگی‌ انسان‌ بر روی‌ زمین» می‌گویند و ارتباطِ‌ شخص‌ با شخص‌ و شخص‌ با عالمِ‌ هستی‌ و دیگر اعمال‌ او را در بر می‌گیرد، در نظر نیاوریم؟ اگر ما گفتیم‌ انسان‌ در زندگی‌ خود بر روی‌ زمین‌ آزاد است‌ و عملِ‌ او ناشی‌ از گرایش‌ غیردینی‌ است، به‌ بیانِ‌ کوتاه، مرادمان دعوت‌ به‌ سکولاریزه‌ کردنِ‌ زندگی‌ انسان‌ بوده است.

عبادت‌ از ایمان‌ سرچشمه‌ می‌گیرد، همان‌گونه‌ که‌ از آن‌ محافظت نیز می‌کند. اما در این‌ میان‌ غایتِ زیستنِ‌ انسان‌ بر روی‌ زمین‌ چیست؟ هنگامی‌که‌ می‌خوریم، می‌آشامیم، ساختمان‌ می‌سازیم‌، با دیگران‌ معاشرت‌ می‌کنیم،‌ در همه‌ اعمالِ‌ خود جز عبادت کردن، انگیزه و هدف‌ و مقصود ما چیست؟ ما اساساً‌ می‌خواهیم‌ از راهِ‌ عبادت‌ از ایمان‌ محافظت‌ کنیم،‌ ولی‌ سبب‌ و عاملِ‌ اعمالِ‌ عادی‌ انسان‌ بر روی‌ زمین و روابطِ‌ او با مردم‌ و جهانِ‌ هستی‌ چه‌ خواهد بود؟ خواهید گفت: انسانیت. بنابراین، عبادت‌ صفتِ‌ ایمان‌ به‌ خدا را تثبیت‌ و تقویت‌ می‌کند و افعالِ‌ دیگر‌ ایمان‌ داشتن‌ به‌ انسان‌ را.

در اینجا بحث‌ ما به دو راهی می‌رسد‌: یکی‌ انسان‌ و دیگر‌ ایمان‌ داشتن‌ به‌ انسان‌ که‌ منشأ‌ کارهای‌ ما بر روی‌ این‌ کره‌ خاکی‌ و در برخورد با دیگران‌ است. منظور ما از این‌ انسان‌ چیست؟ انسانی‌ که‌ مصنوعِ‌ خداوند است‌ یا انسانِ‌ جدا و بریده‌ از خدا. اگر بگوییم‌ منشأ‌ اثر در کارهای‌ خارجی‌ و سبب‌ جداسازی‌ دین‌ از صحنه‌ زندگی‌ بشر بر روی‌ زمین‌ ایمان‌ به‌ انسانِ‌ جدا و دور از خداوند است، در این‌ هنگام‌ شرک‌ پدید می‌آید؛ پرستشِ‌ دو هدف و ایجاد دو مقصود و رویش‌ دو ایمان‌ که‌ هریک‌ از دیگری‌ بیگانه‌‌اند‌ و از یکدیگر فاصله‌ دارند. به‌ دو چیز ایمان‌ می‌آوریم: خداوند و انسان. از یکسو، برای‌ خدا او را عبادت‌ می‌کنیم‌ و بعضی‌ اعمال‌ را به‌جا می‌آوریم و از سوی دیگر، برای انسان‌ کار می‌کنیم، زحمت‌ می‌کشیم، فعالیت‌ می‌کنیم. بدین‌هترتیب، همه‌ کارهایی‌ که‌ در زندگی‌‌ صورت می‌گیرد، تقدیس‌ و پرستش‌ دو معبود و دو اله خواهد بود، چراکه‌ منشأ‌ انجام‌ دادن‌ کار برای ما آن‌ است‌ که‌ او را اله یا معبود می‌دانیم. پس‌ اگر در اینجا جدایی‌ و افتراق‌ باشد و در ذهن انسان‌ دو هدف‌ در کنار هم‌ قرار گیرند، ناسازگای‌ و ناهماهنگی‌ پدید می‌آید. ولی‌ اگر بگوییم‌ این‌ انسان‌ که‌ منشأ فعالیت‌ و زندگی من‌ بر روی زمین است، همان مخلوقِ‌ خداوند است، در این‌ صورت، من با عبادت‌های‌ فردی، از ایمانِ‌ خود محافظت‌ می‌کنم‌ و با فعالیت‌های اجتماعیِ خود که از ایمان به انسان سرچشمه می‌گیرد، باز هم ایمانِ‌ به‌ پروردگار را مستحکم‌ و پایدار می‌سازم.

در اینجا این‌ مسئله‌ مطرح‌ می‌شود که‌ مفهوم انسان، که‌ ساخته‌ خداوند و مخلوق‌ اوست، با مفهوم‌ انسانِ‌ بدونِ‌ ایمان‌ به‌ خداوند تفاوت‌ می‌کند، چراکه‌