گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 1
صفحه: 359

و قانون‌ یا هر چیز دیگر، تا زمانی‌ که‌ دستاورد بشر باشد و از او نشئت‌ گرفته‌ باشد، مخلوق‌ اوست‌ و از هواها و تمایلات او ناشی‌ می‌شود. اما انسان‌ از کجا دریافت‌ می‌کند و بر چه‌چیز تکیه‌ دارد؟

اینجاست‌ که‌ معنای‌ معبود (اله) تحقق‌ پیدا می‌کند، معبودی‌ که‌ وجود و حرکت‌ و فعالیت‌ می‌بخشد. بنابراین، وجود خداوندِ‌ مطلق پشتوانه‌ و راهنمای‌ راه‌ است‌ برای‌ اینکه‌ انسان‌ دائماً‌ پرجنب‌وجوش‌ و قوی‌ و استوار باقی‌ بماند. مسئله‌ دیگر اینکه‌ ایمان‌ به‌ غیب‌ منشأ‌ و خاستگاه‌ امید پایدار است‌ و از طرفی، امیدْ‌ حقیقتِ‌ زندگی‌ است. بنابراین، ناامیدی‌ به‌ منزله‌ بریده‌ شدن‌ و جدا شدن‌ انسان‌ از آینده‌ است. انسانی‌ که‌ امید ندارد، برای‌ یک‌ ساعت‌ بعد خود نمی‌اندیشد، اصلاً‌ در آینده‌ حضور ندارد، بلکه‌ در حالت‌ کنونی‌ خود باقی‌ است‌ و باقی‌ ماندن‌ در حالت‌ فعلی‌ یعنی‌ جمود و جمود یعنی‌ مرگ. پس‌ امید‌ مایه حیات‌ انسان‌ است. انسان‌ اگر فرضاً‌ به‌ مطلق ایمان‌ نداشته‌ باشد، در سختی‌ها و بیماری‌ها و حادثه‌ها به‌ پایان جایی می‌رسد که‌ توانایی‌های‌ بشر است و در نتیجه،‌ ناامید می‌شود و می‌میرد. و اگر هم زنده‌ بماند، هم خود‌ محروم‌ خواهد بود و هم جهان را از نیرو و توان‌ خود محروم‌ خواهد کرد. امیدوار ماندن‌ انسان‌ ممکن‌ نیست‌ مگر با ایمان‌ داشتن‌ به‌ مطلق. اگر انسان بر محصول‌ و تولید خود، که‌ حد و مرز دارد، تکیه‌ کند، هنگامی‌که‌ سختی‌ها و بیماری‌ها و اوضاع و احوالی‌ که‌ بر او عارض می‌شود از این‌ حد و مرز بگذرد، با عمل‌ او در آینده‌ برخورد می‌کند و روی‌ آن‌ تأ‌ثیر می‌گذارد. بنابراین، زندگی‌ انسان‌ و بقا و امید او در گرو ایمان‌ به‌ مطلق است. این‌ مبنای‌ ذاتی‌ و سیر به‌ سوی‌ امید مستلزم ایمان‌ به‌ مطلق است. غایت‌ و هدف‌ نیز مستلزم ایمان‌ به‌ مطلق است. بی‌نهایت‌ و ایمان‌ به‌ بی‌نهایت یا مطلق‌ تنها راه‌ برای‌ بی‌نیاز شدن‌ انسانِ‌ بلندپرواز و آرزومند است.

مسئله‌ بلندپروازی‌های نامحدود انسان، با توجه‌ به‌ متناهی‌ بودن‌ وسایلِ‌ دستیابی‌ به‌ هدف، ریشه‌ کشمکش‌های‌ دائم‌ بین‌ افراد و گروه‌هاست. انسان‌ به‌ آنچه‌ دارد قناعت‌ نمی‌کند و وسایل‌ تولید او نیز محدود است. اینجاست‌ که‌ درگیری‌ همیشگی‌ رخ‌ می‌دهد. این‌ مشکل‌ حل‌ نمی‌شود مگر با جهت‌دهی‌ این‌ خواست‌ها به‌سوی‌ بی‌نهایت‌ تا ‌بلندپروازی‌های او از بین‌ برود و بدون‌ تلاش و کشمکش، به‌ قناعت‌ و بی‌نیازی‌ دست‌ پیدا کند، چراکه‌ یا باید بلندپروازی‌های بشر را محدود کنیم‌ یا راهی‌ بی‌انتها برای‌ او باز کنیم‌ که بتواند همیشه‌ در حرکت‌ باشد. بلندپروازی و بقای‌ آن، که‌ شرط‌ اساسی‌ برای‌ بقای‌ انسان‌ است و متوقف کردن درگیری‌ها و مشکلات‌ در اجتماعاتِ‌ ما، ممکن‌ نیست‌ مگر با ایمان‌ به‌ مطلق و اینکه‌ هدف‌ انسان‌ این‌ باشد که‌ در حد توان‌ از این مطلق توشه گیرد. ایمان‌ به‌ غیب درک انسان را از خود توسعه می‌دهد، زیرا انسان‌ را به‌ خدا و مالک‌ مرگ‌ و زندگی پیوند می‌دهد. پس‌ تا زمانی‌ که‌ من‌ معلول‌ و آفریده‌ خدا باشم،‌ از خدا هستم‌ و هماهنگ با او. پس‌ نمی‌میرم‌ و جاویدان‌ خواهم‌ بود. انسانِ‌ مؤ‌من‌ به‌ خدا خود‌ را جاویدان‌ و برخوردار از حیاتی ابدی‌ می‌بیند. این‌ زندگی‌ مال‌ اوست‌ و جاودانگی‌ را نمی‌توان‌ از او جدا کرد. ممکن است از انسان زندگی را بگیریم، اما جاودانگی را خیر.

به‌ این‌ ترتیب، بعد از اینکه‌ انسان‌ به‌ خدا و مالک زندگی و مرگ ایمان آورد و باور کرد که جاودانگی‌ هرگز از او جدا نمی‌شود، بر مرگ‌ چیره‌ می‌شود و به‌ کل‌ زندگی‌ چون‌ وسیله‌‌ نگاه‌ می‌کند، نه‌ هدف. اینجاست‌ که‌ می‌تواند دایره‌ بخشش‌ و ایثار خود را