گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 1
صفحه: 358

بررسی‌ می‌کنیم.

دین، هنگامی‌که‌ پا به‌ عرصه‌ نهاد، نقش‌ اساسی‌ در تحرک‌ بخشیدن‌ به‌ تاریخ‌ و تربیت‌ کردن‌ انسان‌ داشت. حال، نقش دین را در آن زمان، که‌ با اوضاع و احوال زمان‌ فعلی‌ متفاوت‌ بود، مرور ‌کنیم‌ تا ببینیم‌ چه‌ نقشی‌ از دین‌ انتظار می‌رود.

اگر نقش‌ دین‌ را در آن‌ زمان‌ ملاحظه‌ کنیم، راه‌هایی‌ برای‌ پاسخ‌گویی‌ به‌ سؤ‌المان‌ می‌یابیم. دین، در آغازِ کار خود و در اولین‌ گام، بر ایمان‌ به‌ غیب، ایمان‌ به‌ مطلق‌ و ایمان‌ به‌ خدا تکیه‌ دارد. در اینجا لحظه‌ای‌ درنگ‌ می‌کنیم‌ تا ببینیم‌ آیا انسانِ‌ مدرن‌ نیاز به‌ ایمان‌ به‌ غیب‌ و ایمان‌ به‌ مطلق‌ دارد یا نه. ممکن‌ است‌ به‌ ذهن‌ بیاید که‌ پیشرفتِ‌ شگفت‌انگیزِ‌ انسان‌ در علم و فکر و تکنولوژی و فلسفه و غیر این‌ها مجالی‌ برای‌ نیاز به‌ ایمان‌ به‌ غیب‌ یا ایمان‌ به‌ بی‌نهایت‌ باقی‌ نگذاشته‌ است؛ پس‌ هیچ‌ احتیاجی‌ به‌ آن‌ نیست. اما حقیقت‌ عکس‌ آن‌ است. علم و فلسفه و حقوق و هنر و تکنولوژی‌ و دیگر دستاوردهای‌ بشر، به‌ هر درجه‌ای‌ از ترقی‌ که‌ برسد، حتی‌ بعد از صدها سال، همچنان ساخته‌ دست‌ بشر است‌ و هرآنچه‌ ساخته‌ دست‌ بشر و محصول‌ فکر او باشد، همواره‌ در حال‌ تکامل‌ و پیشرفت‌ است‌ و این‌ مسئله‌ای‌ انکارنشدنی است، زیرا بشر در زمینه‌ علم و صنعت و فلسفه‌ و حقوق‌ همواره‌ پیشرفت‌ می‌کند و تکامل‌ می‌یابد و تکامل‌ یعنی‌ دگرگونی‌ و تحول و دگرگونی‌ یعنی‌ تزلزل‌ و بی‌ثَباتی. چون‌ چیزی‌ را که‌ امروز من‌ درست می‌دانم‌، ممکن‌ است‌ فردا درست ندانم‌ و شاید فردا خلاف آن‌ را درست بدانم. هرچیز در هر زمینه‌ای‌ تغییرپذیر است‌ و تا زمانی‌ که‌ علم‌ در حال‌ تکامل‌ باشد، متزلزل‌ و متغیر است. فلسفه‌ و هنر و حقوق‌ نیز همین‌ وضعیت را دارند. به‌ بیان‌ کوتاه‌تر، هرآنچه‌ محصول‌ و دستاورد بشر باشد، در حال‌ تکامل‌ است‌ و تا زمانی‌ که‌ در حال‌ تکامل‌ باشد، متغیر و متزلزل‌ است و تا زمانی‌ که‌ متزلزل‌ باشد، نمی‌تواند تکیه‌گاه‌ و معبود انسان‌ باشد. این‌ امور، یعنی‌ علم و فلسفه و هنر و صنعت‌ و حقوق، مخلوق‌ انسان‌ است‌ نه‌ خالق‌ او.

انسان‌ در زندگی‌ خود نیازمند ابزار است. این‌ امور نیز ابزارند اما معبود انسان‌ نیستند، زیرا این‌ ابزارها متغیرند. بنابراین،‌ نمی‌توانند پشتوانه‌ و تکیه‌گاه‌ انسان‌ باشند. نوع‌ بشر نیازمند چیزی‌ است‌ که‌ تغییرناپذیر باشد و از او محافظت‌ کند. انسان‌ باید به‌ امری تکیه‌ کند که‌ او را در هیچ‌یک از حالاتش‌ رها نکند، تغییر نکند و بتوان‌ بر آن‌ تکیه‌ کرد. این‌ امر مطلق را نمی‌توان محصول‌ دست‌ بشر دانست. اگر این مطلق دستاورد بشر نباشد و اگر انسان‌ تکیه‌گاهی‌ داشته‌ باشد که‌ در هر زمان‌ و هر موقعیت‌ بر آن‌ تکیه‌ کند، انسان‌ خویشتن‌ را قوی‌ و استوار می‌بیند، به‌طوری‌که‌ در خود نیروی‌ کافی‌ و همیشگی‌ برای‌ حرکت‌ می‌یابد. این‌ همان‌ معنایی‌ است‌ که‌ آیه‌ أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ[271] ‌به‌ آن‌ اشاره‌ می‌کند.

انسان‌ کار می‌کند و می‌آموزد و می‌اندیشد و این‌ وسایل‌ را در راه‌ پیشرفت‌ زندگی‌ خود به‌ کار می‌برد. اما این‌ امور معبود نیستند. به‌ بیان‌ دیگر، الله یا معبود، آفریدگار انسان‌ است‌ و همان‌طور که‌ آفریدگار اوست،‌ مبدأ‌ و ریشه‌ فعالیت‌ها و پویایی او نیز هست. پس‌ آن‌ چیزی‌ را که‌ همه‌ فعالیت‌های‌ انسان‌ از او سرچشمه‌ می‌گیرد، معبودِ‌ (إله) انسان‌ می‌نامیم. آیا ممکن‌ است‌ منبع‌ همه‌ فعالیت‌های‌ انسان‌ غیر از موجود مطلق باشد که‌ دائماً‌ به‌ او امید و تحرک‌ و نیرو می‌بخشد؟ در اینجا نکته‌ای‌ اساسی‌ وجود دارد: هرآنچه‌ ساخته‌ ماست‌، از تفکر گرفته‌ تا فلسفه و علم


[271]«آگاه باشید که دل‌ها به یاد خدا آرامش می‌یابد.» (رعد،28)