گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 1
صفحه: 327

حکم خطوط کلی زندگی‌ انسان است‌ و تأثیر‌ آن‌ از فعالیت‌بخشی و تقدیس‌ صرف‌ فراتر می‌رود و فضای‌ بیکرانی‌ را در برابر انسان‌ فراهم‌ می‌کند که‌ متناسب‌ با بلندپروازی‌ نامتناهی‌ و حرکت‌ دائمی‌ اوست.

این‌ فراهم‌‌سازی جامع خودبسندگی و رضامندی‌ روانی‌ است و نیز پیونددهنده‌ حرکت‌ و سعی‌ است و میان‌ ثَبات و تغییر و مطلق بودن و نسبیت نقطه‌ تلاقی‌ ایجاد کند.

ج‌ . تلاقی علم و دین

12. به‌رغم‌ تعیین اختیارات‌ دین‌ و علم‌ باز هم‌ در میان‌ آن‌ها شاهد هم‌گرایی‌ عجیب‌ و هم‌نوایی‌ دقیقی‌ هستیم‌ که‌ می‌توانیم‌ آن‌ را، بنابر تعبیر فقها، لطف‌ قلمداد کنیم‌ و آن‌ را هدایت‌ و مساعدتی‌ از جانب‌ دین‌ به‌ علم‌ بدانیم‌ و در همان‌ حال،‌ آن‌ را نوعی‌ تأ‌یید و گواهی‌ حقانیت‌ دین‌ از سوی‌ علم‌ تلقی‌ کنیم. در اینجا به‌ ذکر برخی‌ از شواهد و مثال‌ها می‌پردازیم‌ و برای‌ هرکدام‌ از قلمروهای‌ فرهنگ و عقیده و فقه و حقوق و اجتماع‌ و علم‌ به‌ ذکر یک‌ مثال‌ قناعت‌ می‌کنیم.

او‌لاً، در عرصه‌ فرهنگ، دین‌ می‌گوید: (أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَمَن فِی الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَکَثِیرٌ مِّنَ النَّاسِ،[235]

و نیز می‌گوید: یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ،) [236]

و باز می‌گوید: (أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ.) [237]

این‌ نگرش‌ کلی‌ به‌ هستی‌ تصویری‌ خاص‌ از وجود ارائه‌ می‌دهد. بنابه‌ این‌ تفسیر، هستی‌ محراب‌ سجود و تسبیح و‌ نماز همه‌ موجودات‌ است. این‌ تفسیرْ‌ نگرش‌ خاصی‌ از جهانِ‌ همیشه‌ متحرک‌ را، که‌ بالفعل‌ یکی‌ است، و به‌‌دقت‌ نظم‌ یافته‌ و در جهت واحدی یعنی به‌سوی‌ خدا روانه‌ است، ایجاب می‌کند.

این‌ تعبیر دیگری‌ است‌ از آنچه‌ علم‌ کشف‌ و فلسفه‌ بدان‌ اذعان کرده، که‌ هر جزء از اجزای‌ هستی‌ نقش‌ خود را با دقت‌ و نظم‌ تمام انجام‌ می‌دهد و نیز هستی‌ مجموعه‌ای‌ است‌ که‌ هر جزء از آن‌ با اجزای‌ دیگرش‌ در تکوین و بقا و عمل‌ و فعل و انفعال‌ ارتباط‌ دارد. پس‌ جهان‌ موجودی‌ است‌ واحد و متحرک‌ و منظم. نتایج‌ تربیتی‌ این‌ تفسیرِ‌ هستی‌شناختی‌ بر باریک‌بینان‌ پوشیده‌ نیست، چراکه‌ انسان‌ خود را در برابر جهانی‌ می‌یابد که‌ تمام‌ آن حرکت و حیات و نظم و جهت‌گیری‌ به‌سوی‌ خداست.

تعبیرِ‌ «مَن‌ فِی‌ الأرض» این‌ نتیجه‌ تربیتی را تقویت می‌کند. مراد از این‌ تعبیر نشان‌ دادن‌ جنبه زمینی‌ و جسمانی‌ انسان‌ و تأ‌کید بر سجود اوست. انسان‌ با اراده، از این‌ رهگذر، خود را در انسجام با خویشتن می‌بیند. مقتضای‌ چنین‌ انسانی‌ حرکت و زندگی و نظم‌پذیری‌ و جهت‌گیری‌ به‌سوی‌ خداوند است.

ثانیاً‌، در حوزه اعتقاد، دین‌ اعتقاد به‌ توحید را کمال‌ انسان‌ برمی‌شمرد و آن‌ را بسیج نیروی‌ بشر به‌سوی‌ جهتی‌ واحد تلقی‌ می‌کند. درنتیجه، نیروی‌ خلاق‌ و عظیمی‌ می‌آفریند. شرک‌ که ایمان‌ به‌ خدایان‌ متعدد است، مایه تجزیه‌ وجود انسان‌ و پراکنده شدن


[235]«آیا ندیده‌ای‌ که‌ هرکس‌ که‌ در آسمان‌ها و هرکس‌ که‌ در زمین‌ است‌ و آفتاب‌ و ماه‌ و ستارگان‌ و کوه‌ها و درختان‌ و جنبندگان‌ و بسیاری‌ از مردم‌ خدا را سجده‌ می‌کنند؟» (حج،18)

[236]«خدا را تسبیح‌ می‌گویند هرچه‌ در آسمان‌ها و هرچه‌ در زمین‌ است، آن‌ فرمانروای‌ پاک‌ از عیب‌ را، آن‌ پیروز حکیم‌ را.» (جمعه،1)

[237]«آیا ندیده‌ای‌ که‌ هرچه‌ در آسمان‌ها و زمین‌ است‌ و نیز مرغانی‌ که‌ در پروازند تسبیح‌گوی‌ خدا هستند؟ همه‌ نماز و تسبیح‌ او را می‌دانند.» (نور،41)