گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 1
صفحه: 323

را شکست که‌ به‌ اسم‌ دین‌ برایش‌ ساخته‌ بودند. علم به‌ خود می‌بالید و خرم و سرخوش دین‌ را تحقیر می‌کرد و از باده‌ پیروزی‌ بر برادر و مکمل خود، دین، سرمست‌ بود. علم‌ از دین‌ انتقام‌ گرفت‌ و آن‌ را انکار کرد و نقش‌ آن‌ را‌ در زندگی‌ یکسره‌ نادیده گرفت. آن‌ را سدی‌ دانست‌ که‌ مانع‌ پیشرفت‌ می‌شد، قیدی‌ دانست‌ که‌ درهم شکستن‌ آن‌ واجب‌ می‌نمود و به‌ تعبیر فرانسیس‌ بیکن، آن‌ را بتی‌ دانست‌ که‌ شکستنش‌ ضروری‌ بود. علم‌ به‌ چنان‌ درجه‌ای‌ از غرور رسیده‌ بود که‌ می‌توان‌ آن‌ را در گفت‌وگویی‌ که‌ میان‌ ناپلئون‌ و یکی‌ از دانشمندان‌ معاصر او در گرفته‌ بود، ملاحظه‌ کرد. ناپلئون‌ از آن‌ دانشمند می‌پرسد: «آیا در چهارگوشه‌ زمین‌ و آفاق آسمان‌ موردی‌ ناشناخته‌ باقی‌ مانده‌ است‌ که‌ تفسیر آن‌ جز با تکیه‌ بر نیروهای‌ غیبی‌ امکان‌پذیر نباشد؟» آن‌ دانشمند در پاسخ‌ با غروری‌ تام و تمام می‌گوید: «نه.» آنان می‌پنداشتند که‌ نقش‌ دینْ‌ تفسیر رویدادهای‌ جهان‌ هستی و وضع‌ قوانینی در تقابل‌ با علم‌ و رقابت‌ با او در کشف‌ مجهولات‌ هستی‌ است. آنان دین‌ را انکار‌ می‌کردند و آن‌ را نیز‌ دشمن‌ هر انقلابِ‌ اجتماعی‌ و دگرگونی‌ عمیق‌ در زندگی‌ انسان‌ می‌دانستند. دین‌ را به‌ حمایت‌ از دستاوردهای ناحق و ثروت‌اندوزی‌های غیر‌مشروع و نیز به آرام‌ کردن‌ ستمدیدگان‌ و بازداشتن‌ آنان‌ از احقاق حقوقشان‌ متهم‌ می‌کردند.

این‌ تراژدی‌ تا امروز، به‌گونه‌ای، در برخی‌ از اندیشه‌های‌ اجتماعی‌ و فلسفی‌ و حتی‌ تربیتی‌ ما به‌ چشم‌ می‌خورد. حقیقت‌ آن‌ است‌ که‌ این‌ پاسخ تند‌ علم‌ ناظر به وضع‌ دینی‌ حاکم،‌ به‌ویژه،‌ در اروپا بود و از یک‌سو، از حال و هوای طغیان‌ و از سوی دیگر، از اوضاع‌ فاسد برآمده بود.

8. قرن‌ بیستم‌‌ فرارسید و علم‌ آرام‌ گرفت. تجارب آن رو به فزونی گذاشت‌ و بیش‌ از پیش‌ با حقیقت‌ برخورد پیدا کرد و دانست‌ که‌ به‌تنهایی‌ نمی‌تواند بشر را به‌ سعادت‌ رهنمون‌ شود. علمْ احساس‌ غربت‌ کرد، زیرا به‌ نتایجی‌ رسیده‌ بود که‌ خود گمان‌ نمی‌کرد. نشانه‌های بدبختی‌ انسان‌ آشکار شده‌ و جهان‌ از فجایع‌ جنگ‌ها و ستم‌‌ها و کج‌روی‌ها آکنده‌ شده‌ بود. پس‌ از این بود که علم‌ دست‌ خود را به‌‌سوی‌ برادرش‌ دین‌ دراز کرد و به‌ جست‌وجوی‌ ایمانِ‌ گمشده‌ برخاست‌ تا بتواند با او به‌ سر برد و به‌ کمک‌ او به‌ اصلاح‌ کاری بپردازد‌ که‌ در گذشته‌ منجر به‌ فساد شده‌ بود.

عقاد در کتابش‌ موسوم‌ به‌ عقائد المفکرین‌ فی‌ القرن‌ العشرین (عقاید متفکران در قرن بیستم)‌ می‌گوید: «پدیده‌ قرن‌ بیستم‌ آن‌ است‌ که‌ بیشتر اندیشمندان‌ به‌ خداوند اعتقاد دارند، آن‌ هم‌ پس‌ از قرن‌ نوزدهم‌ که‌ الحاد متفکران یا اغلب آنان پدیده آن بود.»

علم‌ به‌ ادراک‌ حقیقت‌ دین‌ پرداخت، به‌ آن‌ ایمان‌ آورد و ارج‌ نهاد و بر آن‌ تکیه کرد. اهل دین‌ نیز به‌ شناخت‌ خدمات‌ علم‌ به‌ خود‌ و به‌ انسان‌ پرداختند و آن را تأ‌یید کردند و به‌ رسمیت شناختند. بدین‌گونه‌ مسائل روشن‌ شد و آب‌های‌ رفته‌ به‌ جوی‌ بازآمد.

9. اکنون‌ ما نغمه‌های‌ موزونی‌ می‌شنویم‌ که‌ روزبه‌روز بر شمار آن‌ها در سمفونی‌ هماهنگ‌ و هم‌نوای دین‌ و علم‌ افزون می‌شود. هریک‌ از این دو به نغمه خود مترنم است و نقش‌ خود را بدون‌ تعد‌ی‌ و تجاوز به‌ دیگری‌ ایفا می‌کند. هردو با هم‌ در زمزمه‌ای هماهنگ جهان‌ را از نور و سرور آکنده‌ می‌سازند. ما اکنون‌ در آغاز این‌ راهیم‌ و در افق‌ ما فجر صادقی‌ هست که‌ نوید‌ طلوع‌ تمدنی‌ راستین‌ و ظهور روزی تابناک برای‌ انسانیت‌ می‌دهد، روزی که انسان‌ با تمام‌ وجود و تمام عده خود با همه کارآیی و کارآمدی خود زندگی می‌کند.