یونانیان در فاصله قرن هشتم و ششم پیش از میلاد بهوجود آمده است. این درست همان عصر انتشار دعوت پیامبران بزرگ و گسترش آن در فلسطین به دست عاموس و هوشَع و میکاه و اِشَعیا و اِرمیا و فاحوم و پس از اشتهار اسفار پنجگانه عهد عتیق و پس از تأثیرپذیری مردم مشرقزمین از دعوت حضرت ابراهیم و رفتوآمدهای او در فلسطین و حجاز و بینالنهرین و متعاقب ظهور زرتشت در میان ایرانیان و بودا در هند بوده است… پیوندهای فرهنگی که میان فلسطین و مصر با آیونیا- مهد تمدن یونان- و جابهجایی کشتیهای کوچک و مسافرتهای آنها از فرات به بندر میلتوس بهروشنی تشابه موجود بین آثار هومر و آثار پیامبران مذکور را تبیین میکند و تأثیر هنری را در میان این ملل نشان میدهد؛ مانند نقوش قدیمی مصریان بر عاج که نظیر آن را در سامرا، مرکز قدیم سومر، نیز میبینیم.
در اینجا، برای اثبات گفتار خود در بخش پیشین به دلیلی قاطع دست مییابیم، زیرا تلاقی تاریخی و جغرافیایی شگفتی را میان آغاز حرکت علم و انتشار دین خدا و دعوت انبیا میبینیم؛ آنجا که مرکز علوم و خاستگاه تمدنها همان مشرق ادیان و دوران علم همان روزگار دین است. آیا میتوان این تلاقی شگفت را تصادفی و اتفاقی تلقی کرد؟
6. مدتـی سپری شد و روزگاری سرآمد و آنگاه دوران محنت فرارسید که ناشی از ستمِ برادر به برادر بود، و ظلم آشنایان دردآورتر است. دین طغیان کرد یا به تعبیر دقیقتر طغیان اهلِ دین بود که از دین سوءاستفاده کردند برای متوقف کردنِ علم و تابع قدرت وسیع خود کردن آن و محدود کردن آن به نوشتههای قدما که در پی گذشت ادوار قداست یافته بود.
دینداران اعتقاد داشتند که حقایق هستی را تماماً گذشتگان کشف کردهاند و هرچیز جدیدی انحراف و گمراهی است. آنان میگفتند که اعتقاد به کروی بودن زمین یا حرکت آن کفر و الحاد است و عقیده به میکروب و تأثیر آن در ایجاد بیماری سبکسری و جسارت در برابر خداوند و به چالش کشیدن قدرت مطلق خداوند است. از نظر آنان، ایمان به قانون علیت عامه صحیح نبود، چراکه با مسئله قضاوقدر منافات داشت. دینداران میگفتند که تلاش برای شناخت نیروهای نهان هستی، همچون نیروی مغناطیس و جاذبه، پیوند با جن و پری و تأثیرپذیری از آنهاست و این کار جادو و حرام است و موجب گمراهی بندگان.
آنان قایل به چنین چیزهایی بودند؛ دانشمندان را تکفیر کردند، جمعی را در آتش سوختند، و برخی را با محاکمه و شکنجه مجبور به توبه کردند. آنان پای از حد و مرز خود فراتر نهادند و در شریفترین فراورده انسان جمود ایجاد کردند و تاریخ را، تا آنجا که ممکن بود، از حرکت باز داشتند.
این دوره، روزگارِ طغیان دینداران بر علم و بر هرچیز دیگر بود. آنان البته به دین هم ستم کردند، چراکه آن را به جمود کشانیدند و از تولید دستاوردهای نوِ دینی بازداشتند.
7. سپس، همین وضع تکرار شد و فاجعه صورت عکس به خود گرفت. قرون وسطا در شُرف پایان خود بود که نشانههای انتقام و تجاوز متقابل و «تقاص» در افق نمایان شد و علم شورش و برای عزت جریحهدارشدهاش قیام کرد و درهای زندانی
