گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 1
صفحه: 320

هست، وسیله‌ای‌ است‌ برای‌ کشف‌ حقیقت‌ هستی و حقیقت‌ انسان‌ و پیوند انسان‌ با هستی‌ و با موجودات؛ نیز وسیله‌ای‌ است‌ برای‌ تبیین‌ نقش‌ انسان‌ در جهان‌ و حیات‌ و هستی. دین‌ به‌ صورتی‌ قاطع‌ از این‌ نقش‌ پرده‌ برمی‌دارد و انسان‌ را به‌ ایفای‌ نقش‌ وجودی‌ خویش‌ فرامی‌خواند. طبق‌ تفسیر برخی‌ از علما، دین‌ همان‌ پیوند انسان‌ با هستی‌ است‌ و این‌ تفسیر با تفسیر دیگری‌ که‌ انسان‌ را به‌ خالق‌ هستی‌ پیوند می‌دهد، سازگاری‌ دارد، چراکه‌ اطوار وجودی، از تدبیرهای‌ خالق‌ نشئت گرفته است. پس‌ پیوند انسان‌ با هستی‌ همان‌ نقشی‌ است‌ که‌ آفریننده‌ هستی تعیین‌ کرده‌ و این‌ عیناً‌ پیوند انسان‌ با آفریدگار هستی است.

در اینجا می‌توانیـم‌ چنین‌ نتیجه‌ بگیریـم‌ که‌ علم‌ راهی‌ است‌ بـه‌ سوی‌ معرفت‌ خداوند و همان‌ تلاش‌ بشری‌ برای‌ ادراک‌ نقشی‌ است‌ که‌ در آفرینش‌ بر عهده انسان گذاشته‌ شده‌ و این، به‌ سخن‌ دیگر، همان‌ دین‌ است. هرگاه‌ دانش‌ افزون‌ شود، دین‌ نیز فزونی می‌گیرد: ( أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ ثَمَرَاتٍ مُّخْتَلِفًا أَلْوَانُهَا وَمِنَ الْجِبَالِ جُدَدٌ بِیضٌ وَحُمْرٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا وَغَرَابِیبُ سُودٌ وَمِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَالْأَنْعَامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ کَذَلِکَ إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ غَفُورٌ.) [227]

‌در مقابل‌ چنین‌ خدمتی، دین‌ به علم خدمات‌ سرنوشت‌‌سازی‌ می‌کند و آن‌ را تنها راه‌ رسیدن‌ به‌ مقام‌ خلیفة‌اللهی‌ و جانشینی‌ خداوند در زمین‌ قرار می‌دهد: ( وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَوَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِکَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ[228] قَالَ یَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا کُنتُمْ تَکْتُمُونَ.) [229]»

‌سپس،‌ دین بت‌ها و موانعی‌ را که‌ سد راه‌ علم‌ هستند، از میان برمی‌دارد و به علم جان دوباره می‌دهد و تحصیل آن را فضیلت و عبادت: ( هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ،) [230] و کمال انسان به حساب می‌آورد: ( إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لِّأُوْلِی الألْبَابِ الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلًا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ.) [231]

3. دین و علم در دوران کودکی و جوانی همچون دوره زایش خود سرنوشت مشترکی داشته‌اند و به بیماری‌های مشابهی دچار شده‌اند.

انسان اولیه در برابر ناتوانی و نادانی و بیماری


[227]«آیا ندیده‌ای که خدا از آسمان باران فرستاد و بدان میوه‌های گوناگون رویاندیم؟ و از کوه‌ها راه‌ها پدید آوردیم، سفید و سرخ و رنگارنگ و به‌غایت سیاه. همچنین، از مردم و جنبندگان و چهارپایان گوناگون. هرآینه از میان بندگان خدا تنها دانشمندان از او می‌ترسند.» (فاطر،27ـه28)

[228]«و چون‌ پروردگارت‌ به‌ فرشتگان‌ گفت: من‌ در زمین‌ خلیفه‌ای‌ می‌آفرینم، گفتند: آیا کسی‌ را می‌آفرینی‌ که‌ در آنجا فساد کند و خون‌ها بریزد، و حال‌ آنکه‌ ما به‌ ستایش‌ تو تسبیح‌ می‌گوییم‌ و تو را تقدیس‌ می‌کنیم؟ گفت: من آن دانم که شما نمی‌دانید. و نام‌ها را به تمامی به آدم بیاموخت. سپس، آن‌ها را به فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست می‌گویید مرا به‌ نام‌های‌ این‌ها خبر دهید.» (بقره، 30-31)

[229]«گفت: ای‌ آدم، آن‌ها را از نام‌هایشان‌ آگاه‌ کن. چون‌ از آن‌ نام‌ها آگاهشان‌ کرد، خدا گفت: آیا به‌ شما نگفتم‌ که‌ من‌ نهان‌ آسمان‌ها و زمین‌ را می‌دانم، و بر آنچه‌ آشکار می‌کنید و پنهان‌ می‌داشتید، آگاهم؟» (بقره، 33)

[230]«آیا آن‌هایی که می‌دانند با آن‌هایی که نمی‌دانند، برابرند؟» (زمر،9)

[231]«هرآینه‌ در آفرینش‌ آسمان‌ها و زمین‌ و آمدوشد شب‌وروز، خردمندان‌ را عبرت‌هاست: آنان‌ که‌ خدا را ایستاده‌ و نشسته‌ و به‌ پهلو خفته، یاد می‌کنند و در آفرینش‌ آسمان‌ها و زمین‌ می‌اندیشند: ای‌ پروردگار ما، این‌ جهان‌ را بیهوده‌ نیافریده‌ای. تو منزهی. ما را از عذاب‌ آتش‌ باز دار.» (آل‌عمران، 190ـ191)