گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 1
صفحه: 311

تازه‌ به‌ نقطه‌ صفر برسیم.

با توجه‌ به‌ اینکه‌ ادبیات‌ و هنر در تأ‌ثیر و تأ‌ثر متقابل‌ با این‌ وضعیت‌اند، در پدیده‌ ادبیات‌ هم‌ سردرگمی‌ و بی‌هدفی‌ ملاحظه‌ می‌شود. کتاب‌هایی‌ هستند که‌ جز مایه‌های‌ سرگشتگی‌ در آن‌ها نمی‌یابی‌ و چه‌بسیارند این‌ کتاب‌ها. در زمینه‌های‌ هنری و نقاشی‌ و عکاسی‌ نیز ببینید و بسنجید و جهت‌گیری‌ها را ملاحظه‌ کنید. نگویید این‌ها پدیده‌های‌ جدیدی‌ هستند و شما آن‌ها را نمی‌فهمید. بله، اگر نفهمیم‌ حق‌ نقد نداریم‌ و در این‌ صورت،‌ حق‌ با شماست، ولی‌ قصد ما بررسی‌ هدف‌ این‌هاست. هدف‌ از هنر چیست؟ نتیجه‌ این‌ تلاش‌ بشری‌ که‌ از انسان‌ برآمده‌ است‌ و باید او را به‌ انسانیت‌ خویش‌ بازگرداند، چیست؟ این‌ تمدن‌ با همه‌ خوبی‌ها و بدی‌هایش‌ ماهیت‌ تمدن‌ دیگری‌ را برای‌ ما روشن‌ می‌کند. این‌ آیه‌ کریمه که‌ به‌ معجزه‌ می‌ماند، تمدن‌ مادی‌ را با همه‌ دانش‌ و فناوری‌ و سازمان‌دهی‌اش چنین‌ وصف‌ می‌کند: أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ.[223] ‌کیست‌ که‌ هوای‌ نفْس‌ خویش‌ را خدای‌ خود قرار داده‌ است؟ خدای‌ انسان‌ متمدن‌ کنونی‌ کیست‌ و چه‌ کسی‌ او را به‌ حرکت‌ وامی‌دارد؟ اعمالی‌ که‌ از انسانِ‌ متمدنِ‌ مادی‌ غربی‌ سر می‌زند، از چیست؟ این همان‌ خدای‌ اوست.

پس‌ از این‌ مقدمه‌ کوتاه، به‌ اصل‌ گفتار می‌رسیم.گمان‌ می‌کنم‌ مواردی‌ که‌ برای‌ شما ذکر خواهم‌ کرد، ما را از پاسخ‌ به‌ برخی‌ پرسش‌ها درباره‌ تمدن‌ دینی‌ بی‌نیاز خواهد کرد، زیرا در این‌باره‌ پرسش‌هایی‌ از این‌ قبیل‌ مطرح‌ است: آیا در تمدن‌ دینی‌ روند علم‌ متوقف‌ خواهد شد؟ آیا جوامعی‌ که‌ بر اساس‌ دین‌ شکل‌ گرفته‌اند، توانایی‌ ایجاد فرصت‌های‌ برابر را برای‌ همه‌ افراد خود دارند؟ آیا اعتقاد به‌ غیب‌ در اندیشه‌ دینی‌ توانِ‌ برانگیختن‌ نیروهای‌ بشری‌ را دارد و آیا احساس‌ مسئولیت‌ الهی‌ عقده‌ ترس‌ را در انسان‌ از بین‌ برده‌ است؟ آیا حدیث‌ دینی‌ مانع‌ از پیشرفت‌ جامعه‌ نخواهد بود؟ و پرسش‌های‌ دیگری‌ از این‌ دست.

این‌ پرسش‌ها نیز نیازمندِ‌ بحثی‌ مستقل‌ است. ولی، به‌ اعتقاد من، اگر ما گوشه‌هایی‌ از تمدن‌ دینی‌ خویش‌ را بررسی‌ کنیم، درمی‌یابیم‌ که‌ بهترین‌ پاسخ‌ به‌ پرسش‌های‌ مذکور، واقعیتی‌ است‌ که‌ امت‌ اسلامی‌ در آن‌ به‌ سر برده‌ و به‌ آسانی‌ به‌ آن‌ نتایج‌ معروف‌ دست‌ یافته‌ است. برای‌ اینکه‌ بحث‌ طولانی‌ نشود، سعی‌ می‌کنم‌ به‌ ابعاد هفت‌گانه‌ تمدن‌ بپردازم‌ که‌ در ابتدای‌ بحث‌ ذکر کرده‌ام،‌ و برای‌ هریک‌ نمونه‌ای‌ ارائه‌ دهم.

اول. روابط‌ اخلاقی‌

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ.[224] در یکی‌ از جنگ‌های‌ صدر اسلام‌ مردی‌ کاسه‌ای‌ آب‌ برای‌ مجروحِ‌ در حال‌ احتضاری‌ می‌برَد. آن‌ مجروح زخمی‌ دیگری‌ نشان‌ می‌دهد و می‌گوید: «او برادر من‌ است‌ و به‌ این‌ آب‌ بیشتر نیاز دارد.» نفر دوم‌ نفر سوم‌ را نشان‌ می‌دهد و همین‌طور ادامه‌ می‌یابد تا می‌رسد به‌ مجروح‌ هفتم. این‌ صحنه گستره‌ بی‌کران‌ ایثار و ازخودگذشتگی‌ را به‌ ما نشان‌ می‌دهد؛ احساسی‌ که‌ در امت‌ ما و در میان‌ افراد آن‌ ریشه‌ دوانده‌ بود. پیامبر اکرم‌‌(ص) می‌فرماید: «ماآمَنَ‌ بِاِلله‌ والیومِ‌ الآخِرِ‌ مَن‌ باتَ‌ شبعاناً‌ و جاره‌ جائع.‌» (هر آن‌کس که سیر بخوابد درحالی‌که همسایه‌اش گرسنه است، ایمان واقعی به خدا و روز قیامت ندارد.) حضرت‌ علی‌(ع)‌ نیز می‌فرماید: «أأ‌بیت‌


[223]«آیا آن کس را که هوای نفس را به خدایی گرفته بود، دیدی؟» (فرقان،43)

[224]«هر آینه مؤمنان برادران‌اند.» (حجرات،10)