یعنی خدا فقط پدیدآورنده عالَم و هستی است، ولی به هیچ وجه در دگرگونی و توسعه و اداره و تحول جهان دخالتی ندارد. پس خدا عالم را پدید آورد و از حاکمیت جهان کناره گرفت. این آیه سخن آنان را رد میکند: «بلکه دو دست خدا گشاده است.»
اگر در این اندیشه دقت کنیم، ریشههای ایجاد این تمدن مادیگرا را نزد یهودیان منحرف مییابیم. اگر بیش از این و فراتر از این گفتار توضیح میخواهید، لطفاً به کتابهایی مانند پروتکلهای سردمداران صهیون مراجعه کنید تا ببینید که تمدن جدید تا چه حد، در ریشهها و اصولش، از استدلالهای پنهان یهودیان تأثیر گرفته است.
تمدن غرب، به تعبیر ما، تمدنی مادیگراست و برخلاف آنچه شایع است، هرگز تمدنی مسیحی نیست. محققان و آگاهان از تاریخ بهروشنی درمییابند که رشد و توسعه تمدن معاصر با کنارهگیری و دوری مؤسسان و بنیانگذاران آن از تمدن مسیحی آغاز شد. آنان از دین و بهخصوص، از مسیحیت و مبلغان آن رو برتافتند و با ایشان مبارزه کردند. سخنان آنان و موضعگیری مبلغان مسیحی معروف است. بنابراین، تمدن مادیگرای غرب به هیچ وجه بر اساس و اصول و پایههای مسیحیت ایجاد نشده و مسیحیت از تمدن غربی منزه و دور است، به همان صورت که اسلام از آن منزه و دور است.
اکنون هنگام آن رسیده است که به دقت بنگریم به تمدنی که اینچنین ما را شگفتزده کرده و از ما دل برده و ما را دنبالهرو خود ساخته است. امروز ما به بند پیروی از تمدن غرب تن دادهایم و تسلیم آن شدهایم. تا آنجا پیش رفتهایم که در شکل ظاهری، معیار خیر و شر، سود و زیان، درست و نادرست، پیشرفت و عقبماندگی، موازین، پیمانهها و پوشش از غرب تبعیت میکنیم. پس ما دچار استعمار فکری شدهایم و لذا باید تمدن غرب را جداگانه و به صورت مجرد بررسی کنیم. البته، من از خودم و شنوندگان انتظار ندارم که با یک جلسه گفتار بتوانیم اینگونه مجرد به تمدن غرب نظر بیفکنیم. باید این تمدن را بررسی کنیم تا نتیجه نادیده گرفتن ماورای طبیعت و منحصر کردن هدف به ماده را دریابیم.
بیشک، تمدن محصول و ثمره تلاش جمعی و منظم بوده است. این تلاش اولاً گروهی و ثانیاً منظم و جهانی بوده و تمام دنیا در دستاوردهای این تمدن سهیم است. این تمدن رهاوردهای بسیار و نتایج شگفتانگیزی در زمینه علم و فناوری و سازماندهی داشته است.
آیا غایت تمدن فقط دانش و فناوری و سازماندهی است، یا هدف سعادتمند کردن انسانهاست؟ با توجه به اینکه فناوری و دانش و سازماندهی و سایر شاخصها و معیارها همه وسیلهاند نه هدف، یعنی مقدماتی برای رشد خوشبختی و سعادت بشرند، حال باید ببینیم که آیا تمدن جدید توانسته است سعادت را برای بشر محقق کند؟ منظورم برای همه انسانهاست، نه فقط انسان سفیدپوست و اروپایی. آیا تمدن غرب، دست کم در پارهای از زمینهها، سعادت انسان را تأمین کرده است؟ تمدن جدید پیش روی ماست. آیا با پیشرفت تمدن غرب، انسانیت هم به پیش رفته است؟ آیا انسانیت هم با رشد این تمدن جدید رشد کرده یا به عکس پژمرده شده است؟ به همین منظور، نگاهی گذرا به سایر دستاوردهای تمدن جدید، غیر از علم و فناوری و سازماندهی، میاندازیم تا ببینیم آنان چگونهاند.
پس از اینکه تمدن را بهمثابه مجموعهای
