گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 1
صفحه: 247

می‌دادیم، می‌گفتیم: وقتی انسان‌ بالای‌ کوه‌ می‌رود، نفسش تنگ‌ می‌شود و خسته‌ می‌شود و هر قدر شیب‌ کوه‌ بیشتر باشد، خستگی‌ بیشتر است‌. اما امروز اجازه‌ داریم‌ این‌گونه‌ بفهمیم‌ که‌ وقتی انسان‌ به‌ سمت‌ آسمان‌ می‌رود، در آنجا هوا و اکسیژن‌ نیست‌ و جاذبه‌ زمین‌ نیز کمتر می‌شود و در این‌ حالت‌، احساس‌ نفس‌تنگی‌ و خفگی می‌کند. همچنین، وقتی این‌ آیه‌ شریفه‌ را درباره‌ داستان‌ فرعون‌ و موسی‌(ع) می‌خواندیم: فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَإِنَّ کَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُونَ،[200] یک‌ معنای‌ عادی‌ از آن‌ می‌فهمیدیم‌ و آن‌ اینکه‌ فرعون‌ غرق‌ شد و خداوند جسم‌ او را نجات‌ داد تا عبرتی‌ برای‌ مردم‌ باشد. اما پس‌ از اینکه‌ شامپلیون خطوط‌ هیروگلیفی‌ را کشف‌ کرد و به‌ قبرهای‌ فراعنه دست‌ یافت‌ و جسم‌های‌ مومیایی‌شده‌ آن‌ها را کشف‌ کرد و همه‌ آن‌ها‌ را بیرون‌ کشید و در موزه‌ قرار داد، آن‌گاه با تاریخ‌ فراعنه‌ که‌ هزار سال‌ قبل‌ از پیامبر ما می‌زیسته‌اند، آشنا شدیم. این‌ تاریخ‌ فقط‌ در تورات‌ ذکر شده‌ بود و بس. بسیار خوب، جسد همه‌ فرعون‌ها هست،‌ اما این‌ فرعون‌ کجاست؟ قرآن‌ می‌گوید: ما بدنت‌ را از آب‌ نجات‌ دادیم. قرآن‌ می‌گوید که این‌ معانی‌ در تاریخ‌ کشف‌ خواهد شد. ما نیز از کشفیات‌ جدید، این‌ معانی‌ را به‌دست‌ آوردیم.

این‌ معانی‌ و فهم‌ آن‌ در اثر تحول‌ و پیشرفت‌ انسان‌ به دست‌ آمده‌ است‌. تحول‌ و پیشرفت‌ انسان‌ و هستی‌ باید با تعامل‌ او با کلمات‌ خداوند هماهنگ‌ باشد. سه‌ عنصر وجود دارد: هستی و انسان‌ و کلمات‌ الهی. هرقدر انسان‌ بیشتر بفهمد و عمیق‌تر در هستی‌ بنگرد و کتاب‌ هستی‌ را بیشتر بخواند و صفحات‌ بیشتری‌ از این‌ کتاب‌ را ورق‌ زند، باید بیشتر در کلمات‌ الهی‌ تعمق‌ و تدبر کند تا چیزهای‌ جدیدتری‌ به دست‌ آورد. بنابراین،‌ کلام‌ امام‌ صادق‌‌(ع) به‌ ما می‌آموزد که چگونه‌ با توجه‌ به‌ موضوعات‌ جدید و تحولات‌ علمی‌ جدید، قرآن‌ را بفهمیم.

این‌ دوستی‌ و محبت‌ به‌ ذوی‌القربی‌ است‌. گوش‌ جان‌ سپردن‌ و عمل‌ کردن‌ به‌ فرموده امام‌ صادق‌‌(ع) محبت‌ و دوستی‌ ذوی‌القربی‌ است، یعنی‌ آنان‌ را پرچم‌های‌ هدایت‌ و چراغ‌ تاریکی‌ها بدانیم.

آنان یکی‌ پس‌ از دیگری‌ آمدند تا نوبت‌ به‌ امام‌ علی‌بن‌موسی‌الرضا رسید؛ امامی‌ که‌ صاحب‌ این‌ شب‌ است‌ و به‌ برکت‌ ایشان‌ ما گردهم‌ آمده‌ایم. در زمان‌ امام‌ اتفاق جدیدی‌ افتاد. چنان‌که می‌دانیم‌ این‌ امام‌ همام‌ در زمان‌ مأمون‌، خلیفه‌ عباسی‌، می‌زیست‌. در زمان‌ وی‌ اسلام‌ در اوج‌ گسترش‌ خود بود. جهان‌ عرب‌ در دنیا از نظر اندیشه‌ و افکار در حال‌ توسعه‌ بود. مأمون‌ با مشکلی مواجه بود و این‌ زمانی‌ بود که‌ هارون‌الرشید ارث‌ خویش‌ را میان‌ سه‌ فرزندش‌ تقسیم‌ کرده‌ بود. مأمون‌ را حاکم‌ و والی‌ شرق‌ کرده بود، یعنی‌ ایران‌ و بخش‌ بزرگی‌ از روسیه‌ امروز و افغانستان؛ و ولایت‌ بغداد را به‌ پسر بزرگ‌تر خویش‌ امین‌ داده و به‌ آنان سفارش‌ کرده بود که با یکدیگر متفق‌ باشند. اما هیهات‌ که‌ حکومت، برادری و خویشی برنمی‌تابد. امین‌ به‌ ملک‌ مأمون‌ تجاوز و وی‌ را عزل‌ کرد. سپس،‌ مأمون‌ بر ضدّ برادرش‌ قیام‌ کرد و با حمایت اهالی‌ خراسان، بغداد را فتح‌ کرد و برادرش‌ امین‌ را کشت‌ و خلیفه‌ همه‌ جهان‌ اسلام‌ شد. اینجا بود که‌ وی‌ متحیر شد که آیا در بغداد ـ که‌ پایتخت‌ اسلام‌ است‌ ـ اقامت‌ کند و خراسان‌ را ـ که‌


[200]«امروز جسم تو را به بلندی می‌افکنیم‌ تا برای‌ آنان که پس از تو می‌مانند عبرتی باشی، و حال آنکه بسیاری‌ از مردم‌ از آیات‌ ما غافلند.» (یونس،92)