گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 1
صفحه: 244

خود می‌آوردند و آن‌ها را ترجمه‌ و استنساخ می‌کردند و به‌ دست دانشمندان‌ مسلمان‌ می‌رساندند. در نتیجه‌، جریان‌های‌ فکری‌ از هر طرف‌ در برابر اندیشه‌ اسلامی‌ قرار گرفت. مسلمانان‌ در برابر این‌ فرهنگ‌ها قرار گرفتند و پیامبری‌ نداشتند. در این‌ زمان‌ بود که‌ امام‌ باقر(ع) و امام‌ صادق‌‌(ع) وارد این‌ معرکه‌ شدند. احکام‌ و موضوعات‌ را شرح می‌دادند و مواضع‌ فلسفی‌ و کلامی‌ را تبیین‌ می‌کردند و نظر اسلام‌ را درباره‌ پدیده‌های‌ نو ابراز می‌کردند. چنانچه‌ این‌ دوره‌ را بررسی‌ کنیم،‌ ملاحظه‌ خواهیم‌ کرد که‌ مباحثی‌ درباره‌ جبر و اختیار و معاد و حشر و مسائل‌ و معاملات‌ جدید و فقه‌ جدید و قوانین‌ متغیر و متنوع‌ در این دوره مطرح‌ شده‌ است‌. این‌ دو امام‌ بزرگوار ایستادند و جهان‌ اسلام‌ را راهنمایی‌ کردند تا تمدن‌ اسلامی‌ بتواند تمدن‌های‌ دیگر را به‌ آغوش‌ خویش‌ بکشد و سپس، تمدنی‌ درخشان بسازد، و تألیفات‌ و تاریخ‌های‌ بسیاری‌ که‌ به‌ حق‌ مایه افتخار اسلام‌ و عرب‌ است،‌ به‌ جهانیان‌ تقدیم‌ کند. یکی‌ از دانشمندان‌ بزرگ‌ علوم‌ سیاسی‌ می‌گوید که اگر امکان آن باشد که امتی‌ را پدر علم‌ بنامیم‌، باید امت‌ اسلام‌ را به‌ این‌ نام‌ خواند. بسیار جالب‌ است‌ که‌ امام‌ صادق‌‌(ع) نظرها و آموزه‌های‌ خویش‌ را بر اساس‌ آیات‌ قرآن‌ مطرح‌ می‌کرد و می‌فرمود که این‌ نظرها و اندیشه‌ها از این‌ آیات‌ قرآنی‌ به‌دست‌ می‌آید. امام‌ آیات‌ قرآنی‌ را مطابق‌ با پیشرفت‌ آگاهی‌ بشر و در پرتو تجربه‌های‌ انسانی‌ تفسیر می‌کرد.

خوب‌ است‌ به‌ نکته‌ای‌ اشاره‌ کنم‌ که‌ یکی‌ از مشکلات‌ تفکر امروز است. ما باید این‌ نوع‌ تفسیر را دنبال‌ کنیم‌ تا بتوانیم‌ موضع‌ خود را در برابر تمدن‌های‌ شرق‌ و غرب‌ روشن‌ کنیم. سؤال‌ مورد نظر من‌ که‌ فکر بسیاری‌ از جوانان‌ ما را مشغول‌ کرده‌ این‌ است‌ که‌ دین‌ اسلام‌ چهارده‌ قرن‌ پیش‌ ظهور کرده‌ است‌ و قرآن‌ نیز چهارده‌ قرن‌ پیش‌ نازل‌ شده‌ است‌ و در این‌ دین‌ احکامی‌ برای‌ انسان‌ و ارتباط‌ وی‌ با دیگران‌ وجود دارد. این‌ احکام‌ برای‌ ارشاد جوامع‌ و راهنمایی‌ اندیشه‌هاست. سؤ‌ال‌ این است‌ که‌ از زمان‌ ظهور اسلام‌ تاکنون‌ همه‌چیز تغییر کرده؛ انسان، جامعه، وسائل‌ نقلیه، تمدن‌ها، مظاهر فرهنگ و تمدن. بنابراین،‌ آیا دین‌ یا کتابی‌ که‌ چهارده‌ قرن‌ پیش‌ آمده‌ است، می‌تواند راهنمای انسان‌ متمدن‌ در قرن‌ بیستم‌ باشد؟ می‌تواند هدایت انسان‌ را در رویارویی‌ با اندیشه‌ جدید قرن‌ بیستم‌ عهده‌دار شود، درحالی‌که‌ همه‌چیز تغییر کرده‌ است؟ جواب‌ این است که ما باید در مفهوم‌ تحول‌ بیندیشیم. می‌گوییم‌ همه‌چیز متحول‌ شده‌ است‌ و تغییر کرده‌ است. معنای‌ این‌ تحول‌ چیست؟ کلمه‌ای‌ که‌ احتیاج‌ به‌ تحلیل‌ و تجزیه‌ دارد و ما از پیچیدگی‌ این‌ کلمه‌ نمی‌ترسیم. تحول‌ چیست‌ و علت‌ آن‌ کدام است؟ چه‌ کسی‌ این‌ تحول‌ را به‌ وجود می‌آورد؟ آیا اشخاصی‌ از کره‌ مریخ‌ یا موجودات فضایی این‌ تحول‌ را به‌وجود می‌آورند یا موجوداتی زیرزمینی‌ هستند که‌ سبب‌ تغییر جوامع‌ و تحول‌ فکر و ظهور آثار جدید می‌شوند؟ آیا این‌ عوامل‌ سبب‌ تحول‌ و نوگرایی‌ در انسان‌ است؟ خیر، انسان‌ خود عامل‌ تحول‌ است.‌ انسان‌ با جهان‌ پیرامون‌ خویش‌ تعامل‌ می‌کند و سبب‌ تحول‌ می‌شود. چگونه؟ انسان‌ در روز اول‌ چیزی‌ نمی‌دانست‌ و زندگی‌ ابتدایی‌ و ساده‌ای‌ داشت و چیزی‌ از خود نداشت. این‌ انسان‌ اولیه‌ بود. این‌ انسان‌ اندیشید و نیازهای‌ او بیشتر و بیشتر شد. در نتیجه‌، ضرورت اکتشاف‌ و تحول‌ به وجود آمد. انسان‌ آتش‌ را کشف‌ کرد و شناخت. انسان آتش‌ را خلق‌ نکرد. هم‌ انسان‌