کشتی نوحاند. بر این کشتی هرکه سوار شود، نجات یابد وگرنه غرق میشود.) و در سخن دیگر فرمود: «إنِّی تارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَینَ کِتابَ اللهِ وَ عِترَتِی أَهلَ بَیتِی ما إن تَمسَّکُتم بِهِما لَن تَضِلُّوا.» (من دو چیز گرانبها در میان شما باقی میگذارم: کتاب خدا و اهلبیتم. تا وقتی به این دو تمسّک جویید، گمراه نخواهید شد.) سخنهای بسیار دیگری از پیامبر نقل شده که بر این مسئله تأکید میکند که مردم باید به اهل بیت تمسک جویند و ایشان را دوست بدارند و علاوه بر دوستی، از ایشان تبعیت کنند. سخن امام صادق(ع) تفسیر همین موضوع است، وقتی در پاسخ به یکی از یاران خویش که سؤال کرده بود: «نَحنُ نَسَمِّی بِأَسمائِکُم، نَحنُ نُسَمِّی أَبناءَنا وَ بَناتَنا بِأَسمائِکُم، فَهَل ینفَعُنا ذلِکَ؟» (ما فرزندان خویش را به نام شما نامگذاری میکنیم. آیا این کار برای ما سودی دارد؟) امام فرمود: «نعم و هل الدینُ إلا الحب.» (آری، آیا دین چیزی جز دوست داشتن است؟) سپس، برای از بین بردن شبهه این آیه قرآنی را تلاوت فرمود: قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ.[198] محبت خدا و رسول و اهل بیت اثر دارد و سبب شفاعت آنان است. البته، درصورتیکه این محبت با عمل همراه باشد و فقط به دوستی و محبت و عاطفه اکتفا نکنیم. آنان با علم و سیره و مواضع و سخنان خود تکمیلکننده دین و برانگیزاننده و دعوتکننده به رسالت جدّ خویش بودند. لذا میبینیم که اهل بیت از ابتدا آستین همت بالا زدند و به حسب امکانات و اوضاع و احوال تاریخی خود به آموزش مردم پرداختند. حضرت امام علی(ع) در زمان خلفای راشدین در حل مسائل جامعه مشارکت میکرد و به مردم آگاهی میداد و در مهمترین امور مربوط به اسلام طرف مشورت بود و در همه امور مشارکت میکرد. زمانی هم که خلافت را به عهده گرفت، بهترین جانشین برای رسول خدا(ص) بود. مطابق حق سخن میگفت و بر اساس فقه و آگاهی حکم میکرد و از سرزنش کسی نمیترسید. با کسی تعارف نداشت و سخن پیامبر را اجرا میکرد. پیامبر فرمود: «عَلِی مَعَ الحَقّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلی یدُوُر مَعَهُ حَیثُما دَار.» (علی با حق و حق با علی است. مدار گردش حق علی است.)
سپس، امام حسن(ع) فرزند بزرگتر وی جانشین او شد و زمام خلافت را به دست گرفت. به عللی که میدانید او خلافت را رها کرد و در مدینه به نصیحت مردم پرداخت و به انتظار امر الهی بود و حقایق دین را برای مردم بیان میکرد.
بعد امام حسین آمد و آن جانفشانی بزرگ را کرد و خون خویش را در راه اسلام و حفظ رسالت جدش نثار کرد و با فرزندانش در این راه به شهادت رسید. زنان خانواده و فرزندانش اسیر شدند. او همه این جانفشانیها را در برابر رسالت الهی قربانی کوچکی شمرد: «إن کان دِین مُحَّمدٍ لایستَقِیمُ إلّا بِقَتلِی فیا سیوفُ خُذِینِی.» (اگر دین محمد به راه درست باز نمیگردد جز با کشته شدن من، پس ای شمشیرها مرا فرا گیرید.)
بعد از شهادت امام حسین، زینب دختر علی به قتلگاه آمد، درحالیکه پشت سر وی اهل بیت حسین و دختران و دختران یاران و اهل بیت او حضور داشتند. او در برابر چشم دشمنان و کسانی که برادرش را کشته بودند و با نگاه خود او را سرزنش
[198]«بگو: اگر خدا را دوست میدارید از من پیروی کنید تا او نیز شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد که آمرزنده و مهربان است.» (آل عمران،31)
