آن روزگار را میشناسیم و نیز از میزان شناخت و احاطه انسان بر دانش و تاریخ در عصر ظهور حضرت محمد(ص) و به هنگام نزول قرآن آگاهیم. این را میدانیم. ولی این مسئله را نیز بهخوبی میدانیم که قرآن کریم بههیچرو تحت تأثیر آرا و نظریات علمی رایج زمان خود و معلومات تاریخی متعارف آن زمان قرار نداشته است.
آیات شریفهای که حرکات خورشید و ماه و زمین و ستارگـان را شاهد میگیرد، به هیچ وجه تحت تأثیر هیئت بطلمیوسی و آرای آن نبوده است. همچنین، آیاتی که به مبدأ خلقت و تکوین و آفرینش زمین و گستردگی جهان آفرینش و غیر اینها اشاره دارد، گویا بر جدیدترین نظریات علمی روز تطبیق میکند، بدون کوچکترین تأثیرپذیری از فرهنگ حاکم و رایج عصر نزول وحی. نیز آیاتی که داستانهای فراعنه را نقل میکند، بهویژه فرعون زمانِ حضرت یوسف و ذکر نام او که عزیز بود و همچنین، داستان مربوط به فرعون زمان حضرت موسی(ع) و غرق شدن وی و گرفتن بدن او از آب. در اینها اساساً هیچگونه اثری از داستانهای معروف عصر ظهور حضرت محمد(ص) مشاهده نمیشود، بلکه برخی از این اطلاعات همچنان از دسترس دانش بشری بهدور بود تا زمانیکه شامپلیون تاریخ فراعنه را کشف کرد.
این موضوع مورد بحث و نقد بسیاری از منتقدان و علاقهمندان به امور دینی قرار گرفته است. من بسیاری از بحثهای این بُعد اسلام را خوانده و یا شنیدهام. آنان در این امور تأمل میکنند: دخالت اسلام در امر زندگی عادی و مادی و مقابلهبهمثل در قبال تعدی و تجاوز دشمن، رد کید به کید و اهمیتی که به مسئله ازدواج داده و تأکیدی که به آن دارد و حتی تشبیه بهشت به باغی که در آن حور و کاخها و نهرهایی از عسل و شیر و غیر اینها وجود دارد و نیز مطالعه زندگی قهرمانان اسلام و زعمای مسلمین که بر این مواضع و ملاحظات مادی تأکید میکند. پارهای از این پژوهشگران تجلی بُعد بسیار عظیم معنویت را در تمامی معتقدات و باورهای اسلامی و در آفریدگار جهان و صفات و اسمای ذات مقدس الهی و در ایمان به غیب که رکن اساسی اسلام از دیدگاه قرآن کریم است، نادیده گرفتهاند. بههرحال، ضروری است که ما این موضوع را با مقدمهای روشنگر بررسی کنیم.
سنت رایـج مقتضی است که اشیـا و اعمال انسانـی را به دو بخش مادی و معنوی تقسیم کنیم و بر طبق چنین تقسیمی، بهطور کلی، امور جهان دو سنخ خواهند بود: یکی امور مادی و اشتغال به این امور، از قبیل خوردن و آشامیدن و ازدواج و تجارت و امثال آنها؛ و دیگری امور معنوی که در مقابل امور مزبور قرار دارند، از قبیل نماز و عبادت و قربانیکردن و فداکاری و تفکر و غیر اینها. قسم نخست از امور زایلشدنی و مناسبِ جسم انسان و رغبات و امیال آنی وی است و قسم دوم پاسخگوی امیال و رغبات روح و قوام انسانی است که امیالی غیرمادی محسوب میشود.
لکن حقیقت این است که این تقسیم نه دقیق است و نه با نظریات فلسفی و یا با تعالیم دینی مطابقت دارد و نه میتواند روح مؤمن را اقناع کند.
بنابر تحلیل فلسفی، ماده عبارت است از هر موجودی که نیازمند مکان و ابعاد است یا هر موجودی که در ذات متحرک و در حقیقت متحول است. اما مجرد عبارت است از آن موجودی که بُعدی ندارد و
