امام و قطب حقیقت، دیدگاهی است که مسئولیت آن فقط متوجه کسانی است که این آرا را ابراز داشتهاند.
ثنویت شریعت و حقیقت نتیجه ثنویت جسم و روح است، که خود قاعده بنیادین تصوف است. از نتایج آن این است که تضعیف جسم و پرداختن به ریاضتهای جسمانی از عوامل تقویت و تکامل روح است. اما اسلامْ جسم را گرامی میدارد و آن را از نعمتهای الهی تلقی و رهبانیت را منع و بر اتحاد جسم و روح و تأثیر و تأثر آن دو تأکید میکند و نیز قرین بودن دنیا و آخرت را اساس میداند.
خدا را میتوان در محراب مسجد و در بازار و در دفاتر اداری و در کشتزارها و در جهاد در راه خدا و در پاسداری از سرزمین و در کار و کوشش برای روزی خانواده و در شوهرداری خوب زن و تربیت فرزندان پرستش کرد، چندانکه کسی که در راه دفاع از مال خویش کشته شود، همانند مدافع دین، شهید بهشمار میآید. نیازهای تن و امیال طبیعی، جلوههای نعمت خداوند و از لطایف آفرینش اوست و با پرهیز از گناه گرامی داشته و با شکر نعمت تقدیس میشوند. در آداب اسلامی آمده است که خوردن و آشامیدن و لذت جسمانی باید با شکر و سپاس الهی همراه باشد. ازدواج و تجارت و کشاورزی نیز از عبادات بزرگ بهشمار میآید. این آداب و احکام با تصوفی که بر تضاد جسم و روح استوار است و از راه مجاهده و جنگ با نفسْ و تا حد امکان خودداری از تمایلات جسمانی تکامل مییابد، سر سازگاری ندارند.
مفهوم امام و ولیّ در نزد شیعه اثنیعشری با مفهوم قطب در نزد صوفیه کاملاً متفاوت است. همانطور که گفتیم، امام نمونه کامل و ولیّ حاکم و فرمانرواست، به همان مفهوم کامل و با تمام آثار و نتایج و اهمیتی که از اطلاق این دو واژه اراده میشود. اما ظاهراً معنای قطب در نزد صوفیه تربیتکنندهای است که دست سالک را میگیرد و او را گامبهگام در طریق صعب و ناهموار و پر از خطر و انحراف راهنمایی میکند، تا او را به کمالات انسانی برساند. قطب، که همان انسان کامل است، این کار را به وسیله معاونان و یاران خویش انجام میدهد و به همراه ایشان به همان راه میرود.
اما مفاهیم عمیق قطب عبارتاند از انسان کامل و امام زمان و مظهر پیامبر و جلوهگر ذات پروردگار که سالک او را مقصد و مقصود خود میداند و او را به هنگام مخاطب قرار دادن خدا میبیند، آنگاه که میگوید: إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ،[115] زیرا او آیینه راستین ذات خداوندی است.
این دو مفهوم، چه از نظر روش و چه از نظر هدف، با مفهوم و نقش امام و ولیّ فرق دارند. حقیقتی که مغایر شریعت و پنهان از اذهان مردم باشد وجود ندارد، و همچنین، روشهایی ویژه هر سالک در کار نیست و هیچگونه رهبری مستقیم یا مظاهر و تجلیاتی نیز در کار نیست.
ایراد شیعه به متصوفه تنها ناظر به تنظیم روش و مسائل سیروسلوک نیست بلکه اختلاف عمیقتر از اینهاست و راه این دو از هم جدا و نقشهای رهبری بسیار متفاوت است.
برخی از متصوفان شیعهمذهب، قطب را امام زمان خویش میدانند و به مهدویتِ نوعی اعتقاد دارند. این استمرارِ همان خط کلی ایشان است که امامان، از علیبنابیطالب(ع) گرفته تا علیبنموسیالرضا(ع) را پیشوایان شریعت و اقطاب طریقت میدانند و این
[115]«تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.» (فاتحه،5)
