جامعهای که یگانه راه تربیت کامل مسلمان است و این تربیت نیز هدف نهایی رسالت اسلام است. پس، درحقیقت، ولایت تنها راه رسیدن اسلام به هدف خود است. از همین رو، در احادیث شیعه آمده است:«بُنِی الإِسلامُ عَلَی خَمسٍ: الصَّلَوة وَ الزَّکَوة، وَ الصَّومُ وَ الحَجُّ وَ الولایة وَ ما نُودِی بِشَیءٍ مِثلَ ما نُودِی بِالولایة.»(بنای اسلام بر پنج بنیاد است: نماز و زکوه و روزه و حج و ولایت و به هیچکدام به اندازه ولایت دعوت نشده است.)
این حدیث به این نکته اساسی اشاره دارد که ولایت از پایههای دین و وسیلهای است که عبادات و تعالیم اقتصادی و سیاسی اسلام را ثمربخش میکند. بنابراین، ولایت در صدر همه واجبات قرار گرفته است و در روز قیامت از آن پیش از هرچیز سؤال میشود. ما نیز میتوانیم آن را قاعده اساسی جمیع احکام اسلام بدانیم.
رسول اکرم مقام نبوت و ولایت را با هم داشت. اما اولیای پس از او تنها مقام ولایت داشتند. حتی، برخلاف گفته مؤلف، مقامی شبیه مقام نبوت هم نداشتند. قرآن کریم اصل وحدت ادیان الهی و نزول تدریجی آنها را به ترتیب قدوم انبیا و رسولان مسلّم میداند و بر آن است که در آخرین گام، محمد کاملترین دین الهی را آورده است. پس اگر ما اسلام کامل را مجموعهای از قوانین فردی و اجتماعی بدانیم که پس از هجرت پیامبر و تحقق مقام ولایت به اجرا درآمد، چندانکه مسلمانان روز هجرت را و نه مثلاً روز مبعث را مبدأ تاریخ اسلامی قرار دادند، اگر همه این موارد را ملاحظه کنیم، به عظمت مقام ولایت پی خواهیم برد. نیز خواهیم توانست همان تعبیراتی را که در احادیث شیعه و سخنان علمای این مذهب درباره ولایت به کار رفته است، به کار ببریم، بدون کوچکترین مبالغهای یا توجیه و تفسیری که بر خلاف نظر صاحبان این احادیث باشد.
اینگونه مباحث و سخنان علت استنتاجات مؤلف است. اما حقیقت امر این است که این استنتاجات بههیچوجهی از وجوه در مذهب شیعه اثنیعشری راه ندارد. بر امامان وحی نازل نمیشود، امامان فرشتگان را رؤیت نمیکنند، بر حقایق احکام قیم نیستند، رمزی بودن آیات را تفسیر نمیکنند و بر اداره باطن شریعت سلطهای ندارند و هیچ ولایتی نیست که هسته نبوت و حقیقت آن باشد.
سخن درباره پیوند تشیع و تصوف بسیار غریب به نظر میرسد، زیرا سخنان فقها، محدثان و متکلمان و حتی فلاسفه شیعه هرگونه تشابه را میان این دو نفی میکند.
تصوف مکتب مستقل جهانی است که پس از فراگیر شدن در جهان اسلام و رخنه آشکار در اعتقادات مسیحیان به میان شیعیان نیز نفوذ کرد، چندانکه امروز تصوف کلید تعامل همه ادیان و مذاهب با یکدیگر است و از حیث سند و تبع اختصاص به تشیع ندارد.
تقابـل شریعت و حقیقت هیچگونه اصالتی در نـزد مسلمانان و فرقههای گوناگون و معروف آنان ندارد. شریعت در اسلام همان حقیقت مطلق الهی است: وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ.[114]
اما پیوند داشتن بزرگان صوفیه در سلسله اقطاب خویش با برخی از امامان شیعه یا تلقی کردن بعضی از آنان، چون امام جواد، بهعنوان پیشوای شریعت، نه
[114]«و هرکس که دینی جز اسلام اختیار کند، از او پذیرفته نمیشود.» (آلعمران،85)
