گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 1
صفحه: 165

کرده‌ است. حال آنکه دیگران‌ بنا به علل‌ سیاسی‌ یا غیرسیاسی‌ از نقل‌ آن‌ها خودداری کردند. تاریخ‌ سیره‌ نبوی‌ در عهد صحابه‌ بیانگر تأمل در پاره‌ای‌ از قضایا و کوشش برای رسیدن به دیدگاه اسلام درباره آن‌هاست. این تاریخ نیز روشن می‌کند که در برخی‌ از اوقات‌ از علی‌ پرسش‌ می‌شد و او آنچه‌ را از رسول‌ اکرم‌ شنیده‌ بود، برای‌ آنان‌ نقل‌ می‌کرد و آنان بدان استناد می‌جستند.

حیات‌ امام‌ و مواظبت‌ دائمی‌ او بر اخذ‌ تعالیم‌ دینی‌ از رسول‌خدا‌ از این سخن‌ مشهور او بر می‌آید که‌ فرمود: «کُنتُ‌ مِن‌ رَسُولِ‌ الله‌ کَالفَصِیل‌ مِن‌ أُمَّهِ‌ أَحذَ‌ و حَذوَهُ.» (من نسبت به رسول‌خدا چون آهوبره نسبت به مادرش بودم.) امام‌ توانست حامل بسیاری‌ از احکام‌ و آرای‌ اسلامی‌ باشد و آن‌ها را ضبط و نقل کند، چندان‌که به پایه‌ای رسید که‌ رسول‌ گرامی‌ اسلام‌‌ در حدیث‌ متواتری‌ فرمود: «أَنا مَدینَه‌ العِلم‌ وَ‌ عَلِی‌ بابُها.»

من‌ در اینجا نیازی‌ نمی‌بینم‌ که‌ کلمه‌ علم‌ را، مثل‌ مؤ‌لف، به‌ معنی‌ عرفان‌ تفسیر کنم، بلکه‌ علم‌ نبوی‌ همان‌ اسلام‌ است و اسلام‌ در حوزه‌های متنوع‌ خود از نظر عظمت‌ و گستردگی‌ از هیچ‌ بابی‌ از ابواب‌ معرفت‌ کمتر نیست. علم‌ نبوی، یعنی‌ شریعت‌ اسلامی، از باب‌ مدینه علم، یعنی‌ از علی، گرفته‌ می‌شود. علی‌ هم نقش‌ خود را ایفا و نصوص‌ را روایت کرده و آن‌ها را به‌ فرزندان‌ و اصحاب‌ خود و به هریک‌ از مسلمانان‌ که‌ می‌خواستند از او اخذ کنند، آموخته‌ است.

ائمه‌ اثنی‌عشر نیز این‌ گنجینه‌های‌ اسلامی‌ را به‌ نقل‌ از علی‌‌(ع) به نقل از رسول‌خدا‌‌(ص) ‌ روایت‌ می‌کردند و نصوص‌ قرآنی‌ و سنت‌ پاک‌ نبوی‌ را به صورت صحیح و عالی درمی‌یافتند و اصول‌ کلی‌ را به‌طور دقیق درمورد موضوعات‌ جدید اجرا می‌کردند. و از این‌ رو، سخنان آنان صحت و نص تلقی می‌شود و این وصف پیامبر در حق ایشان‌ مصداق پیدا می‌کند که‌ آنان یکی‌ از دو ثقل‌ او در امت و همچون کشتی نوح‌اند.

استمرار تاریخ‌ دینی‌ انسان‌

مؤلف در کتاب‌ خود سؤ‌الی‌ طرح‌ کرده‌ و با افتخار به‌ اینکه‌ به‌ کشفی‌ نایل‌ آمده‌ است، می‌گوید: «چگونه‌ ممکن‌ است‌ تاریخ‌ دینی‌ بشر‌ پس‌ از رحلت‌ خاتم‌النبیین‌ استمرار یابد؟ مجموعه‌ این‌ پرسش‌ و پاسخ‌ پدیده‌ اسلام‌ شیعی‌ را تشکیل‌ می‌دهد.»

ما نیز بر این‌ پرسش‌ تأ‌کید و پاسخ را نیز تأ‌یید می‌کنیم، اما نه‌ به‌ آن علت‌ که‌ مؤ‌لف‌ در تلقی خود از ظاهر و باطن به آن استناد کرده‌ و بر این است که‌ پس‌ از انقطاع‌ نقش‌ نبی‌ مکلَّف‌ بر ظاهر، نقش‌ ولیّ‌ و قَیمِ‌ قائم‌ بر باطن‌ آغاز می‌شود، بلکه‌ بدان‌ سبب‌ که‌ رسول‌خدا‌‌(ص) در این زمینه فرموده است: «إِنّی‌ تارِکٌ‌ فیکُمُ‌ الثقلینُ‌ کِتابَ‌ اللهِ‌ وَ‌ عِترَتی‌ أَ‌هلَ‌ بَیتی‌ ما اِن‌ تَمَسَّکتُم‌ بِهِما لَن‌ تَضِلُّوا وَ‌ إِنَّهُما لَن‌ یفتَرِقا حَتی‌ یرِدا عَلَی‌ الحَوضَ.»

قرآن‌ کریم چنان‌که گفتیم کتاب‌ و کلمات‌ خداوند است‌ و در شکل‌ موجود‌ حقیقتی‌ است‌ جهانی، و بدین‌‌سبب با کلمات‌ بشر به‌طور کلی‌ تفاوت‌ دارد. حقیقت‌ جهانی در هر گامی‌ که‌ انسان‌ به‌سوی‌ آگاهی بیشتر بر‌می‌دارد و در آن سطحِ فرهنگِ او ارتقا پیدا می‌کند، برای‌ انسان‌ نوبه‌نو تجلی‌ و بروز می‌یابد.

جهان‌ موضوعِ‌ تحولِ‌ تمدن‌ و پیشرفت‌ فرهنگ‌ است. حامل‌ این‌ تحولات‌ و پیشرفت‌های‌ مستمر انسان‌ است. پس‌ جهان‌ و انسان‌ دو حقیقتی‌ هستند که در کلیه‌ مراحل‌ تمدن، در شکل‌های‌ جدید، تجلی‌ می‌یابند. قرآن‌ کریم، این‌ حقیقت‌ جاودان‌، نیز در