علمی نزدیک به هم هستند و فعالیتهای فکری و فقهی خویش را با مراجعه به کتابهای این مراجع ادامه میدهند. سپس، هریک از آنان هر عالمی را که از دیدگاه وی اعلم است، انتخاب میکند بیآنکه بداند روحانی دیگر در شهر دیگر کدام عالم را انتخاب کرده است. هرکدام از این مراجع که مقلدان بیشتری داشته باشد، مرجع اول شناخته میشود. بدون تردید، فرد یا افرادی هستند که مقلدان بسیاری دارند و دیدگاههای جدیدی ارائه میکنند و در فعالسازی جنبش فکری و رهبری دینی نقش دارند. به همین علت، مرجع اول مقام معنوی حقیقی مهم محسوب میشود. از همین رو، مرجع اول مقام معنوی حقیقی مهم است، چون دلهای میلیونها نفر به او وابسته است و وی را الگوی خویش برگزیدهاند. وی، از عواملی که در تعیین و انتخاب وی نقش داشتهاند، تأثیر نمیپذیرد. حساسیت این مقام و عمق نفوذ آن در قلوب میلیونها نفر و در سرنوشت کشورها و بندگان سبب میشود که شروط دقیق و سنگینی برای آن وضع شود. نژاد و ملیت و تقسیمات دیگر در تعیین مرجع اول نقش ندارد بلکه تنها علم بسیار است که وی را استاد غالب علمای دیگر در شهرهای جهان میگرداند و اداره نیکوی وی این اهلیت را به او میدهد که زمام امور را به دست گیرد و کارهای بزرگی انجام دهد. زهد و بیاعتنایی وی به دنیا سبب آن است که به انبوه اموالی که بدون مسئولیت به سوی وی سرازیر میشود، چشم طمع ندوزد و سرگذشت پاک و نیکویی از ابتدای طفولیت تا زمان پیری داشته باشد و اخلاق نیکو و این صفات است که به مرجع اهلیت آن را داده که جانشین امام و حجت خدا باشد. خیلی عادی و طبیعی است که ببینید مرجع اول در شبانهروز مردم را بپذیرد و در شهر با یک نفر همراه که به سبب پیری وی، او را مساعدت و کمک میکند، راه رود. وی پیوسته نماز را با مردم میخواند و هر روز با آنان ارتباط دارد. در میان افراد فاضل سخنرانی میکند و آنان با وی در بسیاری از مسائل و بدون ملاحظه بحث و مناقشه میکنند. با این همه، وی در قلوب مردم بزرگ است. کافی است که به عنوان مثال حادثه تنباکو در سال 1900 میلادی در ایران را شرح دهیم تا اثر مرجع اول را در جامعه دریابیم.
شرکتی استعماری در ایران امتیاز تنباکو را اخذ کرد. این شرکت از غفلت و جهل دولتمردان و نیاز شخصی آنان به مال سوءاستفاده کرد و مطابق بندهای موافقتنامه بر مساحت گستردهای از زمینها و بیشهزارها به این بهانه که برای کاشت تنباکو لازم است، تسلط یافت و توانست دولتی قدرتمند در میان دولتی ضعیف تشکیل دهد. افراد مخلص از بزرگان و علمای ملت ایران پس از اینکه نتوانستند پادشاه را راضی کنند که این معاهده را لغو گرداند، به مرجع اول سیّد محمدحسن شیرازی که ساکن شهر سامرا در عراق بود، پناه آوردند و وی حکم تحریم تنباکو را در ایران صادر کرد و اینگونه توانستند با شرکت مذکور مبارزه مسالمتآمیز کنند و به مقصد خویش برسند. تا جایی که یک روز ناصرالدین شاه در قصر مخصوص خود درخواست کرد برای وی قلیان بیاورند. همسر وی این کار را نپسندید و این کار بر وی گران آمد. در برابر ناصرالدین شاه صورت خود را پوشانید و به وی گفت: همان که من را برای تو حلال کرده، تنباکو را بر تو حرام کرده است و همین امر سبب گشت که این شرکت ورشکست و از کشور خارج شود و موافقتنامه لغو شود.
