تقلید از مجتهد مرده جایز نیست، زیرا زمان وی سپری شده است
اجتهاد حرکتی است فکری و مجتهد استقلال در رأی دارد، و تلاشی است برای اجرای احکامی که استنباط شدهاند در زندگی پیشرفته بشری. البته، با حفظ چارچوب الهی احکام و اگر مجتهد به این چارچوب مقید نشود، حکم دینی مفهوم و اساس خود را از دست میدهد، زیرا جوهره دین، الهی بودن و صادر شدن آن از جهان غیب است. اگر ما از این غیب منقطع شویم و احکام را بر اساس مصالح و اوضاع و احوال استنباط کنیم، در این صورت، حکم دینی نیست، بلکه صرفاً قانونی است که بشر وضع کرده است. همه میدانیم که ایمان به غیب نقش مهمی در زندگی آدمی ایفا میکند و موجب میشود که دین جایگاهی ویژه در برابر علم و فلسفه و حقوق و اخلاق داشته باشد.
امروزه و در قرن بیستم، انسان بیش از هر زمانی نیازمند ایمان به غیب است و نه نیازمند محصولات مدرن متزلزل زمانه، تا قلب او اطمینان و اعصابش آرامش یابد و تمایلهای نامحدود وی تأمین شود و نگرانیهای فزایندهاش کاهش یابد. این ایمان به غیب که انسان بدان نیاز دارد، نباید با خرافهها و افسانهها مخلوط شود و یا سبب دردسر برای وی و مانع رسیدن وی به کمال شود. ما خواستار غیبی هستیم که تصویری حقیقی و سرشار از خیر و زندگی و زیبایی از جهان ارائه کند، جهانی که برپایه حق و عدالت بنا شده باشد. بعد از تعریفی که ارائه کردیم و برای درک بهتر بحث باید مثالی بزنیم. زکات صدقهای است برای فقرا. در گذشته، پرداخت این زکات به شکلی طبیعی محقق میشد، چون شناخت فقیر کار آسانی بود و این حکم به آسانی اجرا میشد. امروز این روش با مشکلات متعددی مواجه است، چون شناخت فقیر کار سختی است و این صدقه طبقهای تنبل از مردم ایجاد میکند که کار و تلاش را رها میکنند و سربار جامعه میشوند. این امر با کرامت انسان ناسازگار است. اگر ما تحولی در حکم زکات ایجاد کنیم، زکاتی که بر گدای حرفهای و شخص قدرتمند سالم حرام است و مثلاً آن را به شکل تأمین اجتماعی برای کارگران قرار دهیم؛ به این صورت که کارگر در روزهای بیکاری و بیماری اجرت خویش را دریافت کند، در این صورت، با کارگر با کرامت برخورد کردهایم و اجتهاد ما اجتهادی صحیح است. همینطور اگر زکات صرف تأمین آموزش و سلامتی رایگان برای طبقههای ضعیف جامعه یا جبران کسری بودجه شرکتهای تعاونی و یا تأسیس صندوقهای قرضالحسنه بدون سود برای این طبقات شود، همه این موارد تحقق صحیح و اجتهادی حکم زکات است. در کتب فقهای معاصر تصحیحاتی در معاملات و یا قراردادهای جدید با حکم «أوفو بالعقود» مشاهده میکنیم. البته، تا آنجا که با قواعد کلی مخالفت نداشته باشد. همچنین، شاهد تحول بسیاری در احکام ازدواج و طلاق هستیم که به موجب قاعده «المؤمنونُ عِندَ شُروطِهِم» و مانند آن در احکام ازدواج و طلاق به وجود آمده است. امامان شیعه بیشترین تأثیر را در ترسیم و آموزش و روش صحیح اجتهاد داشتهاند. حضور امامان دوازدهگانه در دوازده نسل تا حدی موجب آسان شدن مسئولیتی شد که به سبب دورشدن از زمان پیامبر و بروز حوادث جدید و وجود احادیث جعلی، سخت و مشقتآور شده بود.
