شرفالدین، فرزندانش نامهای خطاب به امام صدر در شهر قم فرستادند و او را به لبنان فراخواندند. آیتاللهالعظمی سیّد حسین بروجردی و آیتالله العظمی سیّد محسن حکیم نیز، که استادان امام صدر و مراجع وقت شیعیان ایران و عراق بودند، ضرورت اجابت آن دعوت را به امام صدر یادآور شدند.
بدینترتیب، امام صدر در اواخر سال 1959 میلادی (1338 شمسی) به لبنان آمد و در شهر صور اقامت گزید. دو تن از مراجع بزرگ جهان تشیع، آیتالله سیّد محسن حکیم و آیتالله سیّد حسین بروجردی، نیز، امام را برای رفتن به لبنان تشویق کردند.
انتقال امام صدر از جامعه ایران به محیط لبنان در اواخر دهه 1950 تجربه جدیدی را پیش روی ایشان قرار داد، بهویژه آنکه هنگام عزیمتِ امام صدر از ایران به لبنان، اوضاع حاکم بر جامعه ایران برای روحانیون و علمای دین چندان مساعد نبود. آنان از سوی حکومت شاه، که در صدد غربی کردن جامعه اسلامی برآمده بود، تحت فشار قرار داشتند و ایجاد تغییر و تحول و مبارزه با معضلات جامعهای که حوزههای علمیه آن مهجور شده بود، دغدغه اصلی روحانیان مهم ایرانی به شمار میآمد. از طرفی، ستم حکومت دیکتاتوری شاه در اواخر دهه 1950 به اوج خود رسید و اوضاع برای مبارزه علما با رژیم شاه چندان مناسب نبود.
هنگامی که امام صدر برای اطلاع از اوضاع لبنان به شهر صور آمد، از اوضاع و احوال جامعه لبنان چندان هم بیاطلاع نبود، چراکه در دو سفر پیشین خود به لبنان، که در زمان تحصیل ایشان در نجف اشرف بود، تصویر درستی از وضعیت لبنان بههدست آورده بود. مدت هریک از آن سفرها از یک یا یکونیم ماه کمتر نبود و در آن مدت، امام توانسته بود با چهرههای ادبی و سیاسی لبنان آشنا شود و در محافل آنان حضور یابد. بدینترتیب، هنگامی که امام در اواخر سال 1959 میلادی (1338 شمسی) برای آگاهی از اوضاع لبنان به این دیار آمد، با کسانی تجدید دیدار کرد که آنان را از قبل میشناخت، و با کسانی آشنا شد که نمیشناخت. در آن روزها، بهطور مرتب، بهویژه، بعدازظهر روزهای شنبه و یکشنبه، مجلسی در منزل امام شرفالدین برگزار میشد که چهرههای شاخص از روستاهای اطراف صور در آن حضور مییافتند. امام نیز، دعوت حضور در مجالس و مراسم مختلف را میپذیرفت و در آنها حاضر میشد.
توجه و اهتمام امام صدر به مسائل دینی و اجتماعی مردم از شهر صور آغاز شد و سراسر لبنان را دربرگرفت. در صور، با دغدغههای مردمِ ساده و بیآلایش آن آشنا شد و پیچیدگی اوضاع معیشتی آنان را دریافت. همگان با چشم خود میدیدند که او بارها درِ خانهای را میکوبید و اجازه میگرفت و به آن وارد میشد؛ به یک خانه معمولی یا یک زیرزمین محقر گام مینهاد و در کنار اهل آن مینشست و با آنان چای مینوشید و گاهی هم شام ساده و مختصری را که داشتند، حتی اگر یک بشقاب زیتون بود، با هم میخوردند و اگر دیروقت بود، از خوابیدن بر روی بستری کهنه یا حتی بیدار ماندن تا سحر امتناع نمیکرد.
چنین ویژگیها و رفتارهایی را مردم در امام میدیدند و بدون تعارف هم درباره آن صحبت
