Print this page

گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 373

توسعه‌ زندگی‌ تجویز شده‌ است.
روایات‌ بی‌شماری‌ آمده‌ است‌ که‌ با زکات‌ می‌توان‌ حج‌ به‌ جا آورد و می‌توان‌ به‌ فقیری‌ آن‌قدر زکات‌ داد تا غنی‌ شود. در یکی‌ از این‌ احادیث‌ (کافی ‌ــ عاصم‌ بن‌ حمید از ابی‌بصیر) آمده‌ است‌ که‌ شخصی‌ به‌ علت‌ آنکه‌ پیرمرد مستحقی‌ گوشت‌ و خرما می‌خرد و کمی‌ با توسعه‌ زندگی‌ می‌کند، از دادن‌ زکات‌ به‌ او خودداری‌ کرده‌ است، در مقابل، حضرت‌ صادق‌(ع)‌ با تأ‌ثر و تعجب‌ به‌ او متذکر می‌شوند که‌ خداوند متعال‌ حساب‌ مخارج‌ فقرا را از خوردن‌ و آشامیدن‌ و لباس‌ پوشیدن‌ و ازدواج‌ و حتی‌ صدقه‌ دادن‌ و حج‌ کردن‌ مقرر فرمود و آنگاه‌ به‌ مقدار کفایت‌ این‌ مخارج‌ (و نه‌ کمتر از این‌ مقدار) بر اغنیا واجب‌ کرد و در اموالشان‌ حق‌ فقرا را معین‌ کرد.
اکنون‌ که‌ خواننده‌ عزیز این‌ روایات‌ را با دقت‌ مطالعه‌ کرد، برای‌ آنکه‌ بهتر به‌ مقصود اصلی‌ از این‌ بحث‌ پی‌ برَد، به‌ نکته‌ ذیل‌ توجه‌ فرماید:
در همه‌ آیات‌ و روایاتِ‌ زکات‌ و خمس، نام‌ از فقیر و مسکین‌ برده‌ می‌شود و فقیر را چنین‌ تعریف‌ کرده‌اند: «کسی‌ که‌ وسیله‌ امرار معاش‌ و تأمین‌ زندگی‌ سالانه‌ خود را نداشته‌ باشد.»
ما می‌توانیم‌ ادعا کنیم‌ که‌ مفهوم‌ و معنی‌ فقیر هم، مثل‌ اغلب‌ مفاهیم‌ عرفی، برحسب‌ زمان‌ و تغییرات‌ زندگی‌ بشر و تفاوت‌ وضع‌ معیشت‌ عمومی‌ و بلکه‌ برحسب‌ تفاوت‌ مناطق‌ و شهرها در یک‌ زمان، متفاوت‌ و متغیر است.
در روزگار یا شهری‌ که‌ قوت‌ غالب‌ مردم‌ نان‌ جو باشد فقیر کسی‌ است‌ که‌ برای‌ نان‌ جو سالانه‌ خود معطل‌ باشد، ولی‌ اگر قوت‌ غالب‌ یک‌ شهر برنج‌ باشد و کسی‌ دسترسی‌ به‌ برنج‌ نداشته‌ باشد فقیر محسوب‌ می‌شود، هرچند بتواند نان‌ گندم‌ و یا جو هم‌ تهیه‌ کند.
فقیری‌ را در رشت‌ دیدم‌ که‌ استرحام‌ می‌کرد و می‌گفت‌ سه‌ شب‌ است‌ نان‌ گندم‌ می‌خورم‌ و به‌ برنج‌ دست‌ نمی‌یابم. همین‌ نسبت‌ در تمام‌ امور زندگی‌ از لباس، مسکن، خوراک‌ و حتی‌ وسایل‌ تفریح‌ و تجمل‌ ثابت‌ است‌ و کسی‌ که‌ درآمد او کفاف‌ زندگی‌ عادی‌ زمان‌ را ندهد، جزو فقرا به‌ شمار می‌آید و در نتیجه‌ هرچه‌ سطح‌ زندگی‌ مردمی‌ بالا رود معنی‌ فقر در آن‌ جامعه‌ تغییر می‌کند و توسعه‌ می‌یابد.
امروز اگر کسی‌ پیاده‌ مسافرت‌ کند یا کفش‌ نداشته‌ باشد یا در یک‌ زاغه‌ یا چادر زندگی‌ کند یا نان‌ جوین‌ بخورد و بالأخره‌ لباس‌ کرباس‌ بپوشد از فقرا خواهد بود، در حالی‌ که‌ روزگاری‌ پیاده‌ سفر کردن‌ معمول‌ همه‌ طبقات‌ بوده‌ است‌ و کفش‌ را فقط‌ متجملین‌ می‌پوشیدند.
اکنون‌ نتیجه‌ عملی‌ زکات‌ و خمس‌ و تعدیل‌ طبقاتی‌ را که‌ اسلام‌ طرح‌ریزی‌ کرده‌ مشاهده‌ می‌کنید. از درآمد اغنیا و طبقه‌ ثروتمند یک‌ دهم‌ خمس‌ به‌ طبقات‌ خاصی‌ از محرومین‌ اجتماع‌ و یک‌دهم‌ و گاهی‌ یک‌بیستم‌ به‌ عنوان‌ زکات‌ به‌ طبقات‌ دیگری‌ از این‌ مستمندان‌ داده‌ می‌شود. این‌ ریزش‌ و انتقال‌ ثروت‌ از طبقات‌ بالاتر به‌ طرف‌ طبقات‌ محروم‌ آن‌قدر ادامه‌ خواهد یافت‌ تا این‌ سرازیری‌ پر گردد و شکاف‌ مسدود شود و تعادل‌ در سطح‌ زندگی‌ این‌ طبقات‌ ضعیف‌ با سطح‌ عادی‌ مردم‌ حاصل‌ شود و به‌ اصطلاحِ‌ روایتِ‌ ابی‌بصیر:
حتی‌ یلحقهم‌ بالناس‌
تا با سطح‌ زندگی‌ مردم‌ مساوی‌ شوند.
و به‌ اصطلاح‌ روایات‌ دیگری، آن‌قدر این‌ کمک‌ مخارج‌ ادامه‌ می‌یابد که‌ فقیر‌ غنی‌ شود.
بحث‌ گذشته‌ درباره‌ معنی‌ فقر به‌خوبی‌ تعادلی‌ را که‌ در اثر این‌ کمکِ‌ مداوم‌ و مستمر به‌ طبقات‌