به وسیله مؤسسان سوسیالیسم به دنیا عرضه شد و مارکس آن را تکمیل و انقلاب اکتبر آن را در کشور اتحاد جماهیر شوروی اجرا کرد.
راه دوم انقلابی نیست و در اکثر ممالک شرقی مغربزمین به صورتهای گوناگون معمول است.
در این بحث سعی میکنیم، بعد از توضیح و نقد این دو رویه، راه حلی را که اسلام در نظر گرفته و اجرا کرده است، توضیح دهیم.
راه حل مارکسیسم
مکتب مارکسیسم یا سوسیالیسم علمی معتقد است که اگر ابزار تولید را از مالکیت طبقه سرمایهدار بورژوا در آوریم و آن را عمومی و ملی کنیم، این مشکل حل شده است.
این مکت�� میگوید تنها عامل تعیینکننده یک نظام اجتماعی همان طرز تولید است و تنها موجب اختلاف طبقاتی، در رژیم سرمایهداری، اختصاص مالکیت ابزار تولید به طبقه بورژوا است.
این تسلط بر وسایل تولید، از قبیل کارخانهها، بانکها، شرکتها، زمینهای زراعی، معادن و غیره، سبب شده که منافع در اختیار مالکان و مؤسسان ابزار تولید درآید و شکاف طبقاتی عظیم بین این طبقه و طبقه کارگر (پرولتر) حاصل شود و هرگاه این تفاوت اصلی و عظیم از بین برود، رفتهرفته سطح زندگی برای همه مردم یکسان میشود و این یکنواختی در مزاج افراد، در قوای بدنی، فکر، اخلاق، فرهنگ، دین، ادب و هنر تأثیر خواهد کرد و در نتیجه جامعه یکطبقهای به وجود خواهد آمد که افرادش در همهچیز هماهنگی خواهند داشت و حتی در طرز تفکر و کلیه روبناهای اجتماع نیز مساوی و مشابه خواهند بود و بنابراین فقط و فقط باید مالکیت ابزار تولید و سرمایههای بزرگ را الغا کرد.
ما در اینجا در مقام بحث در پایههای این نظریه از جهات فلسفی و اقتصادی و حتی سیاسی نیستیم، و چون مشکلی را که در صدد پیدا کردن راه حل برای آن هستیم، مشکل اختلاف طبقاتی است، فقط به یک سؤال اکتفا میکنیم:
محیط مادی و شرایط خارجی که، به اعتقاد این مکتب، خالق فکر و ایده و کلیه روبناهای اجتماع است و در نظر سایر متفکران عامل مؤثر در ایجاد آنهاست، چه بود؟ آیا فقط مالکیت ابزار تولید بود؟ آیا برای ایجاد وحدت طبقه، به جای یکنواخت کردن هزاران عامل مؤثری که محیط را تشکیل میداد و علت ایجاد طبقات گوناگون اجتماع بود، فقط یکسان کردن یک عامل، هرچند مهم باشد، کافی به نظر میرسد؟
مگر شما خالق ایده و فکر و پدیدآورنده جسم و روح و موجد نیروهای بدنی و فکری را فقط داشتن یک کارخانه و نداشتن آن میدانستید؟ یا میگفتید همهچیز و کلیه عوامل محیط را به وجود میآورد و این محیط مادی است که خالق و مؤثر است؟ بنابراین، شما، برای ایجاد طبقه واحد، باید کلیه عوامل متنوع محیط را یکسان کنید و اگر نتوانستید، دست از این مدعا بردارید.
به همین دلیل است که در داخل کشورهای سوسیالیستی نتوانستهاید وحدت طبقه، یعنی وحدت فکر، ایده، عاطفه، غریزه، تمایل و نیروهای بدنی ایجاد کنید. در چنین کشورهایی هرچند طبقهای به نام بورژوا (سرمایهدار) یافت نمیشود، ولی طبقات�� گوناگونی به نام افراد حزبی و افراد غیر حزبی، بوروکراتها (کارمندان)، مردم عادی، کشاورز، کارگر و جنگدیده نظامی وجود دارد که از هر نظر،