صد پهلوی ــ هزار کیلو پنبه ــ صدوده پهلوی که منتهی به مبادله یک مبلغ صد پهلوی به مبلغ بیشتر صدوده پهلوی میشود. این مقدار افزونشده و این مازاد ده پهلوی را ارزش اضافی مینامیم. پس نهتنها پولی که به عنوان مساعده به کار میافتد، محفوظ میماند، بلکه ارزش اضافی که به وسیله ارزش ایجاد شده است، عاملی است که آن پول را به سرمایه تبدیل میکند. تحلیل استدلال فوق را با مقدمات زیر میتوان بیان و ارزش اضافی را اثبات کرد:
1. در دو معاملهای که صورت گرفته هزار کیلو پنبه وجود دارد و برحسب ارزش واقعی آن خریداری و یا فروخته شده است.
2. ارزش واقعی هزار کیلو پنبه یعنی درجه سودمندی و فایده مصرف آن تفاوتی نکرده است. پس به چه دلیل در معامله اوّل در برابر صد پهلوی قرار گرفته است و در معامله دوم در مقابل صدوده پهلوی؟
3. درجه سودمندی و فایده پول در دو معامله فرقی ندارد. پس تفاوت پولها فقط در کمیت است، یعنی ده پهلوی در معامله دوم اضافه شده است.
بنابراین، اضافه ده پهلوی بدون دلیل بوده و از اموال خریدار هزار کیلو پنبه غصب شده است و سرمایهدار (فروشنده) این مقدار را غصب کرده است. این مقدار پول افزوده شده «ارزش اضافی» خوانده میشود.
مارکس در آخر میافزاید که آخرین حد جنبش پول ــ کالا ــ پول که در مثال همان صدوده پهلوی است، نخستین حد جنبش جدیدی است که حد نهایی آن از این مبلغ زیادتر است. دارنده پول که نمایندگی این جنبش را به عهده دارد، سرمایهدار میشود. جنبش دائم جلب سود پیوسته به وسیله گردش پول تجدید میشود. خرید برای گرانتر فروختن، فرمول کلی سرمایه آنطوری که در جریان خودنمایی میکند، است.
نقد
وظیفه لازم و کافی ما در تحقیق و مطالعه این نظریه توضیح یک اصل است: آیا سودمندی کالا و ارزش مصرف آن در دو معامله پول ــ کالا (صد پهلوی ــ هزار کیلو پنبه) و معامله کالا ــ پول (هزار کیلو پنبه ــ صدوده پهلوی) یکسان است یا نه؟ و سودمندی پول در دو معامله یکسان است یا متفاوت؟
با روشن شدن این اصل نقش تاجر در تولید روشن میشود و مشروع بودن تجارت که بزرگترین پایه سرمایهداری بوده و هست، به دست میآید. نخست چند مثال ذکر میکنیم:
مثال اوّل: تاجر پنبه را از کشاورز مصری خریداری میکند و به کارخانجات پارچهفروشی منچستر در انگلستان میفروشد. آیا هزار کیلو پنبه در حالی که از دست کشاورز در مصر خریداری میشود، از نظر سودمندی و فایده مصرف با وقتی که به دست کارخانهدار انگلیسی داده میشود، یکسان و همانند است؟ این مسئله درست مثل آب در کنار چشمه و آب در بیابان خشک برای شخص تشنه است.
مثال دوم: هنوز در بسیاری از شهرها معمول است که یخ و برف را در زمستان در انبارهای مخصوصی برای تابستان ذخیره میکنند. چه تفاوتی از نظر سودمندی بین هزار کیلو یخ در زمستان و تابستان مییابند؟
مثال سوم: کشاورزی که هنوز محصول خود را برداشت نکرده است، به علت تمام شدن محصول سال گذشته و اتفاقات زندگی مثل بیماری فرزندش به پول احتیاج مبرمی دارد. این کشاورز گندم خود