سنگین خود اصرار میورزد و درهای مناطق تحت نفوذ خود را به روی نیروهای بازدارنده یا هر نیروی لبنانی دیگری که تابع آنها نباشد، بسته است. جبهه لبنان یک منطقه کمربند آهنین برای خود ایجاد کرده و از برپایی دولتی یکپارچه در این کشور جلوگیری میکند.
مسلّماً این کار آنها پذیرفتنی نیست، زیرا:
اوّلاً، وجود منطقه بسته سیاسی مانعی در برابر برپایی دولت با همه نهادهای آن از کارمندان و ادارات رسمی و بودجه و ارتش و دستگاههای امنیتی و تبلیغاتی به شمار میآید و همهچیز معلق میماند.
ثانیاً، وجود منطقه یا سلول بسته که «گیتو» نامیده میشود، امکان ورود هر قدرت بیگانه (دشمن یا غیردشمن) را به این منطقه فراهم میکند.
خطرناکتر اینکه این سلول یا منطقه بسته که رودرروی دولت و نیروهای بازدارنده قرار دارد، با اسرائیل که دشمن لبنان و عرب است و با لبنان هممرز است، ارتباط روشنی دارد.
ادامه این وضع ممکن نیست و دولت و کشورهای عربی نمیتوانند وجود این سلول و این محور را در کنار خود بپذیرند. از این رو بود که بر جبهه لبنان فشار آوردند. البته، این فشار پس از آن بود که رهبران ملی و احزاب و کشورهای عربی، بهویژه سوریه، تا جایی که ممکن بود با جبهه لبنان مدارا کردند. همه شما به یاد دارید که آنها میگفتند پیمان میان کتائب و سوریه پیمانی راهبردی است؛ همه به یاد دارید که دنیا و اعراب، سوریه را متهم کردند که با جبهه لبنان همپیمان شده و در دام تجزیه گرفتار آمده است؛ همه به یاد دارید که رهبران ملیگرا با یکدیگر دیدار کردند و با جبهه لبنان به گفتوگو پرداختند؛ همه شما به یاد دارید که جنبش ملی چپگرا اعلام کرد که بدون هیچ قید و شرطی برای گفتوگو و آشتی ملی آمادگی دارد و از برنامه مرحلهای خود که آن را شرط گفتوگو اعلام کرده بود و آن را تصویر لبنان آینده میدانست، دست برداشت.
همه اینها را به یاد دارید و موضع جنبش خودمان را نیز به یاد دارید. جوانان ما در طیبه و دیگر محورها، بهویژه بنتجبیل، در حالت آمادگی و دفاع به سر میبردند و عدهای نیز در طیبه به شهادت رسیدند. ما در جنوب نُه شهید تقدیم کردیم. اینها با چه کسانی میجنگیدند؟ در برابر چه کسانی ایستاده بودند؟ طبیعتاً، در برابر جبهه لبنان. ولی برای آنکه این برخوردها مانع گفتوگوی ملی و آشتی ملی در بیروت نشود، ما درگیریها را اعلام نمیکردیم. اخبار درگیریها و شهدا را مطرح نمیکردیم تا بتوانیم در راه وفاق ملی گام برداریم. یعنی هم جنبش ما، هم رهبران لبنان، هم جنبش ملی چ��گرا، هم مقاومت فلسطین، هم کشورهای عربی و حتی سوریه، بیش از حد مدارا کردند، ولی سودی نداشت و جبهه لبنان با زور اسلحه مناطق خود را به روی دیگران بسته بود. از این رو بود که درگیری پیش آمد. درگیری با حمله به نقاط قوت جبهه لبنان آغاز شد. جبهه لبنان مراکز عمومی را غارت میکرد. برای نمونه از کارخانجات شکا میخواست که ماهانه دهها هزار لیره به آن بپردازد و به این علت بود که این کارخانجات از زیر سلطه جبهه لبنان بیرون آمد.
پس از آن آقای فرنجیه از ریاستجمهوری کنار رفت. او در اصل خود را وارد ماجرای تجزیه نکرد، ولی همپیمان تاکتیکی آن بود. درگیری رخ داد و به فاجعه اهدن و القاع انجامید. مجموعه این عوامل، آغاز درگیری میان دولت قانونی و نیروهای بازدارنده