Print this page

گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 191

موضع ما در قبال توافق نامه قاهره

( بسم الله الرحمن الرحیم )
به نظر می‌رسد که در وضعیت سیاسی لبنان دگرگونی‌هایی رخ داده است. همان‌طور که می‌دانیم سوریه پایبندی خود را به وحدت لبنان اعلام کرده است. از آنجا که وحدت لبنان نیازمند همزیستی است و همزیستی با جنگ و تجاوز گروه‌ها به یکدیگر سازگار نیست، رئیس‌جمهور اسد در یکی از سخنرانی‌های خود گفته است که سوریه متعهد است که در کنار طرف ضعیف‌تر بایستد و از جنگ جلوگیری کند. با توجه به ساختار نظام سوریه و برای آنکه دخالت سوریه در لبنان توجیه داشته باشد، بحث عربی بودن در لبنان در درجه دوم یا اوّل قرار دارد، زیرا بدون مطرح بودن پان عربیسم سوریه چگونه می‌تواند در لبنان دخالت کند؟
با توجه به یک‌پارچه بودن و عربی بودن لبنان، بی‌طرفی آشکاری وجود داشت. در ابتدا میان سوریه و جنبش ملی نوعی همدلی و همکاری وجود داشت. پس از آنکه جبهه لبنان تسلیم شد و سند قانون اساسی را پذیرفت، ولی جنبش ملی آتش‌بس را نپذیرفت، چنین پنداشته شد که سوریه هم‌پیمان جبهه لبنان است. برداشتی که از آن اوضاع وجود داشت، این بود. البته، این برداشت نادرست بود، زیرا جبهه لبنان در آغاز حوادث، شعار مخالفت با پان عربیسم را سر داد. ورود سوریه و نیروهای بازدارنده به لبنان، بحث پان عربیسم را عمیق‌تر کرد.
جبهه لبنان در راهبرد خود شکست خورده است، پس چطور می‌توان آن را پیروز به شمار آورد؟ افزون بر آنکه سوریه، هم‌پیمان طبیعی جنبش ملی و مقاومت فلسطین به شمار می‌آید، پس پیروزی آنان پیروزی راهبردی است. بله، از نظر تاکتیکی جنبش ملی و مقاومت فلسطین شکست خوردند، چون با سوریه برخورد پیدا کردند. یعنی در یک مرحله، گزینه برخورد با سوریه یا مخالفت با دخالت سوریه را انتخاب کردند، در حالی که جبهه لبنان از نظر تاکتیکی پیروز شد، زیرا با دخالت سوریه موافقت کرد و با سوریه‌ هم‌پیمان شد. بنابراین، چنین پنداشته شد که سوریه هم‌پیمان جبهه لبنان است. آن‌ها شروع به بازسازی نهادهای ملی کردند، ولی چیزی نگذشت که روشن شد جبهه لبنان در مسیر ساختن نهادهای ملی مانع‌تراشی می‌کند. همه ما موضع آن‌ها در قبال انتخاب فرمانده ارتش، موضع آن‌ها در قبال جنوب، موضع آن‌ها پس از حادثه تلة العکاوی، موضع آن‌ها در مخالفت با بازگشت اهالی نبعه و دیگر مواضع آنان را به یاد داریم.
رفته‌رفته روشن شد که جبهه لبنان تنها ادعا می‌کند که با سوریه ارتباط راهبردی دارد، در حالی که هیچ‌گونه همسویی با آن ندارد. گویا می‌خواستند که زمان به دست بیاورند و منتظر بودند که حادثه‌ای رخ دهد. آن‌ها بر همکاری با اسرائیل حساب می‌کردند تا اهرم فشاری باشد و تا افزون بر دستاوردهای سیاسی، دستاوردهای داخلی نیز کسب کنند و حتی از این راه دستاوردهای مرحله‌ای را نیز دنبال می‌کردند تا به شکل‌گیری ساختار درونی آ‌ن‌ها کمک کند. بر این اساس بود که آن‌ها شعار تکثر و تمرکززدایی را مطرح کردند.
جبهه ملی و مقاومت فلسطین از یک سو، و موقعیت طبیعی سوریه از سوی دیگر، نوعی نزدیکی میان سوریه و احزاب و مقاومت فلسطین ای��اد کرد.