در امتداد رسالت تاریخی ما باشد- شکل گرفته است که برای این مردم فداکاری کند، مردمی که پدران و مادرا�� و عموها و داییها و فرزندان ما هستند. ما میخواهیم جایگاه آنان را بالا ببریم و این نیازمند آن است که ما تحمل داشته باشیم، زیرا آنان حتماً از ما ناراحت میشوند و حتماً بسیاری از رفتارهای ما را برنمیتابند. اینجاست که حدیثی که دیروز خواندم معنا پیدا میکند: «در پیمودن راه هدایت از اندک بودن رهروان نهراسید.»
چهبسا، بسیاری از مواضع ما با سلیقه عموم مردم ناسازگار باشد و ما امروزه با این مشکل روبهرو هستیم. مردم خشمگین به دنبال کسی هستند که به آنان کمک کند تا خلاف کنند و از بیگناهان انتقام بگیرند. ماجرایی را برایتان تعریف کنم: چند روز پیش یکی از دوستان خوب ما نزد من آمد. او از اعضای جنبش نیست، ولی از یاران ماست و با ما رابطه دارد. گفت که چهار یا پنج یا شش یا نه نفر از نزدیکانش در تلالزعتر دستگیر شدهاند و سازمانهای چریکی آنان را به اعدام محکوم خواهند کرد. گفتم: داستان چیست؟ گفت: یکی از افراد احزاب مخالف، پسرعموی مرا کشته است. برادر او وقتی خبر را شنید، ناراحت شد و در راه به سه مسیحی بیگناه برخورد کرد و آنان را کشت. الان آنان را دستگیر کردهاند تا اعدام کنند. خب، چرا نه نفر؟ به سبب مشارکت در قتل.
ما تلاش کردیم و شش نفر از آنان را آزاد کردیم. سه نفر باقی ماندند. او نمیپذیرفت که اینان اعدام شوند. اینها سه نفر مسیحی را که قاتلان برادر آن فرد نبودند، کشته بودند. چرا آنان را کشتند؟ به سبب عصبانیت. خب، آیا نباید تاوان این عصبانیت را بپردازند؟ اینان بیگناه بودند. مسیحی بودن یک فرد مجوز کشتن او نمیشود. هرچند آنان مسلمانی را بیگناه کشته باشند. آیا میتوان این حرف را به مردم گفت؟ ناراحت میشوند. به همین سبب من خودم میانجیگری نکردم. توسط برخی دوستان میانجیگری کردم. حکم اعدام از آنان برداشته شد و به زندان محکوم شدند. درست بعد از یک هفته آن فرد نزد من آمد و به من که در حال رفتن به بعلبک بودم، گفت که حتماً باید با چریکها تماس بگیری و بگویی آنان را از زندان آزاد کنند. به او گفتم: به خدا اگر من به جای چریکها بودم، پسرعموی تو را اعدام میکردم. او ناراحت شد و فریاد زد که چطور چنین حرفی میزنی؟ گفتم: خدا از آنان که حکم اعدام را برداشتند، درگذرد.
او سه نفر را کشت و به اعدام محکوم شد، ولی حکم اعدام را از او برداشتند. او تنها یک هفته در زندان ماند و تو قبول نکردی که هفته دوم را نیز در زندان بماند، در حالی که او قاتل سه نفر، سه انسان، است. این منطق را مردم نمیپذیرند. چرا نمیپذیرند؟ چون مردم یا زیر ستم بودهاند یا بدعادت شدهاند که در صورت دوم نیز به آنان ستم شده است. این نیز نوع دیگری از ستم کردن است.
من این مقدمه را برای شما گفتم که تأکید کنم که مسئولیت شما دشوار است و واقعیت، تلخ و راه، دراز و طاقتفرسا. ولی تردید نداریم که ما پیروز میشویم، زیرا عقل و دل ما با ازلیت در پیوند است، با محبت بیپایان جهان هستی در پیوند است، یعنی با خداوندی که پروردگار جهانیان است، بخشاینده و مهربان است، دانا و آگاه است و ما در عقل و دل و اندیشه خود از او یاری میجوییم و بدینترتیب، عقل و دل خود را زنده نگه میداریم و از این روست که خسته نمیشویم و تحمل میکنیم و خیرخواه مردم