اختصاص دهیم؛ نباید وقتی با قدرت جنبش آرد تهیه کردیم، آن را به خود اختصاص دهیم، نه! اگر چنین کنیم بدانمعناست که ما دکان جدیدی مانند دیگر دکانها باز کردهایم، یعنی مانند دیگر احزاب دکان باز کردهایم. کسی که با تکیه بر روابط ایدئولوژیک خود مقدار فراوانی آرد وارد میکند و آن را به افراد حزب خود اختصاص میدهد، تردیدی نیست که دکانی جدید باز کرده است. این، قبیلهای جدید است که نامی متناسب با قرن بیستم دارد؛ وگرنه با قبیله آل فلان، آل فلان، آل فلان فرقی ندارد، جز اینکه نام آن حزب است. ما امیدواریم که برادری نامحدود ما که بخشی از پیمان و سوگند ماست، ما را به دکانی جدید یا مؤسسهای جدید تبدیل نکند. ما جنبش هستیم، یعنی ممکن نیست دو ساعت در یک مکان باقی بمانیم.
ما همواره از دلهایمان خیر و نیکی میگیریم و به مردم میدهیم تا آنان را به پیش ببریم و بیشتر ترقی کنیم و دوباره از دلهایمان خونی تازه، اندیشهای نو، فرهنگی جدید و تجربهای جدید برمیگیریم و به مردم میدهیم تا جایگاه آنان را بالاتر بریم، زیرا ملت ما خسته و بیرمق است. طی این دوره طولانی انواع ستمها بر مردم ما وارد شده است. وقتی فرزند شما صبح میخوابد و تمایل ندارد به مدرسه برود، اگر شما دلسوزی کنید و او را لوس بار بیاورید و دلتان نیاید او را بیدار کنید تا به مدرسه برود، به او ستم کردهاید. این کار نوعی دیگر از ستم کردن است. درست است که خواب مایه آرامش اوست و من نیز دوست دارم که پسرم بخوابد و آسوده باشد، ولی در عمل به او ستم کردهام. ما دو نوع درمان داریم. ملت ما بیشتر روزگار خود را خوار و ستمدیده و محروم بوده است. ستمگرانی چه بیگانه و چه خودی بر ما چیره بودهاند و ما را از حقوقمان محروم کردهاند. ما را از آموزش و درمان و پیشرفت و درک و تفاهم بازداشتند. نوع دیگر ستم این بود که در دورهای کوتاه ما را بدعادت کردند. گفتند: چه میخواهی؟ گفتم: میخواهم بر خلاف قانون رانندگی عمل کنم. گفتند: بفرما، به روی چشم، شماره ماشین تو را میگیرم و به اداره راهنمایی و رانندگی میروم و ماشین و گواهینامه رانندگی تو را به تو بازمیگردانم. اگر فکر کنید میبینید که تاریخ ما در اینگونه کارها خلاصه شده است: کسانی به نام رهبر و زعیم ��ه ما خدمت کردهاند. یعنی چه به ما خدمت کردهاند؟ یعنی برای عدهای کار خلاف انجام دادهاند. یعنی وقتی من با همسایهام یا پسرعمویم یا شخصی دیگر در روستا اختلاف پیدا میکردم، در دادگاه از حرف باطل من دفاع میکردند. کار خلاف انجام میدادم، ولی از من دفاع میکردند؛ درس نمیخواندم، ولی مرا استخدام میکردند؛ در امتحانات مردود میشدم، ولی مرا قبول میکردند. این نیز نوعی دیگر از ستم است. و بدینترتیب، ما را راکد و بیتحرک کردند، درست مانند وضع کنونی.
ما ملتی خسته هستیم. چرا خستهایم؟ زیرا در طول تاریخ، تاریخ انحطاط، یا ما را با تازیانه زدند یا در دورهای کوتاه ما را بدعادت کردند و لوس بار آوردند. میگفتیم که نمیخواهیم دارو بنوشیم؛ میگفتند: ننوش. مانند کودکی که نمیخواهد دارو بنوشد؛ نمیخواهد به مدرسه برود. اگر بخواهی به مصلحت این کودک عمل کنی، ناراحت میشود. اگر از جرم او دفاع نکنی، از تو ناخوشنود میشود. اگر در کارهای خلافی که انجام میدهد از او پشتیبانی نکنی، تو را دشمن خود میشمارد یا فکر میکند که به او ستم کردهای. بنابراین، در برابر این ملت خسته، مسئولیت ما سنگین است. جنبش ما و رسالت ما -که امیدواریم