توجه کنید. کسی که در وسط درگیریها قرار دارد، چهبسا نتواند ابعاد آن را درک کند. درگیری میان تلالزعتر و دکوانه بود، چرا به شیاح و عینالرمانه کشیده شد؟ چرا به سنالفیل و نبعه کشیده شد؟ چرا به حدث و لیلکی کشیده شد؟
علت این بود که منحصر ماندن درگیری بین تلالزعتر و دکوانه به تنش عمومی میان لبنانیان و فلسطینیان میانجامید و به دنبال آن، انقلاب فلسطین از بین میرفت. بنابراین، برای محفوظ ماندن مقاومت فلسطین، درگیری به منطقه ما کشیده شد. در حالی که ما آمادگی آن را نداشتیم. شما میدانید که در آغاز درگیریها شیاح چه وضعی داشت. ما سینه سپر کردیم و در مناطق خود به استقبال این وضع رفتیم تا مقاومت فلسطین از بین نرود. از بین رفتن مقاومت یکی از هدفهای آنان بود. درگیری به همهجا کشیده شد. آنان برای اجرای توطئه خود گام دیگری برداشتند و به درگیریها رنگ فرقهای دادند و شروع به تهمت زدن و نفرتانگیزی کردند. چه کسی این کار را آغاز کرد؟ قطعاً، این رفتاری لبنانی نیست؛ یا رفتار مزدورانی است که کارهایی بیگانه با سرشت لبنانی انجام میدهند؛ یا رفتار عناصر نفوذی اسرائیل در این کشور بی در و دروازه است؛ یا اقدامی حساب���شده برای رسیدن به هدفی خاص است؛ یا اقدام شعبهای از اطلاعات است. کار به جایی رسید که برای اولین بار بحث تکتیراندازان و آدمربایی و کشتن ربودهشدگان و مثله کردن آنها و اتهامافکنی و آزار و اذیت به میان آمد و دلها را به آتش کشید، هرچند سوزاندن و کشته شدن برای بسیاری از مردم امری طبیعی است: « ﴿ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ ﴾ .»[77]
جنگیدن و کشتن و کشته شدن در زندگی انسان امری طبیعی است، ولی توهین به جسم ربودهشدگان امری تحملنشدنی است. این کار مانند ریختن بنزین بر روی آتش درگیریها بود. وقتی جنگ و تجاوزگری و محاصره بقاع به طول انجامید و به دیرالأحمر و دیگر روستاهای مسیحینشین در منطقه بقاع حمله شد، کسانی که هیچ اعتقادی به فرقه و مذهب نداشتند، آشکارا مردم را به سوی فرقهگرایی سوق میدادند تا برای این معرکه هیزم فراهم کنند. چراکه هیچکس جان خود را به سبب ایدئولوژی حزبی کمونیسم یا بعث یا غیر آنها فدا نمیکند. هیچکس حاضر نیست به سبب این ایدئولوژیها حرکتی کند یا برای آنها بمیرد. این ایدئولوژیها عمقی ندارند. شهیدانی که نام آنان را در روزنامهها میخوانیم، تاریخ پیوستنشان به حزب سال 1975 میلادی است. چطور ممکن است شخصی طی یک سال عضویت در حزب، به ایدئولوژی آن ایمان بیاورد و برای آن بمیرد. اگر این درگیریها درگیری ایدئولوژیک بود -آنان ادعا میکنند که به جنگ فرقهای اعتقادی ندارند- برخوردها آرامتر بود و تندروی در آنان کمتر دیده میشد. آنان مردم را به سوی فرقهگری راندند تا این هیزم انسانی را گسترده و بهویژه، فرزندان ما در این مناطق را وارد درگیریها کنند. قطعاً، زمانی فرا خواهد رسید که از همه کسانی که در این مسیر تلاش کردند، حسابرسی شود. از خداوند متعال میخواهیم دیگران را هدایت کند تا به چنین اموری گرفتار نشوند. آنان مردم را به سوی فرقهگری سوق دادند و ما دیدیم که این مسئله کمکم رنگ فرقهای به خود گرفت. مشکل ما این بود که جوانان ما در شیاح و نبعه و بعلبک و دیگر مناطق کشته میشدند و حتی عدهای میگفتند که خون
[77]. «جنگ بر شما مقرر شد، در حالی که آن را ناخوش دارید» (بقره، 216)