ما و افکار عمومی
( بسمالله الرحمن الرحیم )
امیرمؤمنان(ع) میفرماید: «لا تَستَوحِشوا فی طَریقِ الهُدی لِقِلَّة أهله» (در پیمودن راه هدایت، از اندکشمار بودن همراهان نهراسید.) این شجاعت و دلیری نیست که انسان تابع جریانهای مردمی یا نظامی یا فکری یا تبلیغاتی باشد. انسانها معمولاً سعی میکنند در جهت منافع عمومی و خواستهها و انتظارات معقول مردم حرکت کنند، ولی در بعضی مواقع ناچار میشوند که در برابر سیل اعتراضها و جریانهای تند مخالف بایستند و برخلاف افکار عمومی عمل کنند. اینطور نیست که مبارزات ما همیشه مورد پذیرش دیگران باشد، بلکه بعضی وقتها موافق نظر دیگران است و بعضی وقتها مخالف. و در صورت مخالفت، انسان مؤمن در راه و روش مبارزهاش با دیگران برخورد پیدا میکند و در برابر جریانهای تبلیغاتی و فکری و سیاسی و گاهی نظامی، با مشکلاتی روبهرو میشود و همه حرکتها و جنبشهای سیاسی و اخلاقی و دینی را و در یک کلمه، همه مکاتب جهان را در مقابل خودش میبیند؛ گاه با افکار عمومی برخورد پیدا میکند و گاه همسو و همجهت با آن است. جریانهایی را از صدر اسلام که اهمیت ویژهای دارند، برایتان نقل میکنم. شاید کلام امیرمؤمنان(ع) که فرمود: «لا تَستَوحِشوا فی طَریقِ الهُدی لِقِلَّةِ أهلِهِ»، ناظر به شرایط و اوضاعی باشد که حضرت در صدر اسلام با آن روبهرو بوده است.
میدانید که وقتی پیامبر(ص) از دنیا رفت، جوّ عمومی پر بود از کینه و نفرت نسبت به امیرمؤمنان(ع). علت آن هم این بود که حضرت در جنگها و غزوات اسلامی مجاهدتها کرده بود، بهطوری که از هر خانهای از خانههای سرشناسان، کسی را در یکی از جنگهای احد و احزاب و بدر و سایر جنگها کشته بود و از هر کدام از این خانهها انتقامجویی داشت. البته حضرت از اینهمه خونهایی که ریخته بود، انگیزه شخصی نداشت، بلکه در ایفای وظیفه اینطور تشخیص داده بود و طبق آن هم عمل کرده بود. اما مردم در آن وقت هنوز به مرحلهای نرسیده بودند که بتوانند [در برابر حق] تسلیم شوند و نیتشان را از همه لحاظ برای خدا خالص کنند، یعنی به این مرحله که آیه کریمه میگوید، نرسیده بودند: « ﴿ فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّیَ یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُواْ فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا ﴾ .»[512] این مرحله ایمانِ کامل است، یعنی وقتی برای قضاوت پیش پیامبر(ص) میروی و او به ضرر تو حکم میکند، باز هم تسلیم باشی. این مرحله خیلی سخت است و ا��ر کسی به آن برسد، ایمانش کامل است.
این کینهها و عقدهها بر ضد امام(ع) فقط بعد از وفات پیامبر(ص) نبوده، بلکه در کربلا هم دیده میشود. وقتی امام حسین(ع) پرسید: «چرا با من میجنگید و ریختن خونم را جایز میدانید؟» جواب دادند: «به سبب بغض و کینهای که از پدرت در دلهایمان داریم.» طراحان ماجرای سقیفه [هم] از این جو عمومی حاکم سوءاستفاده کردند و این خلفا را انتخاب کردند و بعد از آن به راه افتادند و
[512]. «نه، سوگند به پروردگارت که ایمان نیاورند، مگر آنکه در نزاعی که میان آنهاست تو را داور قرار دهند و از حکمی که تو میدهی، هیچ ناخشنود نشوند و سراسر تسلیم آن گردند.» (نساء، 65)