Print this page

گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 11
صفحه: 432

توانایی‌هایی دارم. هر فردی دارای توانایی‌هایی است.
با توجه به این پنج نکته ما می‌توانیم تصور کنیم که وحدت در مبدأ (سرآغاز) به این معناست که همه ما آفریده خدا هستیم. وحدت در مبدأ صفات زیرا را به ما می‌دهد:
1. برابری؛
2. مخلوق بودن و لوازم آن، یعنی ناتوانی و معذور بودن؛
3. برادری؛
4. پاک‌ سرشتی؛
5. توانمندی‌ها.
بر این اساس، همکاری اجتماعی و شکل‌گیری جامعه بر اصولی استوار است که کار شکل‌گیری جامعه را هموار می‌کند، زیرا همه ما برادر هستیم و ما پادشاه نداریم، قدیس نداریم یا افرادی دارای اوصاف فرادستی یا فرودستی یا مطرود یا بزهکار بالفطره نداریم. هریک از ما، دیگری را معذور می‌دارد، هریک از ما برادر دیگری است. این مبانی امکان همکاری و تعامل را به شکلی بی‌نظیر فراهم می‌آورد. درحالی‌که اگر خودمان را از جنسی دیگر بدانیم و بگوییم بخشی از ما ملت برگزیده خداوند است و بخش دیگر انسان‌های درجه دو هستند، یا بخشی پاک سرشت‌اند و بخشی بدسرشت و بگوییم انسان‌ها با یکدیگر برادر نیستند و سرچشمه‌های متفاوتی دارند و برخی توانمندی دارند و برخی دیگر ندارند، چنین نگاه فلسفی، تأثیر بسیاری در شکل‌گیری جامعه دارد. این، از جهت سرآغاز (مبدأ) بود.
اما از جهت سرنوشت، جامعه از نظر انسان یکتاپرست، جامعه‌ای توحیدی است، یعنی باید در مسیر وحدت باشد. یعنی چه در مسیر وحدت باشد؟ دو معنا دارد:
اول اینکه باید پایه‌گذاری جامعه بر قواعد و اصولی باشد که پیوند میان افراد جامعه روز به روز بیشتر شود. چرا؟ چگونه این را از مفهوم توحید درمی‌یابیم؟ زیرا وقتی می‌گوییم این کثرت، واحد است به این معناست که پیوستگی میان آن شدید است. هر اندازه این پیوستگی را افزایش دهی، عنصر وحدت را افزایش داده‌ای.
بنابراین، از نگاه انسان یکتاپرست، جامعه باید -به اصطلاح معاصر- همواره در حال همبستگی باشد، یعنی هر روز انسان را به برادرش نزدیک کنیم و نیاز او به برادرش را بیشتر و بیشتر کنیم. هر روز پیچ‌ها را سفت کنیم، هر روز طناب‌ها را محکم کنیم.
الان چهره این جامعه چگونه بازتاب می‌یابد؟ توضیح خواهم داد. الان اصول کلی را توضیح دهم تا بعد. برای آنکه جامعه شروع به همبستگی کند، باید برنامه‌ای برای آن بریزیم تا بتواند هرچه بیشتر نزدیکی و همزیستی و تعامل داشته باشد و در نتیجه هر روز آگاهی آن بیشتر شود. باید اجزای جامعه را به یکدیگر سفت کنیم. این نخستین معنای وحدت در جامعه است. این معنا با چه روشی تحقق می‌یابد؟ می‌دانیم که حیات جامعه به ارتباط متقابل است، یعنی اگر بین من و شما داد و ستد ن��اشد، جامعه‌ای شکل نگرفته است، زیرا تشکیل جامعه به این نیست که جسم‌ها در کنار یکدیگر باشند. چه بسا هزار نفر در هزار غار زندگی کنند و هیچ تعاملی با یکدیگر نداشته باشند. این هزار نفر هیچ جامعه‌ای پدید نمی‌آورند، درحالی‌که اگر پنج نفر با یکدیگر در تعامل باشند، جامعه تشکیل می‌دهند.
به دیگر سخن جسم افراد، پیکر جامعه است و روح جامعه، داد و ستد و ارتباط است. این تعامل بین افراد چگونه حاصل می‌شود؟ از راه مبادله، خواه