دوران بارداری غذای من از رحم مادرم تأمین شده است و غذای برادرم نیز از رحم مادرم فراهم شده است. آیا غذایی که در رحم مادر به من رسیده به او نیز رسیده یا نه؟ آیا همان خوراکیها و نوشیدنیها و نور و هوایی که در اختیار مادر من بوده، در اختیار او نیز بوده است یا نه؟
گذشته از آن، اساس وجود من اسپرم است، قطرهای بسیار کوچک از پدرم. انسان از نطفه به وجود آمده است که ا�� ترکیب جزئی از پدر با جزئی از مادر شکل گرفته است، نه کمتر و نه بیشتر. همین ارتباطی که من با پدر و مادرم دارم، شبیه آن نیز بین برادرم با پدر و مادرم وجود دارد.
اگر دقیق بیندیشی، درمییابی که ارتباط هر انسان با انسان دیگر 999 هزار و 999 جزء دارد و ارتباط من با برادرم نیز همین اندازه است و حتی به اندازه یک جزء نیز بیشتر نیست. اگر دقیقتر بررسی کنیم، درمییابیم که همین وجه مشترک، ناچیز و کوچک است، زیرا نطفهای که از پدر و مادر شکل گرفته، از خود آنان نیست، بلکه برگرفته از جهان و محیط پیرامون آنهاست.
بنابراین، ارتباط جسمی بین من و برادرم در نسب، ارتباطی بسیار ناچیز و ساده است.
ولی اگر من با پروردگارم ارتباط داشته باشم، ارتباط با پروردگار همه وجود من است، زیرا هر ذره از وجود من از پروردگار من است. در حقیقت نقش خدا در شکلگیری من صد در صد است، درحالیکه نقش پدر و مادر در شکلگیری من، یک در میلیونهاست. تازه همین نقش نیز از خودشان نیست، بلکه آنان واسطه و طریق هستند. در این صورت، درک میکنیم که اگر بخواهیم این موضوع را از جنبه مادی آن در نظر بگیریم، ارتباط انسان با خانوادهاش چقدر ناچیز و ضعیف است. تردیدی نیست که خدا و دین ما را به ارتباط با خویشان (صله رحم) و تأمین نیازهای افرادِ واجب النفقه و بسیاری مسائل دیگر فرمان داده است. ما به فرمان خدا برادر هستیم، ولی وقتی برادری در ایمان را در نظر میگیریم، درمییابیم که پیوند میان مؤمنان بیشتر از پیوند میان برادران خونی در یک خانواده است. چرا؟ زیرا گوشت و استخوان و اعصاب و خونی که مشترک میان برادران نسبی است، همگی از زمین است و این ویژگی، مشترک میان همه انسانها و حتی مشترک میان همه موجودات جهان است، ولی اگر ملاک برای وحدت در حرکت و آغاز و پایان، وحدت در عقیده باشد، این وحدت تأثیرگذارتر از برادری خونی است.
مقصود از این مقدمه، که با یک یا دو کلمه نمیتوان آن را کاملاً تبیین کرد، این است که انسانها برادرند، زیرا همه از یک سرچشمهاند. این سرچشمه چیست؟ خدا، فعل خدا، آفرینش خدا که چیزی فراتر از ارتباط میان برادران از یک نسب است. حال اگر این سرشت مشابه که نام آن بشر است، به ایمان مجهز شود، برادریِ ناشی از آن بیشتر خواهد بود، زیرا مبنای این برادری، وحدت در تحرک، وحدت در هدف، وحدت در سرآغاز، وحدت در پایان و هماهنگی و مانند آن است. بنابراین، چهارمین نکته، برادری میان مردم است: « ﴿ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ﴾ »[504]
نکته آخر این است که هر فردی دارای توانمندی است، زیرا هر فردی دارای بهرهای وجودی از سرچشمه وجود است و سرچشمه وجود، خیر مطلق است. بنابراین، هر فردی نوعی توانمندی دارد. ممکن است من در ریاضیات یا پزشکی یا کشاورزی مهارتی نداشته باشم، ولی در زمینههایی دیگر
[504]. «هرآینه مؤمنان برادراناند.» (حجرات، 10)