میرفت تا روح گریزان این فرد را شکار کند. وقتی باز میگشت، از سوراخی در صندوق میدمید تا روح وارد گوش آن شخص شود و از این راه سلامتی او بازگردد. او بیمار را اینگونه درمان میکرد. علم به چنین مشکلی مبتلا بود.
وقتی زمین خشک و بیحاصل میشد، میگفتند: زمین دلخور و ناراحت است و بر ما خشم گرفته است. شکی نیست که زمین مؤنث است و نیاز به شوهر دارد. باید شوهری به او تقدیم کنیم. آنان بهترین جوان قبیله را انتخاب میکردند و ذبح میکردند و زیر زمین دفن میکردند تا خدای زمین خشنود شود و زمین حاصلخیز شود. یا وقتی دریا توفانی میشد، دختر جوانی در آن میانداختند. وقتی درختی میوه نمیداد، میگفتند: نیاز به همسر دارد و باید دخترانی در کنار آن دفن شوند تا به بار بنشیند. اینها در تاریخ وجود دارد و مطلب تازهای نیست. برخورد انسان با علم در دورههای اساطیری اینگونه بوده است.
در چین میخواستند راهآهن احداث کنند. شروع به کارگذاشتن ریلهای آهنی کردند و میخهایی را در زمین کوبیدند. گروهی سخت خشمگین شدند و آمدند و مؤسسههای مربوط را خراب کردند و آهنها را از جا کندند و مهندسان را کتک زدند و آنان را بیرون کردند و گفتند: زیر زمین خدایی مقدس قرار دارد که ناراحت میشود و نمیپذیرد که در پشت او میخ بکوبند. این میخها در پشت اژدهای مقدس فرو میرود و او را خشمگین میکند و باعث میشود که او ما را نابود کند. از این رو، به شما اجازه نمیدهیم به خدای مقدس ما که پیکرش در زیر زمین گسترده شده است، توهین کنید و او را آزرده کنید. انسان در آن عصر از نظر علمی و دینی اینگونه میاندیشید.
دوره اساطیر و خرافات به طلسمها و وردها و جادوها مبتلا بود؛ اموری که هنوز در نزد برخی از ما باقی است؛ یعنی نوشتهها و ک��غذها و طلسمهایی که برای درمان انسان و مسخّر کردن اشیا برای اوست. علم و دین در این دوره با مصیبتها و دشواریهای فراوانی روبهرو بودند و قربانیان بسیاری دادند.
در مرحله سوم، خداوند پیامبرانی را، نویدآور و بیمدهنده، برانگیخت و با آنان کتابی از جانب خود فرو فرستاد تا در میان مردم در آنچه اختلاف دارند، داوری کنند. پیامبران آمدند و دعوت آنان در این زمینهها و در میان قبایلی که در فضای اساطیری و خرافهآلود زندگی میکردند و کارهایی میکردند که من تنها به یک سطر از طومار آن اشاره کردم، منتشر شد. پیامبران آمدند و دین را آزاد کردند و گفتند دین برای خداست. معبود دیگری را در کنار خدا نپرستید. گفتند نه در درخت و نه در زمین، نه در کوه و نه در رود، روح مقدس نداریم. زیر زمین اژدهای مقدسی در کار نیست. گفتند سجده برای غیر خدا جایز نیست. گفتند همه انسانها مانند دندانههای شانه با یکدیگر برابرند. گفتند همه موجودات جهان برای انسان آفریده شدهاند: « ﴿ خَلَقَ لَکُم ما فِی الاَرضِ جَمیعاً ﴾ .»[447] گفتند خورشید و ماه و ستارگان به فرمان خدا مسخر شدهاند. گفتند خم شدن در برابر خورشید و ماه و توفان و باد جایز نیست. گفتند لااله الا الله (معبودی جز الله نیست.) گفتند همه این موجودات، همه انسانها، همه موجودات هستی، همه زمانها و مکانها، همگ�� در برابر خدا یکسان هستند و همگی مسخر انساناند. آنان دین انسان را آزاد کردند. علم انسان را نیز آزاد کردند، زیرا وقتی
[447]. «همه چیزهایی را که در روی زمین است، برایتان بیافرید.» (بقره، 29)