Print this page

گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 11
صفحه: 381

می‏رفت تا روح گریزان این فرد را شکار کند. وقتی باز می‏گشت، از سوراخی در صندوق می‏دمید تا روح وارد گوش آن شخص شود و از این راه سلامتی او بازگردد. او بیمار را این‌گونه درمان می‏کرد. علم به چنین مشکلی مبتلا بود.
وقتی زمین خشک و بی‏حاصل می‏شد، می‏گفتند: زمین دلخور و ناراحت است و بر ما خشم گرفته است. شکی نیست که زمین مؤنث است و نیاز به شوهر دارد. باید شوهری به او تقدیم کنیم. آنان بهترین جوان قبیله را انتخاب می‏کردند و ذبح می‏کردند و زیر زمین دفن می‏کردند تا خدای زمین خشنود شود و زمین حاصل‌خیز شود. یا وقتی دریا توفانی می‏شد، دختر جوانی در آن می‏انداختند. وقتی درختی میوه نمی‏داد، می‏گفتند: نیاز به همسر دارد و باید دخترانی در کنار آن دفن شوند تا به بار بنشیند. این‌ها در تاریخ وجود دارد و مطلب تازه‏ای نیست. برخورد انسان با علم در دوره‏های اساطیری این‌گونه بوده است.
در چین می‏خواستند راه‌آهن احداث کنند. شروع به کارگذاشتن ریل‏های آهنی کردند و میخ‏هایی را در زمین کوبیدند. گروهی سخت خشمگین شدند و آمدند و مؤسسه‏های مربوط را خراب کردند و آهن‏ها را از جا کندند و مهندسان را کتک زدند و آنان را بیرون کردند و گفتند: زیر زمین خدایی مقدس قرار دارد که ناراحت می‏شود و نمی‏پذیرد که در پشت او میخ بکوبند. این میخ‏ها در پشت اژدهای مقدس فرو می‏رود و او را خشمگین می‏کند و باعث می‏شود که او ما را نابود کند. از این‌ رو، به شما اجازه نمی‏دهیم به خدای مقدس ما که پیکرش در زیر زمین گسترده شده است، توهین کنید و او را آزرده کنید. انسان در آن عصر از نظر علمی و دینی این‌گونه می‏اندیشید.
دوره اساطیر و خرافات به طلسم‏ها و وردها و جادوها مبتلا بود؛ اموری که هنوز در نزد برخی از ما باقی است؛ یعنی نوشته‏ها و ک��غذها و طلسم‏هایی که برای درمان انسان و مسخّر کردن اشیا برای اوست. علم و دین در این دوره با مصیبت‏ها و دشواری‏های فراوانی روبه‌رو بودند و قربانیان بسیاری دادند.
در مرحله سوم، خداوند پیامبرانی را، نویدآور و بیم‏دهنده، برانگیخت و با آنان کتابی از جانب خود فرو فرستاد تا در میان مردم در آنچه اختلاف دارند، داوری کنند. پیامبران آمدند و دعوت آنان در این زمینه‏ها و در میان قبایلی که در فضای اساطیری و خرافه‏آلود زندگی می‏کردند و کارهایی می‏کردند که من تنها به یک سطر از طومار آن اشاره کردم، منتشر شد. پیامبران آمدند و دین را آزاد کردند و گفتند دین برای خداست. معبود دیگری را در کنار خدا نپرستید. گفتند نه در درخت و نه در زمین، نه در کوه و نه در رود، روح مقدس نداریم. زیر زمین اژدهای مقدسی در کار نیست. گفتند سجده برای غیر خدا جایز نیست. گفتند همه انسان‏ها مانند دندانه‏های شانه با یکدیگر برابرند. گفتند همه موجودات جهان برای انسان آفریده شده‏اند: « ﴿ خَلَقَ لَکُم ما فِی الاَرضِ جَمیعاً .»[447] گفتند خورشید و ماه و ستارگان به فرمان خدا مسخر شده‏اند. گفتند خم شدن در برابر خورشید و ماه و توفان و باد جایز نیست. گفتند لااله الا الله (معبودی جز الله نیست.) گفتند همه این موجودات، همه انسان‏ها، همه موجودات هستی، همه زمان‏ها و مکان‏ها، همگ�� در برابر خدا یکسان هستند و همگی مسخر انسان‌اند. آنان دین انسان را آزاد کردند. علم انسان را نیز آزاد کردند، زیرا وقتی

[447]. «همه چیزهایی را که در روی زمین است، برایتان بیافرید.» (بقره، 29)