Print this page

گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 11
صفحه: 380

چون قهرمان اول چیزی می‏گوید و قهرمان دوم چیزی دیگر و هریک نقشی ایفا می‏کنند. بنابراین، ارتباط قهرمانان نمایش با یکدیگر همان نقش آنان است. نقش هریک از آنان، او را به دیگران پیوند می‏دهد و ارتباط هریک از عناصر نمایشنامه با نویسنده نیز از رهگذر همین نقش اوست.
همان نقشی که خورشید را با ما مرتبط می‏کند، آن را با آفریدگار خورشید نیز که این نقش را به او عطا کرده است، پیوند می‏دهد. نقش ما انسان‏ها نیز که نقش جانشینی خداوند و رهبری جهان است و خداوند آن را به ما عطا کرده است، ما را با دیگر موجودات و در عین حال با خداوند پیوند می‏دهد و این تعریف، جمع میان دو تعریف اساسی از دین است. کسانی که می‏گویند دین ارتباط انسان با خداست و کسانی که می‏گویند دین ارتباط انسان با موجودات است، هر دو، نظرشان درست است. دین ارتباط و پیوند انسان با خدا و همچنین دیگر موجودات است، زیرا این پیوند را نویسنده این نمایشنامه و آفریدگار این جهان تعیین کرده است.
بنابراین، علم نق�� موجودات را و پیوند آن‌ها را با یکدیگر که در عین حال پیوند آن‌ها با خدا نیز هست، کشف می‏کند. در نتیجه، علم به دین خدمت می‏کند و تعارضی با آن ندارد. علم دین را تأیید می‏کند و با آن ناسازگار نیست. علم حقیقت ارتباط انسان را با خدا و همچنین ارتباط او را با دیگر موجودات هستی روشن می‏کند. خداوند علم و دین را آفریده و میان آن‌ها پیوندی سرنوشت‏ساز برقرار کرده است. از اینجا بود که داستان علم و دین آغاز شد. آن‌ها با هم متولد شده‏اند.
در مرحله دوم، علم و دین در دوران کودکی به بیماری مشترکی گرفتار شدند. تولد آن‌ها با هم بود و بیماری‏شان نیز یکی بود. آنان دوقلو بودند و با هم به یک بیماری مبتلا شدند؛ دو کودک نوپا بودند که عوامل تکوینی، مشکلات، ترس، نادانی و بلاها در آن دو اثر گذاشت و هر دو به یک بیماری دچار شدند؛ یعنی بیماری افسانه و خرافه و اوهام. علم به چنین بیماری‌ای دچار شد. انسان نخستین که خود مشتاق شناخت اشیا بود، اقدام به تفسیر انحراف‏آمیز آن‌ها کرد و دست به تحلیل پدیده‏ها با شیوه‏های غیرعلمی زد که تاریخ علم قدیم بر آن گواه است. همین بیماری، یعنی بیماری افسانه و اوهام و خرافات، دامن‌گیر دین نیز شد و روح دین‌داری تحت‌تأثیر اسطوره‌سازی و سحر و جادو قرار گرفت. با بررسی تاریخ اسطوره‏پرستی انسان، درمی‏یابیم که این بیماری مشترک میان علم و دین بوده است. انسان در زمینه دینی، بزرگ قبیله را خدا و نگهدارنده قبیله شمرد و بر این باور شد که روح او در درخت یا کوه مجاورِ قبیله حلول می‏کند. این دوره را توتمیسم می‏نامند.
انسان کم‌کم این تفکر را پیدا کرد که روح‏های مقدس در هرچیزی وجود دارند. در زمین خدایی مقدس وجود دارد که زیر زمین گسترده شده است. در دریا خدایی مقدس وجود دارد. در کوه‌ها خدایی مقدس هست. در رودها نیز همین‌طور. این را آنیمیسم می‏نامند که پس از توتمیسم قرار دارد. این اسطوره‏ها و خرافه‏هایی که بر علم و دین چیرگی یافت، حرکت آن‌ها را بسیار عقب انداخت و فاجعه‏ای بزرگ در زندگی انسان به وجود آورد. برای نمونه، وقتی انسان احساس سردرد می‏کرد، جادوگر به او می‏گفت: روح تو از بدنت بیرون رفته است، باید چیزی به من بدهی تا روح تو را به تو برگردانم. او برای این کار صندوقی برمی‏داشت و به جنگل