Print this page

گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 11
صفحه: 94

پر از کاه، طلاها را پیش از کاه‌ها در راه خدا بذل می‌کند.[123] در دیگر زمینه‌ها هم همین‌طور.
انسان وقتی در مقابل عظمت امیر مؤمنان(ع) قرار می‌گیرد، از تحیر نمی‌داند چه بگوید. یکی از خلفای معاصر حضرت می‌گوید: اگر آب دریاها مرکب شود و درختان قلم و انسان‌ها نویسنده و جنیان حسابگر، فضایل تو را، ای ابوالحسن، نمی‌توانند به شماره آورند. آقای نجم‌الدین عسکری(حفظه‌الله)، این حدیث را در کتاب علی و خلفا آورده و آن را با بیش از ده طریق از خلیفه اول، ابوبکر، نقل کرده است. از خلیفه دوم، عمر بن خطاب، هم از همان طرق نقل می‌کند که علم ده جزء دارد که نه جزء آن، مختص علی و ج��ء دهم مشترک است میان او و دیگران.
و این‌گونه است که هر وقت فضیلت و عظمتش نمایان می‌شود، احترام و شگفتی دوست و دشمن را برمی‌انگیزد. معاویه در نامه‌ای به محمد بن ابی‌بکر درباره امام(ع) می‌نویسد: در زمان رسول خدا(ص) علی در چشم ما چون ستاره یا عیوق بود. و در عبارت دیگری چنین آمده: هر وقت علی را با کسی مقایسه می‌کردیم، او در چشم ما چون ستاره و عیوق بود.
امیر مؤمنان سراسر زندگی‌اش را و همه تلاش و لحظه به لحظه عمرش را در راه خیر و کمال و نزدیکی به خدا سپری کرد. زبان از شمارش نتایج این همه کوشش عاجز است. تنها یک لحظه از زندگی‌اش برتر از عبادت انس و جن است؛ یعنی همان ضربه‌ای که در روز خندق بر عمرو بن عبدود عامری وارد کرد. این یک لحظه از بین 63 سال کوشش، از عبادت جن و انس برتر است. باقی لحظات عمرش چگونه بوده است؟
مقام او نزد خداوند بسیار بزرگ است. دائماً در جهاد و عبـادت بود. شنیده‌اید که وقتی برخی از اصحاب امام زین‌العابدین(ع) به او می‌گویند: خداوند، شما اهل بیت را از همه گناهان و آلودگی‌ها پاک کرده است، پس این همه نماز و شب‌زنده‌داری و خشوع و عبادت برای چیست؟ حضرت، صحیفه حضرت علی(ع) را می‌خواهد و برایش می‌آورند. سپس مقداری از آن می‌خواند و می‌گوید:‌ ای ابوالحسن، چه کسی می‌تواند مانند تو باشد؛ شب‌ها در شب‌زنده‌داری و روزها در جهاد و تلاش و شجاعت.... به این معنا که برای شخص خود کاری نمی‌کرده.
در جنگ جمل وقتی امیر مؤمنان(ع)، پسرش، محمد بن حنفیه را به جنگ می‌فرستد، سفارش‌هایی به او می‌کند که بیانگر طرز فکر و نوع عمل حضرت است. ازجمله آن سفارش‌ها این است که می‌فرماید: دندان‌هایت را به هم بفشار، پاهایت را استوار نگه دار، نگاه خود را به انتهای لشکر دشمن بینداز... جمجمه‌ات را به خدا عاریه ده.[124] علی(ع) این‌گونه در جنگ قدم برمی‌داشت. جمجمه‌اش را امانتی از طرف خدا می‌دانست که باید به او بازگرداند. می‌فرماید: «باکی ندارم از آنکه به کام مرگ درافتم یا مرگ مرا در کام خود کشد.»[125] او در جنگ احد هم، طبق نقل برخی از کتب، این‌گونه بود: امام درمورد جنگ احد می‌فرماید به اطراف خود نگریستم و رسول خدا را نیافتم. با خود گفتم: سبحان‌الله، پیامبر کجاست؟ آیا فرار کرده؟ پیامبر که اهل فرار کردن نیست. آیا به

[123]. ر. ک: ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة‌الله، شرح نهج‌البلاغة، چاپ اول: قم، مکتبة آیة‌الله المرعشی النجفی، 1404 قمری ج 1، ص 22.
[124]. ر. ک: شریف الرضی، محمدبن‌حسین، نهج‌البلاغه، تصحیح صبحی صالح، چاپ اول: قم، هجرت، 1414ق، ص 55، کلام 11: «عَضَّ عَلَی نَاجِذِکَ أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَکَ تِدْ فِی الْأَرْضِ قَدَمَکَ ارْمِ بِبَصَرِکَ أَقْصَی الْقَوْمِ...»
[125]. «ما أُبُالی وَقَعتُ عَلَی الموَتِ أو وَقَعَ المَوتُ عَلَی.» ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة‌الله، شرح نهج‌البلاغة، چاپ اول: قم، مکتبة آیة‌الله المرعشی النجفی، 1404 قمری، ج 6، ص 117.