و فلسفه مادی و مکتبمادیگرایی تاریخی کمک میگیرد، از اینجا و آنجا کمک میگیرد و [این موارد] زاییده آن مکتب فکری نیست. تا بدینجا میتوانیم نتیجهگیری کنیم که:
1. از اسلام، اقتصاد یا ایدئولوژی معینی به دست نمیآوریم؛
2. مکاتب فکری از فلسفههای گوناگون کمک میگیرند تا از آنها دستمایهای سازگار و همخوان با اهداف و تفکرات خود برگیرند.
پس از این دو م��دمه، وارد بحث اصلیمان شویم.
نگرش اسلام به تحول و پیشرفت تاریخی چگونه است؟
در اینجا نیز مانند اقتصاد باید بگوییم مکتب، نه علم، زیرا در قرآن و سیره، تحلیل و تفسیر معینی از تاریخ وجود ندارد و باید از لابهلای آموزهها و رهنمودهای اسلام در زمینههای گوناگون، به دیدگاه اسلام در اینباره پی ببریم.
رسول خدا(ص) اندیشه تحولآفرین در تاریخ را در این عبارت خلاصه کرده است: «بگویید لا اله الا الله تا رستگار شوید.» اینجاست که ما باید در بسیاری از مسایل بازنگری کنیم و درباره آنها بیندیشیم. [پیامبر خطاب به مردم مکه گفت:] شما در وضع مطلوبی به سر نمیبرید. جامعه مکه و جامعه عربی وضع خوبی نداشت. اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و شرایط اخلاقی و مالی و روانی و اعتقادی، همه ناخوشایند بود تا جایی که آن جامعه، جامعه جاهلی نامیده میشد.
پیامبر به آنها فرمود: بگویید « ﴿ لا اله الا الله ﴾ » تا رستگار شوید، یعنی رسیدن جامعه شما از وضعیتی که در آن قرار دارد به وضعیتی که در آن فرد و جماعت به سعادت برسند، نیازمند آن است که به خدای یگانه ایمان بیاورید و پایبند شوید.
مفهوم این جمله به بحثی مفصل درباره نفی خدایان زمینی یا آنچه امروزه بتها نامیده میشود، نیاز دارد. باید بت مال، بت سیاست، بت جاه و مقام یا آنچه فئودالیسم مینامیم، همگی درهم کوب��ده شوند. « ﴿ لا اله الا الله ﴾ » اصطلاحی دینی برای این امور و برای دعوت به یکپارچه کردن مردم بر اساس ایمان به خدای یگانه است. در اینجا به نظر میرسد راهکار ارتقای جامعه مکه به جامعهای سعادتمند، عقیده است، نه صرفاً اقتصاد.
بر این اساس میگوییم اینکه بنابر دیدگاه مادیگرایی تاریخی، عامل تحول جوامع و دگرگون شدن اوضاع اجتماعی [تنها] اقتصاد معرفی شده، مبالغهآمیز است. شکی نیست که وضع اقتصادی نقش مهمی در حیات انسان دارد، ولی اینکه بگوییم اقتصاد در زندگی انسان همهچیز است، مبالغهآمیز است.
انسان از عامل اقتصادی تأثیر میپذیرد ولی همه عوامل در آن خلاصه نمیشود و عوامل تأثیرگذار دیگری نیز در زندگی انسان وجود دارد. از این روست که میبینیم دو نفر از یک طبقه اقتصادی، تفکر متفاوتی دارند. در نظامهای اقتصادی جدید نیز نمونههای فراوانی از این نوع سراغ داریم.انقلابیان شوروی نیز تفاوت بسیاری دارند. نهتنها در میان رهبرانشان که فرزندان قبل از انقلاب بودند، بلکه حتی در میان فرزندان خود انقلاب نیز اختلافات عقیدتی عمیقی مییابیم که به پاکسازی و قتل و زندان و تبعید انجامید. درمورد انقلاب فرانسه یا هر انقلاب دیگری نیز همینطور است. اگر قرار داشتن در طبقه واحد، به تفکر یکسان میانجامید