Print this page

گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 8
صفحه: 385

نمی‌توان وارد مرحله پس از جنگ شد، به‌ویژه آنکه وجود جنگ در لبنان، و به‌طور خاص در جنوب، این فرصت را به اسرائیل می‌دهد که ما را بازی دهد و بر طبل تناقضات موجود بکوبد. شکی نیست که اسرائیل مایل به برقراری صلح در لبنان نبود، چون جنگ اهرم فشار بزرگی در دست آن بود. حتی ما معتقدیم جنگ لبنان، به تلافی جنگ اکتبر بود.

بنابراین، در لبنان صلح حقیقی برقرار نشد، بلکه تنها آتش بس و بازگشت زندگی به جریان طبیعی بود که زیر نظر نیروهای بازدارنده عربی محقق شد و اگر این نیروها عقب‌نشینی کنند، بیم آن می‌رود که جنگ دوباره آغاز شود. بنابراین، آنچه پس از اقدام سوریه تاکنون رخ داده، صلح نیست، بلکه تنها جلوگیری از کشتار و تجزیه و جلوگیری از نابود کردن انقلاب فلسطین است و نمونه‌های آن در لبنان موجود است، ولی به شکل موقت که با ماندن نظامیان سوریه در لبنان مرتبط است.

اگر مشکل در جنوب حل شود، حتماً مرحله صلح آغاز می‌شود و باید در پی مرحله بعد، یعنی وفاق و همبستگی سیاسی و معرفی ساختار جدید لبنان و افکارِعمومی و بازگشت به حیات طبیعی در سیاست و اقتصاد و فرهنگ باشیم.

بنابراین، ارزیابی ما از وضع لبنان این است که لبنان در پایان مرحله دوم است؛ مرحله‌ای که با رسیدن ارتش لبنان به مرزها پایان می‌یابد. پس از آن مرحله سوم، یعنی مرحله صلح، آغاز می‌شود.

برخی می‌گویند صلح در لبنان جز در پرتو وفاق عربی تحقق نمی‌یابد. آیا با این نظر موافقید؟

در واقع این سخن به‌طور نسبی درست است، نه به‌طور مطلق. به عبارت دقیق‌تر، وقتی قدرت قانونی لبنان بر همه مناطق حکم‌فرما نباشد و در بخشی از لبنان خلأ [حاکمیت] وجود داشته باشد، شکی نیست که نزاع‌های عربی بر آن بازتاب پیدا می‌کند، زیرا عضو ضعیف جسم به‌سرعت تأثیر می‌پذیرد. ما در لبنان از نزاع‌های عربی بسیار رنج برده‌ایم و علت آن هم روشن است. مقاومت فلسطین که یکی از طرف‌های اصلی در بحران لبنان است، این‌‌گونه بوده است و این واقعیتْ تأسف‌بار است. نباید این‌‌گونه می‌بود، ولی یا به سبب تحمیل شدن جنگ بر آن و یا به سبب اشتباه برخی افراد یا رهبران آن، چنین شد. تأثیرپذیری مادی و معنوی مقاومت فلسطین از دنیای عرب، امری انکارناپذیر است، چون تأمین شدن اسلحه و تبلیغات مقاومت و امکانات مالی و غیرمالی آن، امروزه بسته به وجدان همه اعراب است. بنابراین، در جهان عرب، نزاع‌هایی هست. این نزاع‌ها بر موضع مقاومت فلسطین که خود بخش مهمی از بحران لبنان است، بازتاب پیدا می‌کند، ولی با سیطره حکومت قانونی لبنان و حاکمیت لبنان -خواه ذاتی یا با کمک نیروهای بازدارنده عربی- بر همه مناطق لبنان، تأثیر نزاع‌های عربی بر لبنان بسیار ضعیف می‌شود.

در مرحله نبود دولت، روشن بود که نزاع‌های عربی در لبنان درگیری ایجاد می‌کرد و علاوه بر اسرائیل و آمریکا و دیگران، کشورهای عربی هم اسلحه و پول به لبنان می‌فرستادند و با تبلیغات خود طرف‌ها را تحریک می‌کردند. از این رو، در حال حاضر نزاع‌های عربی تأثیری جزئی در جنوب دارد، ولی با رسیدن ارتش لبنان به مرزها و گنجانده شدن جنوب در نقشه حاکمیت لبنان، از تأثیر این نزاع‌ها بر لبنان کاسته می‌شود.

آیا تحقق وفاق در لبنان، در سایه قانون اساسی کنونی امکان پذیر است؟