Print this page

گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 6
صفحه: 273

این کاروان یکتاپرستان است؛ آنان که خدای دیگری را در کنار الله نمی‌پرستند و بر خدایان زمین می‌شورند و خودپرستی را برنمی‌تابند. آنان، بنیان‌گذاران تمدن، خدمتگزاران انسانیت و حاملان دانش و رسالت هستند که چرخ تاریخ را به جلو می‌برند و جهان را لبریز از نور و خیر و سعادت می‌کنند.

ابراهیم گام برمی‌دارد و عارفانی که وادی منا را پر کرده‌اند با او همراه می‌شوند و هم? کسانی که از آن زمان تا پایان تاریخ با دل‌ها و نیت‌های خود در حرکت بوده‌اند نیز با آنان همراه می‌شوند.

کاروان ابراهیمی هم? مال و جان و توان خود را می‌آورد تا در خدمت هم? انسان‌ها قرار دهد. این کاروان بزرگ تاریخ از زمین تفرقه و اختلاف به سوی آسمان فداکاری و ازخودگذشتگی، به سوی پرستش خداوند و به سوی خدمت به مردم سفر می‌کند؛ سفری پیوسته و همیشگی بر گرد قلبی که «أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ.»[101] است.

امسال میلاد مسیح با خاطرات شگفت‌انگیز خود می‌آید. میلاد مسیح حیاتی است که در آغاز خود رؤیای ستمگران و طمع‌ورزی انحصارطلبان را بر باد داد و سرانجام، پیروزی مؤمنان و مستضعفان را جاودانه ساخت؛ ولادتی که برای فداکاری در راه تحمل رنج‌های دیگران بود؛ پرتو جاودانگی در دنیای ظلمتِ رو به افول؛ صلحی که تسلیم شدن در برابر متولیان هیکل و حامیان ستمگران را رد می‌کرد و با جنگ همیشگی برای خدمت به ستم‌‌دیدگان همراه بود.

کلم? خدا تجسم می‌یابد و با ولادت خود انکار و مبارزه [با ستمگران] را تجسم می‌بخشد و با عقاید و آداب و باورهای جامعه همراه می‌شود و به دنبال خود، معیارهایی نو می‌آورد که بر زورگویی غلبه می‌کند و به طردشدگان محبوبیت می‌بخشد و در نهایت به گناهکاران و خطاکنندگان برکت عطا می‌کند و درهای بازگشت را به روی بیچارگان و گمراهان باز می‌کند.

با هر میلادی، ستار? بشارت و امید به شکوه الهی در دل میلیاردها انسان طلوع می‌کند و در زمین خوشبختی می‌آورد و در دل‌ها شادی برمی‌انگیزد.

آن‌گاه در افق، غدیر را مشاهده می‌کنیم که شکوهمندانه به پیش می‌آید و رسالت فنا شدن را در راه خدمت به مردم بر دوش می‌کشد و سخن امیرمؤمنان را که در تحمل سختی‌های زندگی با مردم شریک است می‌شنویم که: «اگر هفت اقلیم را با آنچه زیر آسمان‌هاست به من بدهند تا خدا را نافرمانی کنم و پوست جوی را از مورچه‌ای به ناروا بربایم، چنین نخواهم کرد.»

و اکنون ای مردم لبنان!

ای همراهان این کاروان جاودان? انسانیت!

ای پیش‌گامان قافله‌ای که از تاریخ خود و از همزیستی میان خود، اصول و قواعد حرکت را آموخته‌اند تا آنجا که این قواعد به تنهایی تمدن شما را متمایز کرد و علت وجود شما گشت و برای سرزمین شما رسالتی به ارمغان آورد!

اکنون ای مردم لبنان!… به کجا می‌رویم؟ به سوی زشت‌ترین فرجام‌ها… چرا؟

در پاسخ می‌گوییم: علت اوّل و دوم و سوم… و دهم. در واقع خشم است که به جای ما پاسخ می‌دهد.

پس دوباره می‌پرسیم: به کجا می‌رویم؟ تجرب? حاضر به‌روشنی پاسخ می‌دهد.


[101].?«نخستین خانه‌ای که برای مردم بنا شده.» (آل عمران ، 96)