Print this page

گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 6
صفحه: 272

سند شمار? 12-12-75

موضوع: خطب? نماز عید - ما با خودمان، کشورمان، افتخاراتمان، آبرویمان و آیند? فرزندانمان چه کردیم؟

مکان و تاریخ: مسجد صور، 12/12/1975.

مناسبت: نماز عید قربان.

منبع: آرشیو مجلس اعلای شیعیان؛ روزنامه‌های لبنان.

متن

مردم لبنان!

از اعماق توفان تند فتنه‌ای که بر چشم‌ها و دل‌ها می‌وزد؛ از لبنان، جایی که زبانه‌های آتش، انسان‌های بازمانده را در آن به زغال یا خاکستر یا شعل? آتش تبدیل می‌کند و سیل خون بی‌گناهان، ایمان را از دل‌ها و فضیلت را از شهرها ریشه‌کن می‌کند، پرده‌های دود و کینه تا آنجا بالا رفته است که پیشانی ماه را و چهر? آسمان را نیز پوشانده است. مهبط رسالت‌ها و معراج اندیشه‌ها و خاستگاه انسانیت و نقط? تلاقی ارزش‌های متمدن، به جنگلی بدون سایه تبدیل شده است که درندگان در آن به هرجا حمله می‌کنند تا تر و خشک را نابود سازند. در این میان، برخی با چشم‌هایی حیرت‌زده و خون‌بار می‌نگرند و احساس می‌کنند گویا درندگان به آنان نیز حمله خواهند کرد. برخی نیز از میدان می‌گریزند و ترجیح می‌دهند بی‌اعتنا باشند؛ درست مانند گله‌ای که برخی از گوسفندانش به کشتارگاه برده می‌شوند و بقیه به چریدن خود ادامه می‌دهند.

در این شب تیره و در برابر چشمان خست? میهن من، که دستان بی‌رمق خود را بر روی زخم‌هایش گذاشته است، عید قربان و عید میلاد مسیح و پس از آن عید غدیر، پرتوهایی از نور امید از خود ساطع می‌کنند.

گویا پنجره‌هایی به روی سپیده گشوده شده که تاریخ و آسمان را از آن می‌توان دید و افقی دیگر فراروی ما بازمی‌شود و لحظاتی کوتاه از ساعت‌های سیاه ما را می‌رباید.

عید قربان فرا می‌رسد و به میلاد مسیح مژده می‌دهد و پس از آن غدیر می‌آید و به تلاش‌ها برکت می‌دهد و امید می‌آفریند و موفقیت را تضمین می‌کند. هریک از این‌ها بیانگر واقعه و فلسفه و آرمانی است. ابراهیم، پدر پیامبران و سرور یکتاپرستان که به پیری رسیده و موهایش سفید گشته است، با پشتی خمیده دست تنها پسر خود را گرفته است و به قربانگاه می‌رود تا فرمان خداوند را به جا آورد؛ می‌رود تا آگاهانه و برای خشنودی خدا و برای نجات امتی که با بت‌های خود زخمی عمیق بر دل او گذاشته‌اند و خویشانی که به او ستم کرده‌اند، فرزندش را قربانی کند. او به پیش می‌رود و هر کمال و رفعتی را پشت سر می‌گذارد و به جاودانگی در روز پرهیزگاران می‌رسد و میلیاردها انسان با او همراه می‌شوند و همه به آیین او گردن می‌نهند. هریک از آنان آهنگ سرزمین او می‌کند تا در فضایی ابراهیمی نفس بکشد و به قافل? او بپیوندد. و از این ‌روست که می‌بینیم: «یَأْتُوکَ رِجَالًا وَعَلَى کُلِّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِن کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ.»[100]؛ و شهر و اهل و لباس و عادات و اموال و آسایش خود را رها می‌کنند.


[100].?«پیاده یا سوار بر شتران تکیده از راه‌های دور نزد تو بیایند.» (حج، 27)