جای شگفتی است که فئودالیسم سیاسی هنوز در لبنان لانه کرده است در حالی که لبنان پیشرفتهترین کشور در زمینه فرهنگ و روابط عمومی و ارتباطات است. فئودالیسم سیاسی وجود دارد و بر کشور سایه انداخته است و تکیهگاه آن نیز فرقهگرایی است، زیرا فرقهگرایی پوششی مقدس روی آن میاندازد و فئودالیسم میتواند طمعورزیهای خود را پشت آن پنهان کند. همان فئودالیسم سیاسی که زمانی طولانی است که شیعه را از داشتن [حق] اظهارنظر سیاسی به اندازهای متناسب با موجودیتشان محروم کرده، همو آنان را از شایستگیهای خود و از عدالت محروم کرده است. نمیشود لبنان از یک جهت پیشرفته و امروزی باشد و از جهت دیگر عقبمانده.
چرا کتائب شیاح را که بزرگ ترین منطقۀ شیعه نشین در بیروت است، با این خشونت بمباران کرد؟ چرا بین آنان (ساکنان شیاح) و مقاومت تا این اندازه همبستگی شدید وجود دارد؟
اکنون میان کسانی که در وطن خود محروم هستند و کسانی که از وطن خود محروم هستند، احساسی نزدیک و مشترک وجود دارد. گذشته از آن، بیشتر ساکنان شیاح از اهالی جنوب هستند که سرزمین آنان با سرزمین فلسطین هممرز است و همچنین، جنوب دومین خط [مقدم] برای مقاومت فلسطین است. از این رو، طبیعی است که اهالی شیاح در صف رزمندگان باشند.
رویکرد و رفتار شما در بحران اخیر سؤال های بسیاری برانگیخت. شما از همان اوّل مسلح کردن محرومان را تشویق می کردید ولی وقتی بمباران شیاح چهار روز پیاپی ادامه یافت، ناگهان همه دیدند که شما تغییر موضع دادید و اعلام کردید در مسجد عاملیه با زبان روزه تحصن می کنید. حتی بسیاری از شیعیان نیز نتوانستند این موضع شما را تحلیل کنند.
من از نُه سال پیش، این شعارها را سرمیدادم و همه جا اعلام میکردم که سلاح، زینت مردان است و داشتن سلاح، مانند داشتن قرآن است. بسیاری گمان کردند من مشوق مسلح کردن محرومان هستم، ولی حقیقت امر چنین نیست. چیزی که من مشوق آن هستم مسلح کردن عدهای از جوانان است که از نظر اخلاقی کاملاً پرورش یافتهاند تا در جنوب مرزبانی کنند و در دفاع از خاک خود در برابر اسرائیل، که برای تنوع و خوشگذرانی وارد روستاهای جنوب میشود و کرامت انسان را خدشهدار میکند، مشارکت داشته باشند. اگر من میخواستم خواستهای داخلی را با زور اسلحۀ این محرومان تحمیل کنم، در حوادث بیروت هزاران فرد مسلح از عشایر جنوب حضور مییافتند.
برخی می گویند امام طی حوادث اخیر عذاب وجدان داشت، زیرا از خطر چراغ جادویی که در دست گرفته بود، آگاه بود. او سرگردان بود که چه نقشی داشته باشد؟ آیا چه گوارای شیعه باشد یا نقش میانجی بین طرف ها را بازی کند؟ در نهایت نیز نقش گاندی را برگزید.
اصلا درست نیست. هیچ عذاب وجدانی نداشتم و احساس تناقض یا جنگ درونی نداشتم. من چهگوارا و همچنین گاندی را الگوی خود نمیدانم. من بر اساس ایمان و اسلام خود حرکت میکنم. مواضع من ممکن است متفاوت باشند، ولی تکمیلکنندۀ یکدیگر هستند.