شد و زندگی نیز در حرکت در همین دنیای مادی خلاصه شد.
اینگونه بود که سرمستی شیوۀ جدید و شیرینی پیروزی و انتقام، آنان را فراگرفت. وقتی این مرحله سپری شد، اندیشه دوباره بازگشت و انسان دریافت که با وجود آنکه خود را همهچیز میداند، غریب و تنهاست و منافع شخصی او با منافع دیگران برخورد پیدا میکند. اینجا بود که میان او و همۀ موجودات هستی درگیری پیش آمد. برای حل این نزاع، انسانها را دستهبندی کردند و شرکتهایی پدید آوردند. و بدین گونه، دنیا و جامعه به شرکتهای گوناگونی مبدّل شد که خانواده و قبیله و صنف و کشور و وطن و مانند آن نامیده میشود.
ازجمله پیامدهای این نگاه، این است که مادری که وظیفۀ مادری را به شکل مطلق و نامحدود انجام می داد و بیحساب میبخشید، به فکر خودش افتاد و شروع به کمرنگ کردن بُعد مادرانۀ خویش کرد و آن را یا بخشی از آن را با وسایل دیگری، چون دایه یا خدمتکار یا مؤسسه جایگزین کرد؛ تا جایی که نزدیک بود حس مادری به حسی تشریفاتی و دور از عمل تبدیل شود. مادریِ حقیقی را خدمتکاری که مزد میگیرد، انجام میدهد. این بدان معناست که مادری کردن به تجارتی تبدیل شده و مقید و محدود شده است.
درمورد وظایف یا مسئولیتهایی همچون پدری و معلمی و پزشکی و تجارت و حتی تربیت دینی نیز همینطور. به قدری مطلق و نامحدود بود و نسل نو چنان در این محبت و بخشش غوطهور میشد، که از جبران عاجز و ناتوان میماند. همۀ این وظایف امروزه کوچک شده و ابعاد آن محدود شده و در حلقههایی تنگ گرفتار آمده است.
نسل جدید که از حس مادری بهرهای اندک برده بود یا حس مادری برای او خریداری شده بود، وقتی نوبت به او رسید، برای نسلهای بعد به همین شکل رفتار کرد و اینگونه بود که دیگر از خدمت بدون چشمداشت و از محبت بیانتهای خداوندی و از عاطفهای عمیق و گسستناپذیر خبری نبود.
گرداب زندگی مادی، پدر و مادرِ حتی نسلهای گذشته را در میان امواج خود غرق میکند، بهطوری که گویا نسل جدید اصلاً آنها را نمیشناسد.
اینگونه بود که نسلها از یکدیگر گسستند و پیوند عاطفی و فکری میان آنها بریده شد و گذشته و حال از یکدیگر جدا شدند. این معضل عمیقتر و دامنهدارتر نیز خواهد شد.
از ایشان پرسیدم، آیا به نظر شما رسانه ها می توانند ارزش ها و معیارهای صحیح را بازگردانند و پیوندهای عاطفی و فکری را زنده کنند و پلی نو بین حال و گذشته بسازند؟ ایدئولوژی های مادی، ارزش های اخلاقی و آرمان های والای گذشته را بر باد دادند و آن ها را به بازی گرفتند که یکی از پیامدهای آن، همان طور که شما فرمودید، همین از هم گسیختگی جامعۀ انسانی معاصر است.
بدون شک، رسانههایی که کودکان به آن جذب میشوند و از نظر فکری آنها را تغذیه میکنند، میتوانند نقشی شبیه نقش مادر و آموزگار ایفا کنند. اینجاست که اهمیت مجلهها و رسانههای مختلفی که در زمینۀ کودک فعالیت میکنند، روشن میشود. این رسانهها، هم میتوانند مشکل را دامن زنند و هم میتوانند شروع به درمان آن کنند.
اولین و آخرین شرط برای کار آنها این است که بتوانند کودکان را از نظر عاطفی جذب کنند و از نظر