کرده است و چگونه این حدیث متواتر نباشد در حالى که افزون بر صد سند دارد و بیش از هفتاد صحابى آن را روایت کرده اند.
بعضى از غُلات شیعه موضع گیری هاى منحرفانه و عجیب داشته اند که خروجى آشکار از دین و تلاشى بت پرستانه است… بعضى از آنان على(ع) را می پرستند و معتقدند که روح خدا در او حلول کرده است. حتى بالاتر از آن، او را خودِ خدا دانسته اند. بعضى دیگر به حد کفر رسیده و گفته اند که پیامبرى حق حضرت محمد(ص) نیست بلکه حق علىبن ابیطالب است و هم? ماجرا اشتباه جبرئیل بوده است، زیرا او باید پیامبر و رسالت را به على (ع) مى رساند، ولى اشتباه کرد و آن را به محمد(ص) ابلاغ کرد. همچنین، برخى دیگر ابوبکر و عمربن خطاب و عثمان بن عفان را کافر دانسته اند و با این کار موضع گیرى خطرناکى کرده اند… نظر شما درمورد آنان چیست؟
موضع ما در مقابل این سه گروهِ افراطى همان موضع بیشتر مسلمانان بدون هیچ تفاوتى است. اولاً، دربار? آنان که على(ع) را خدا قرار داده اند، جواب ما به آنان این است که على بشر است که آفریده شده و معبود نیست و هرکس غیر خدا را معبود بداند، کفر ورزیده است. ثانیاً، درمورد آنان که اشتباه در ابلاغ رسالت را به جبرئیل نسبت مى دهند، ما ایمان داریم که پیامبرى حق محمد(ص) است و على (ع) برای او خادمى بیش نیست، چنانکه سخن خود حضرت على(ع) در این باره این است که: «أنَا خادمُ محمد کنتُ اخیطُ ثَوبَه وَ أخِصفُ نَعلَه.» (من خدمتگزار محمد بودم، لباس او را مى دوختم و کفشش را وصله مى زدم.) به علاوه، این افراد با این عقیده، در ذات خداوند متعال به خطا رفته اند. ثالثاً، در مورد کسانى که ابوبکر و عمر و عثمان را کافر دانسته اند، مى گوییم که هرکس به مسلمانى نسبت کفر بدهد، کافر است. علاوه بر اینکه سخن آنان به معناى خطاکار دانستن پیامبر اسلام است که اسلامِ آنان را پذیرفت و در مأموریتها به آنان اعتماد کرد. همچنین، باید بدانید که هم? اینها نوعى فتنه است و هرکه به آن دامن بزند، ملعون است.
نظریاتى هست که مى گوید على (ع) فرد سیاسى شایسته ای براى رهبرى حکومت نبود، در حالى که معاویةبن ابى سفیان مرد سیاست بود. نظر شما چیست؟
استاد عقاد در کتاب عبقریة الإمام اینگونه به سؤال شما پاسخ مى دهد که آنچه مسلم است و جاى بحث ندارد، این است که على چنان بهره اى از زیرکى و تیزهوشى داشت که هیچ انسان منصفی آن را انکار نمى کند. در هنگام قضاوتهاى مشکل به بهترین وجه عمر و عثمان را نصیحت و راهنمایى مى کرد و بیشتر از هم? خلفا به بحثکنندگان و جویندگان و فرهیختگانِ مذاهب شبیه بود. اخلاق مردم را مى فهمید و آگاه به اسرار سینه ها بود… این مطلب مورد توافق است و در آن اختلافى نیست. سپس، مردم دربار? او دو دیدگاه متفاوت پیدا مى کنند، اگرچه هیچ کدام پیرو و طرفدار او نیستند. گروهى مى گویند که او بهر? فراوانی از فهم و نظر داشت، اما آنچنانکه لازم? هنگام شدت و سختى است، عمل نمى کرد و از آنچه مى دید، بهره نمى برد.
گروه دیگر مى گویند که آنچه او را مقید مى کرد، ولى رقیبانش بدان وقع نمى نهادند، اضطرار او بود، در حالى که هوش و استقامت رقیبانش از او کمتر بود. على( ع) خود اینچنین مى فرماید: «به